۱ پاسخ

ادمه چی شد🥹

سوال های مرتبط

مامان جوجه مامان جوجه ۳ ماهگی
امیدوارم بدردتون بخوره 🥰
پارت دوم 🥰😘


ساعت هفت بعدازظهر بود رفتم بیمارستان معاینه کردن دیدن دوسانت باز شدم ولی نفهمیدن که ترشح با کیسه اب بهم گفتن برم دسشویی پد عوض کنم یک ساعت پله بالا پایین برم دوباره بیام چک بشم خدا مادرشوهرم نگه داره پا به پا باهام بود از روز قبل هیچی نخورده بودم رفتم دسشویی پد عوض کردم رفتیم باهم کیک ابمیوه خوردیم منم از پله بالا پایین میرفتم کلی ایت الکرسی و چهار قل تا تونستم خوندم چون خیلی استرس داشتم انقباض هم هی بیشتر و بیشتر میشد راستی قبل اینکه برم بیمارستان رابطه برقرار کردم ک تیر اخر زده باشم واسه زایمان راحت بعد یک ساعت شاید بیشتر پله رفتم رفتم برا معاینه نگم براتون ک معاینه چقد درد داره معینه کردن دیدن سه سانت شدم کیسه ابم هم نشتی داشت و بعد معاینه رگه های خونی ازم دفع میشد خلاصه که گفتن برو یکم دیگه راه برو پله برو دردات بیشتر شد بیا رفتم خونه دوش گرفتم زیر دوش اسکات زدم دوتا گل مغربی هم گذاشتم خونمون پله داره از پله ها بالا پایین رفتم هی دردام بیشتر میشد دیگه جوری شد ک نتونستم تحمل کنم ساعت تقریبا نزدیک دو بود ک رفتم بیمارستان
مامان پناه🩷 مامان پناه🩷 ۱۱ ماهگی
پارت دو زایمان
سریع آماده شدم حتی دوش هم نگرفتم یک پد گذاشتم چون سرکلاژ بودم فقط نگران بودم ک فشار بیاد بهش و باعث پارگی رحم بشه رفتم زایشگاه از تایمی ک پد رو گذاشتم قشنگ می‌فهمیدم مثل شیر آب باز شده داره ازم خارج میشه خیلی زیاد بود رفتم اول معاینه کردن گفتن آره کیسه آب پاره شده اما فشاری روی سرکلاژت اصلا نیست دهانه رحم هم عالی باید بستری بشی برای زایمان بالاخره تا بستری شدم و رفتم لیبر برای زایمان اول ک رفتم اینو بگم واقعا واقعا تحمل و کنترل درد هرکسی فرق داره هیچوقت فکر نکنید شما هم مثل بقیه هستید اول ک رفتم ی خانومه بود ماشاالله ریلکس انگار ن انگار یهو بهش گفتن فول شدی زور بده نیم ساعت نشد زور داد و بچه بدنیا اومد بعد ی خانومه اومد دوساعت فول شد بجا زور خودشو میزد و موهای خودشو میکشید آخرش هم ضربان قلب بچه افت کرد و بچه رو با وکیوم کشیدن خلاصه من رفتم اول چکاپ شدم بعد سرکلاژ باز کردن برام بعد معاینه شدم یک سانت بودم و برام قرص زیر زبونی گذاشتن ساعت های ۱۱ درد هام در حد دو سه تا پریودی شدید بود میشد تحمل کرد اما چون زایمان اون خانومه رو دیدم خیلی ترسیدم و گفتم بگید ماما بیاد برام همه تعجب کرده بودن با دوسانت ماما درخواست کردم😁😁
مامان آیهانم✨☁️ مامان آیهانم✨☁️ ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان
من ۱۶ ام رفتم دکتر بهم گفت ۲ سانت بازی برو پله بالا پایین کن رفتم ساختمان پزشکان ۱۰ طبقه رو بالا پایین کردم اومدم ولی دردی نداشتم مامانم گفت نرو اذیتت میکنن منم خلاصه نرفتم اومدم پیاده روی کردم و ورزشهای لگنی کردم ۱۷ ام هم رفتم ورزش لگنی خصوصی انجام دادم شب دردام شروع شد کمر درد داشتم منتظر موندم تا صبح رفتم ساعت ۶ بیمارستان معاینه شدم ۵ سانت بودم بستری شدم تا ماما همراهم اومد ساعت ۸ بود هنوز ۵ سانت بودم ورزشارو شروع کردم کیسه آب و زدن ساعت ۱۰ دوباره ۵ سانت بودم دیگه تا امید شده بودم کامل که یهو بالا اوردم حس دفع پیدا کردم دردام زیاد شد اومد معاینه کردن ۸ سانت بودم آماده شدن برا زایمان ساعت ۱۱ و نیم با دردای زیاد زایمان کردم تا ۲ ریکاوری موندم بعد اومدم تو بخش ۶ تا بخیه بیرون خوردم داخلی هارو نمی‌دونم خلاصه خیلی سخت بود ولی گذشت
حتما حتما ماما همراه بگیرین خیلی خوبه خیلی
من ماسک بی دردی گرفتم اصلا تاثیری روم نداشت استفاده نکردم
مامان ✨سوینم🫀🧿✨ مامان ✨سوینم🫀🧿✨ ۷ ماهگی
مامان گیلاس مامان گیلاس ۱۲ ماهگی
پارت دوم🙂💕


