۹ پاسخ

پروانه فقط یه پرنده نیست
گاهی کسیه که از بینمون رفته و برامون خیلی عزیزه 💝

میتونی بگی چی باعث شده انقد درگییری ذهنی پیدا کنی؟
البته اگه دوست داری بگو
انشاالله ک همچی طبق میلتون پیش بره🌹🤲🏼

چقدر قشنگ عزیزم..
😍حتما که خیری هست

منم یبار از صبح از خواب بیدار شدم دیدم یه بچه یا کریم روی مهتابی نشسته بود
خیلی حس خوبی داد بهم

انشالله که خیره عزیزم

ب حضرت عباس دروغ نمیگم واقعا شوهرم بیکاره بی پولیم فک نکنین فیکم اومدم دزدی ن بخدا خدا ادمو محتاج نکنه ک بخاد اینجا یا جای دیگ بگه من بدبختم

رومم نمیشه بگم کسی هست اینجا خیر باشه بتونه کمکم کنه یا قرض بده بتونم برای بچم یچیزی بخرم

کاش گهواره یه برنامه ای داشت ب ما مامانا کمک میکرد لنگ هزار تومنم

اخی عزیزم منم خیلی ریختم بهم استرس بیکاری شوهرم هیچی خونه نداریم بپزم بچم بخوره امروز پول نون نداشتیم😔 از همسایه گرفتم

سوال های مرتبط

مامان شازده کوچولو مامان شازده کوچولو ۱ سالگی
داستان حقیقی
مونس
پارت بیستم


خب همه شرایطش رو میدونستیم و کسی سر به سرش نمیزاشت.
اما اونقدر کشش داد وگفت که یهو پاشد به شکستن وسایل.
عصبی بود که چرا کسی جوابش رو نمیده‌.
نمیشد کنترلش کرد.
اولینبار بود که اینجوری میدیدمش.
هرکی از یه طرف توضیح میداد که مراعات حالشو کردیم و یکی دیگه از یه طرف دیگه التماسش میکرد که تمومش کنه.
میترسیدم حتی نگاهش بهم بخوره.
یهو شروع کرد به زدن.همه رو میزد..
هرکاری میکردیم نمیشد آرومش کرد.
یک لحظه نگاهم افتاد به عزرا که افتاده رو بچه که نجاتش بده و رقیه که نوید رو به زور از زیر دست جعفر نجات میداد.
هاشم با ته یه داس کوبید تو سر جعفر و افتاد.
از شدت ترس همه با هم جیغ زدیم.
اول خواستم فرار کنم و حتی عزرا و رقیه هم رفتن بیرون،
اما من نگران جعفر که نکنه مرده!
برگشتم سمتش و از دور هرچی نگاه کردم بدنش حرکت نمیکرد که بفهمم نفس میکشه.
رفتم جلو، با ترسی که تمام استخوانهام از داخل میلرزید و نمیتونستم صاف سرپا وایسم رفتم سمتش.
نه حرکت نمیکرد...
هرچی با گوشه لباس تکونش دادم و صداش کردم خبری نبود.
دیگه ترسم یادم رفته بود حالا وارد یه شک بزرگتر شده بودم.
داد میزدم، میکوبیدم تو کمرش.اما هیچی...