شوهرم پریشب ی سفر ضروری پیش اومد براش و نصف شبی رفت الانم خونشون هستم .
برادر شوهر کوچیک که ۱۴ سالشه تقریبا
دیشب بیدار بودم تا اذان صبح بعدش اومدم بخوابم ساعت ۶ اینجوریا بود خواستم لباسامو عوض کنم ولی گفتم نه بذار با پیراهنم بخوام حوصله ندارم دراز کشیده بودم یدفعه که دیدم یکی داره از بالای پنجره در اتاق منو نگاه میکنه که دیدم همون برادرشه واااای سر جام لرزیدم یاد اون روز افتادم زود پا شدم دیدم زود رفته نشسته رو مبل بهش گفتم داری چیکار میکنی گف هیچی گفتم چرا از بالا داری به من نگاه میکنی گفت کِی گفتم من با چشمای خودم دیدمت گفت من نبودم شاید خیالاتی شدی گفتم من مثل داداش خودم حسابت کرده بودم چرا کثیف و بی ادبییی گفت مگه من چیکار کردم چرا تهمت میزنی بعدشم من چجوری میتونم از اون بالا نگاه کنم بهش گفتم پس اون میزی که پیشته چیه بهش گفتم فک کردی شوهرم نیست؟ بهش میگم به همه میگم گفت نه توروخدا نگو بهش گفتم میگم من دیگه نمیتونم تحمل کنم چقدر کثییییف آخه تو هنوز بچه ایی بزرگ میشی چی میشی مادر شوهرم از خواب بیدار شد...



بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری

۶ پاسخ

بنظرم هرچه زودتر بفکر خونه باشین

چیکار کردی ب شوهرت گفتی یا ن برای چی نگاهت میکرد چیزی نگفت

باز این خوبه
من ی بار داشتم لباس تعویض میکردم بالاتنم لخت بود حتی سوتینم نبود دیدم برادر شوهر هفده سالم ازلای در داره نگاه می‌کنه
شوهرمم دید اما هیچی نگفت
من جیغ زدم سریع پوشیدم ک برم بزنم تو گوشش اما بازم شوهرم نذاشت😭

چرا همهشون اینطورین

مسخره

وای خدا چه بیشعور دیگع چی شد

سوال های مرتبط

الی الی قصد بارداری
با شوهرم بحث کردیم گفت برو خونه بابات رفتم بعد دیدم نمیاد دنبالم بهش پیام دادم مهرمو اجرا میزارم طلاق میگیرم ازت دادگاه میبینمت
شوهرم این موقع شب خواهرشو آورد خونه بابام
خواهرش کلی باهام حرف زد . من از بدی های شوهرم میگفتم شوهرم از بدی های من گفت .حرفایی که پشت سر مادرشوهر خواهرشوهر زده بودم رو اومد گفت همه رو .بعدش من چند تا روش گذاشتم به خواهرش گفتم اونم داداششو کلی نصیحت کرد به منم گفت تو پروش کردی نقطه ضعف دستش دادی . از اینور میگفت شوهر خودم کلی کتکم میزنه خیانت کرده من زندگی کردم تو داری برای همچین چیزی جدا میشی ؟بهم گفت تو کوتاه بیا داداشمم مقصره تو هم خیلی زیادی حساسی . همش بهم میگفت حساسی زود ناراحت میشی
از آخر راضیم کرد برم خونمون . ولی دلم صاف نشده با شوهرم هرچی حرف میزنه باهام نمیتونم کنار بیام
#بارداری #پریودی#شیر خشک #فرزند پروری
بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری
پریود پریود پریود پریود پریود
Arezo Arezo قصد بارداری
از دیشب خوب بودیم💔 امروزم خوب بودیم💔🖤خدش بهم پیشنهاد داد عصری بریم پارک خودم ساندویچ خونگی درست کنم💔 بهش گفتم برو ارایشگاه قشنگ خوشتیپ شی💔 گفت باشه دوتا خاهرامم بیاد خودش گفت
ساعت ۵ رفت خونه ننش ساعت ۷ اومد💔💔بهش میگم کجا بودی میگه به تو چه نمیدونم اینه بهم میگه ح ر و م ز ا د ه 💔بهش میگم کدوم خری میره ۴۰۰ تومن به یه آرایشگاه میده درحالی که دوهفته پیش با ۲۰۰ تومن رفت💔💔 بهم میگ تخم ج ن د ه 💔 بهم میگه ه ر ز ه 😭😭 منم تاقت نداشتم گفتم میرم خونه مامانم مم گفت سیکترررر💔💔 منم با خواهرام قشنگ اومدیم خونه مامانمم هه نصف راه بهم زنگ میزنه بیا آبرویی منو نبر💔😏منم گفتم عمرا بیام الان اومد خونه مانم 💔😏داره مثلا گلایه میکنه پیش مامانم 😏💔 بره بمیره دوهزاری اشغال خدا ننش و لعنتتتت کنه با جادوهاش زندگیمو کباب کرد
بنظرتون کارم اشتباه بود؟💔💔واقعا نمیتونستم تحمل کنم چیکار که باهام نکرد چه حرفایی که بهم نزده💔
بنظرتون الان باهاش برم دوباره خونه ؟
باز میگم نرم بزار قدر مو بفهمه هر لحظه بهم تیکه نندازه💔 منو خار و ضعیف نکنه💔
بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری