۱۲ پاسخ

پسر من با من که میاد حمام باید ببننی چیکار میکنه با باباش صداش در نمیاد

من هرطو ی بشورم بازم گریه می‌کنه
ولی باباش میبرتش فقط می‌خنده😏

من دو چهارپایه میشینم پسرمو میزارم پام دراز کشیده دوش کوچیک میارم پایین میگیرم رو سرش آب تو صورتش اینجوری نمیاد

من تو بعل میشورمش قشنگ ابم میریزم رو صورتش زیر دوشم میبرمش

تا حالا من نبردمش حمام
نوزاد بود مامانم میبرد
از ۷-۸ماهگی با باباش میره حموم😅😅😅
صدا غش غش خنده اشون میاد

من با پسرم میره اون بازی میکنه من سریع سرشو شامپو میزنم میشورم...فقط بدنشو نمیزاره کف بزنم دیوونم میکنه

یه دستمو میگرم جلو پیشونیش با سطل آب میریزم رو سرش اینطوری کمتر اذیت میشه

میزارم رو پام با دستم چشاش میگیرم نق میزنه ولی گریه ایی ک نشه کنترلش کرد نمیکنع اینجوری

دخترمنم خیلی میترسید وحشتناک و سرشا تکون‌میداد کلی آب میرفت توی‌گوشش یه روز که بردمش حمام آبارا از توی تشت با کاسه مدام‌میریختم روی سر خودم و دست میزدم و میگفتم هورا مامان آب ریخت روی سرش تو هم آبا بریز روی سر مامان و کلی آب بازی کرد خلاصه دیگه انگار ترسش ریخت ولی قبلش واقعا حمام‌رفتن یه معظل بود برام،،، عروسکهایی که‌دوست داره هم میبریم حمام پرت کنه توی‌تشت

دختر من با باباش بره جیگش در نمیاد با من بره هم اب اول بریزم فرار نیکنه یا حق حق گریه میکنه منم محل نمیدم کار خودمو انجام میدم میشورم تندی

تو بغلت بگیر دوتایی برید زیر دوش اینجوری بیشتر حس امنیت میکنه یا کاسه بده دستشش تو وان بشینه با کاسه اب بازی‌کنید هم زمان رو سرشم بریز اخرشم دوتایی برید زیر دوش قشنگ اب بریزه روتون بیاید بیرون

من هر طوری هم آب بکشم اون کار خودشو میکنه😂😂
فقط وقتی با باباش بره حموم ارومه

سوال های مرتبط

مامان آبان مامان آبان ۲ سالگی
مامانا سلام
این پست رو برای کسایی میذارم که بچه شون از حموم می‌ترسه. پسر منم از حموم می‌ترسید و هربار از اول تا آخر گریه و جیغ و فریاد داشتیم. من دیدم اینطوری نمیشه و سعی کردم بفهمم از چی بدش میاد. اول فک کردم از تماس پاهاش با کف حموم چندشش میشه، براش دمپایی خریدم ولی بی فایده بود. بعد فک کردم از فشار زیاد آب می‌ترسه. وانش رو با فشار کم آب پر کردم ولی اینم نبود. خلاصه بعد از کلی تلاش فهمیدم مشکل بچه با دمای آبه. آبی که روش می‌ریختم و به نظر خودم اصلا داغ نبود از نظر این داغ محسوب میشد. آب رو ولرم کردم، جیغ و داد کمتر شد ولی هنوز حموم رو دوست نداشت.
چن تا کتاب حموم خریدم و یکی دوتا اسباب‌بازی کوچیک مخصوص حموم. یه سفینه کوکی که تو آب حرکت میکنه و یه اردک سوتی. یه بطری خالی میسلار هم که براش جالب بود بردم تو حموم. یه شعر حموم هم از یه کتاب دیگه پیدا کردم و حفظ کردم و موقع حموم کردن براش خوندم. الان اینطوری شده که هر روز حوله اش رو برمیداره، میره پشت در حموم و میگه اَموم :) وقتی هم میریم حموم باید به زور بیارمش بیرون