منم اینجور بودمممم😂تا میدیدمش حالم بد میشد
من بارداری قبلی اینطور بودم ولی چیزی نگفتم بهش می گفتم ناراحت میشه گناه داره تا میومد نزدیکم اول میرفتم بالا میاوردم یا خودش سریع برام سطل زباله اتاق میاورد دلم می سوخت براش هنوز هم نگفتم بهش ولی برا این تا نرم نزدیکش خوابم نمیاد بوش و دوست دارم 😁
🤣🤣🤣🤣🤣🤣
اخی منم همینم شوهرم اصلا نزدیکم نمیاد میدونه که بخاطر بارداری اینطور شدم
🤣🤣🤣
ای خدا منو همسرم شوخی میکردیم میگفتم نکنه ویار تو رو داشته باشم نخوام بیایی فکر میکردیم طنز هست
زنداییم واسه بچه اولش اینجوری بود از داییم حالش بهم میخورد میگفت نزدیکم نیا ،داییمم باورش نمیشد و ناراحت شده بود،واسه بچه دومش عاشق داییم شده بود و میگفت شبا میچسبم بهش تا با بوش خوابم بگیره،وقتی دیده اینبار چقد عجیبه و دقیقا برعکسش شده،باورش شده سری اولم راست میگفته بنده خدا😁
به نظرم چیزی بهش نگو، گناه داره
ب۶ بخور یا از دکترت بپرس که تهوعتو قطع کنه
وای منم روی بارداریم همین جوری بودم تا پنج ماهگی خیلی سخت گذشت از بوی تن شوهرم بدم میومد واقعا بالا میوردم
ماسک بزن و اگر دکترت مجاز کرده برات قرص تهوع بخور ...طبیعیه عزیزم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.