سلام مامانای گل خوبید صبح بخیر 💜
من دیشب ۵ خوابیدم ۶ هم بیدار شدم مامانم و خواهرم اینجا بودن چون شوهرم شب کار بود
دیگ صبح پسرم ب هوای داداشم بیدار شد باری کردن منم یه ساعت خوابیده بودم کلا بیدار شدم جاتون خالی املت مشتی زدم خوردیم پسرم نخورد چون همیشه ساعت یازده صبونه میخوره خوابیده الان خلاصه لوله ظرفشویی ترکید آشپزخونه رو آب برد من بدبخت شستم تمیز کردم پاک کردم اصلا یه وضعی
بعد الان تخمدان راستم درد می‌کنه تیر هم می‌کشه خیلی کم
ب نظرتون از چیه
چهار پنج شب پیش که رابطه داشتیم حس میکنم دیر کش...ید بیرون ولی خودش میگه ن مطمعنم چیزی داخل نر...ی...خت
ده دوازده روز پیش هم پریودم تموم شده بود
ب نظرتون ممکنه از علایم بارداری باشه ؟ راستی اینم بگم دیروز همش وا...ژنم خیس میشد
بعد تو بالکن وایساده بودم پسرم بغلم بود یهو وند قطره مثل آب همینجوری ریخت ازم تا زانوم رسید این منو ب شک وا داشت آخه اصلا از من اینجوری آب نمی‌ریخت که ، شلوارم هم همش خیس میشه از دیروز
لطفاً اگه کسی تجربه داره بگه مرسی عزیزای دلم
اصلا شرایط بچه دوم ندارم ولی اگه باردار هم باشم ناراحت نمیشم چون خدا خواسته ولی باز گفتن بپرسم شاید علت اینا که گفتم بارداری نباشه
مرسی ♥️😍

۳ پاسخ

عفونتم داشته باشی اینجوری میشی
من کیست دارم تخمدان سمت چپم درد خفیف دارم وقتی زیاد کار منمبا کار سنگین دکترم منعم کرده ولی چاره نیست
وقتیم عفونت درارم انکار ک پریودم خیس میشه لباسم

دردت ممکنه از این باشه که رو کاشی و سرامیک آشپزخونه و تو خیسی نشستی کلر کردی از اون باشه

عزیزم ممکنه کیستی باشه ترکیده یا عفوتا داشتی
یا کلا ربطی با باردیاری نداره فعالیت کرده

سوال های مرتبط

مامان مـاهان و فندوق مامان مـاهان و فندوق ۱۶ ماهگی
خلاصه هیچ چیزی برام اونقدر سخت نبود سختیش این بود همش فکرم پیش پسرم بود ک چ حالی داره روزی ک من عمل شدم ن مادر شوهرم ن خواهر شوهرم کسی نبود بیاد پیشم فقد مادرم بود و آقام وقتی پسرم با آقام بود مادرم پیش بود ولی وقتی آقام نبود شبش ک س روز آقام بی‌خواب گفت میخوابم پسرم سپرد دست مادرم توی بیمارستان بالاسری من بودن با پسرم اون شب پسرم اینقدر مادرم اذیت کرد تا صبح فقد با پسرم مشغول بود همش بهونه و‌گریه میکرد منم مجبور بودم هر طور شده باید بلند بشم نمیتونم اینجوری بشینم شاید ی دست کمک بشم کل شب پسرم بیدار موند و جونی ب جونمون نزاشت صبح ساعت ۸ خوابش برد بیچاره مادرم واقعا هلاک شد ب اقام‌زنگ میزدم گوشیش نمی‌گرفت ب مادرم گفتم تو پسرم بردار برو خونه من اینجا هستم ساعتا ۱۱ پسرم برداشت برد خونه‌و من بدون‌هیچ‌کسی توی بیمارستان بودم بدون بالاسری و دست کمکی چشمامم ک از بی‌خوابی چند شب عمل اصلا باز نمیشد ولی بازم مجبور بودم تحمل کنم خلاصه تا بعد از ظهر منتظر موندم ک آقام خودش بیاد آقام اومد چند ساعتی اونجا بود بعد مادر شوهرم اومد اونم تنها شبش بالاسرم موند خلاصه دوست نداشتم بیاد چون دو روز از عملم گدشت و کسی نیومد دیدنم من کلی اینجا سختی کشیدم صبحش ک قرار بود مرخصم کنن ساعاتای ۸ صبح بود دکتر اومد یکم شوال پرسیدم اینا بعد گفت مرخصت میکنم خلاصه زنگ زدم‌آقام ک بیاد تصفیه حساب بکنیم مرخص بشیم چند ساعتی طول کشید تا کاراش تموم شد و من همراه آقام و مادرشوهرم اومدیم خونه مادرم ....