۳۹ هفته و ۶روز بودم عصرش رفتم پیش ماما زایمان ک برام نامه بستری برا امپول فشار بنویسه خلاصه وقتی ک رسیدم پیشش بهش گفتم ک همه ورزش ها ،پیاده روی،پله زیاد،گل مغربی داخلی و خوردنی استفاده میکنم ولی از ۳۷ هفته ۱سانتم و هیچ پیشرفتی نداره و ترشح دارم قبول نکرد واسم بنویسه گف تا دو روز دیگ اگ زایمان نکردی اون موقع الان نمیشه ولی الان ی کمکی بهت میکنم و منو برد اتاق معاینه برام تحریکی انجام داد و گف تا فردا مطمئن باش زایمان میکنی منم همون موقع ک از تخت بلند شدم ی درد بدی زیر شکمم گرف و همینجوری توی راه هی می‌گرفت دل میکرد من میگفتم بخاطر معاینه هس ولی تا رسیدم خونه یکم توجه ک کردم دردام هر ۷دقیقه بود ولی قابل تحمل کم کم ب ۴دقیقه ی بار رسید رفتم ی دوش گرفتم شدیدتر شد ب ماما زنگ زدم گف برو بیمارستان ی معاینه کنن و بهم خبرشو بده منم رفتم گفتن هنوز ۱سانتی😮‍💨😖 اینجا ساعت ۱۱و نیم شب بود ی ان اس تی گرفتن و تا ساعت ۱و نیم پیششون بودم گفتن برو خونه بستری نمیشی با ۱سانت منم با ناامیدی کامل و درد برگشتم شوهرمم باید ساعت ۶میرف سرکار گف من یکم بخوابم ک حداقل توی راه خوابم نبره...

