سوال های مرتبط

𝒁𝒂𝒚𝒏𝒂𝒃🦋 𝒁𝒂𝒚𝒏𝒂𝒃🦋 قصد بارداری
شوهرم پریشب ی سفر ضروری پیش اومد براش و نصف شبی رفت الانم خونشون هستم .
برادر شوهر کوچیک که ۱۴ سالشه تقریبا
دیشب بیدار بودم تا اذان صبح بعدش اومدم بخوابم ساعت ۶ اینجوریا بود خواستم لباسامو عوض کنم ولی گفتم نه بذار با پیراهنم بخوام حوصله ندارم دراز کشیده بودم یدفعه که دیدم یکی داره از بالای پنجره در اتاق منو نگاه میکنه که دیدم همون برادرشه واااای سر جام لرزیدم یاد اون روز افتادم زود پا شدم دیدم زود رفته نشسته رو مبل بهش گفتم داری چیکار میکنی گف هیچی گفتم چرا از بالا داری به من نگاه میکنی گفت کِی گفتم من با چشمای خودم دیدمت گفت من نبودم شاید خیالاتی شدی گفتم من مثل داداش خودم حسابت کرده بودم چرا کثیف و بی ادبییی گفت مگه من چیکار کردم چرا تهمت میزنی بعدشم من چجوری میتونم از اون بالا نگاه کنم بهش گفتم پس اون میزی که پیشته چیه بهش گفتم فک کردی شوهرم نیست؟ بهش میگم به همه میگم گفت نه توروخدا نگو بهش گفتم میگم من دیگه نمیتونم تحمل کنم چقدر کثییییف آخه تو هنوز بچه ایی بزرگ میشی چی میشی مادر شوهرم از خواب بیدار شد...



بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
مبینا
در انتظار نی نی 👩🏼‍🍼🤰🏼 مبینا در انتظار نی نی 👩🏼‍🍼🤰🏼 قصد بارداری
مامان جوجه رنگی مامان جوجه رنگی هفته هفدهم بارداری