ساعت ۳و نیم دردام دیگ خیلی شدید شد ب خواهرم زنگ زدم گفتم من دردام آروم نشدن (خواهرم از همون اول شروع دردام باهام در تماس و پیام بود) رفتم شوهرمو بیدار کردم با گریه گفتم دیگ نمیتونم تحمل کنم اونم زود زود منو برد بیمارستان ب خواهرم هم زنگ زدم گفتم بزار مامانم بیاد بیمارستان😭
مامان مهرناز و مهراد مامان مهرناز و مهراد ۵ ماهگی
اغا من قرار شد تجربه زایمان طبیعیم رو بگم دیگع یادم رفت🫠❤️
من ۳۷هفته ساعت ۶ونیم_۷ شب بود که یهو کیسه آبم پاره شد و تا ۱۲وربع شب هم زایمان کردم با اینکه مث سر دخترم امپول فشار بهم وصل کردن ولی بازم نسبت به زایمان اولم راحتتر و سریعتر زایمان کردم
از ۳۴هفته ورزش و پیاده روی رو شروع کردم روزی نیم ساعت الی ۴۵رقیقه پیاده روی داشتم البته از ماه قبلشم فعالیت زیاد داشتم بخاطر خونه تکونی،بعدم ورزش سجده و اسکات و پروانه از ۳۵هفته شروع کردم روزی ۲‌۰،۳۰تا اسکات_۵دقیقه پروانه_۳۰،۴۰تا هم سجده میرفتم،۱هفته اخر هم ۳‌.۴باری از پله بالا پایین میکردم هردفعه ۴.۵بار
۳۶هفته رفتم دکتر معاینه تحریکی شدم ۱روز بعدش یخورده انقباض منظم داشتم ولی در حد ۲.۳ساعت بود و تموم شد تا ۶روز بعدش که شبش نزدیکی کردم و بلافاصله بعدش رفتم زیردوش آب گرم و ورزشایی که بالا گفتم رو انجام دادم و اومدم بیرون و شیاف گل مغربی گذاشتم تا بعدازظهر روز بعدش که کیسه آبم پاره شد رفتم بیمارستان ۲بار نوارقلبش رو گرفتن گفتن خوب نیست دیگع سریع بستری شدم و امپول فشار رو وصل کردن البته سریع ی ماما خصوصی هم گرفتم که اومدم بالاسرم که دیگه ساعت ۱۰ونیم ۱۱ دردام اوج گرفت تا ۱۲وربع که زایمان کردم
ماما خصوصی خیییییلی بهم کمک کرد ینی اگه زیردست ماما بیمارستان بودم فکر نکنم اینقد زود زایمان میکردم خداروشکر هم دهاته رحمم خیلی سریع پیشرفت میکرد ینی تو ۴دقیقه از ۳سانت شدم ۸سانت
بین دردامم خرما و عرق بیدمشک میخوردم تا موقعی که اوج گرفت
اینم تجربه من واسع مامانایی که قراره زایمان طبیعی انجام بدن
سوالی بود بپرسین😘
مامان گل پسرا🥰🩵💙 مامان گل پسرا🥰🩵💙 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت دوم
جونم براتون بگه ک اسهال شده بودم و درد زیادی تقریبا میگرف
تا اینکه ساعت شیش و نیم کیسه آب من پاره شد من زنگ زدم مامانم اومد خونمون وسایل هامون برداشتیم و ساعتای هفت بود راه افتادیم سمت سبزوار نزدیک ساعتای هشت رسیدیم بیمارستان
معاینه کردن گفتن سه چهار سانتی و تا کارای بستری انجام دادن و شرح حال و اینا ساعت هشت و نیم من بردن بالا و این بگم ک پرستار پایین خیلی بد معاینه کرد با اینکه سن بالا بود
خلاصه من رفتم بلوک و تا آنژیو کت وصل کردن یک نوار قلب گرفتن و مامای بیمارستان خانم لطف آبادی اومد بالا سرم گف باید معاینه کنم ببینم چند سانتی تا زنگ بزنم ماما همراهت معاینه کرد و خیلی خوب معاینه کرد درد نداشت نسبت ب معاینه ای ک پایین انجام دادن
خانم لطف آبادی گفتن ک میرم ب ماما همراهت زنگ بزنم البته من موقعی ک میخواستن ببرنم بلوک ب خانم وثوق زنگ زدم و شرح حالم گفتم بهشون تا مامای بیمارستان ب خانم وثوق زنگ زدن خانم وثوق خیلی سریع خودش رسوند بیمارستان و تا اومد ب منم انرژی وارد شد
خانم وثوق ساعت نه کنار من بود و از لحظه ای اومد با من ب ورزش کردن شروع کرد

ادامه تاپیک بعدی💙
مامان یزدان کوچولو😍 مامان یزدان کوچولو😍 ۱ ماهگی
دردام قابل تحمل بود نوارقلب هم اوکی بود مامای زایشگاه اومد و کیسه ابم رو پاره کرد حدودا ساعت۱۱ونیم بود که من۴سانت شدم و زنگ زدن ماماهمراهم اومد و چن تا خرما بهم داد خوردم و شروع کردیم به ورزش کردن تا جایی که دیگه من دردام شدید شد و پاهام جون نداشت چون از صبح زیاد فعالیت داشتم خسته بودم که ماما همراهم پیشنهاد داد توپ بیاره و روی توپ ورزش کنم
به توصیه ماماهمراهم نشستم روی توپ و گفت وقتی درد دارم روی توپ بالا پایین بشم وقتی درد ندارم به صورت دورانی توپ رو زیرم حرکت بدم
۳بار که دردم شدید شد روی توپ بالا پایین شدم که دیدم یه فشار خیلی خیلی زیادی داره بهم میاد دیگه سخت بود این قسمتش برام که سریع رفتم روی تخت معاینه ام کردن گفتن فول شدم و زنگ زدن که دکترم بیاد
دکتر که اومد رفتم سرویس خودمو کامل شستم و منو بردن روی تخت زایمان و ماما همراهم گفت هروقت گفتم زور بزن تا سر بچه بیاد
۴بار زور زدم که با زور پنجم حس کردم یه چیزی سر خورد و اومد بیرون بعدشم بچه رو گذاشتن روی سینه ام و صدای گریه اش بود که بلند شد
و ساعت۱و۴۰دقیقه شنبه۳۰خرداد پسرم به دنیا اومد