من از دیروز بخدا ده سال پیر شدم دیروز پسرم حالش خیلی خوب بود بازی می‌کرد شوهرم گفت یک ساعت ببرم خونه مامانم باهاشون بازی کنه چون تو یک حیاطیم‌گفتم‌باشه بعد که رفته اونجا شوهرم تو حیاط بود بعد نیم ساعت مادر شوهرم با جیغ خدایا مرد خدایا مرد من همون لحظه بخدا مردم فقط درو وا کردم خودمو انداختم بیرون دیدم پسرم تو بغلش همونجا انگار فلج شدم افتادم زمین آورد بهم گیره تو گلوش گید گرده کبود فقط این یادمه سرشو دادم پایین با وسط دستم ۴ بار بار به پشتش زدم بعد با دستم درآوردم گیره گیره های رنگی که کوچلو واس طر دختر میزنن از اون بود بزور آرومش کردم بعد میگه عموش سوارش کرده بود رو گردنش دستش خیس بود دستشو دراز کرده بود به سیم که روش بازه جیغ زدم دستشو کشید از شب بخدا هر ده دقیقه پسرم با گریه و جیغ از خواب بیدار میشه بزور آرومش میکنم میخوابونم بعد دوباره جوری گریه میکنه هق هق معلومه ترسیده دیگه من غلط بکنم به حرف شوهرم گوش کنم این بشه برام درس عبرت

۱۲ پاسخ

خداروشکر عزیزم اون لحظه چی به مادر میگذره

الهی به خیر گذشت یه صدقه براش رد کن من که بچمو حتی با باباش هم تنها نمی‌ذارم ا.هیچکی بجز مادر مراقب بچه نیست

خدارحم کرد
بلابه دورررر

وای عزیزم اره وقتی بلد نیستن الکی قمپز در نکنن
این چکاریه آخه، میخوان بگن ما هم هستیم🤐😐😑

خداروشکر تونستی واکنش نشون بدی
ببخشیدا ولی پس شوهرت چ غلطی میکرد اونجا😑
منم رفتم خونه مادرشوهرم یه عروسک آورده داده دست دخترم، دختر من همه چی و میکنه دهنش الان، عروسک و کرده دهنش
بعد مادر شوهرم میگه به نخور این کثیفه پر خاکه😐😑 میگم بچه بای د بفهمه ؟ یا تو ک بزرگی باید بفهمی این و ندی بهش وقتی کثیفه🤦‍♀️

خدارحم کرده براش صدقه بده
ببین نمیخوام بگم بدن یا بی فکرن
ولی وقتی این اتفاق افتاد دیگه نزار بچه رو تنها باهاشون باشع
اتفاق ممکنه بیفته ولی اینا حتی بلد نیستن مدیریت کنن و جمع کنن قضیه رو
پس تنها نزار پیششون

وای،خدارحم کرده بهتون دختر

آخی عزیزم ترسیده بچه ببین یه انگشتر طلا رو بنداز تو آب بعد یه کم نمک بزن به آب بده بخوره

شوهرت هیچی نگفت😐
خدارحم کرده🤦‍♀️منم تو یه ساختمونم باهاشون و اصلا بچمو تنها نمیبرم پیششون چون چندبار یچی دادن بچم بخوره تو گلوش گیر کرده انقد بزرگ بوده🤦‍♀️بعدش بهم تعریف کردن

یا خدااااا
چ لحظه ای رو تجربه کردی دختر
خدا رحم کرد
سعی کن بچه رو از رو ب رو بیشتر بغل کنی هم تو اروم میشی هم بچه
بیشتر باهاش باش تا کم کم ترس بچه بریزه

آخی عزیزم خدا بهتون رحم کرده حتما ترسیده طفلک
بلادور باشه از همه ی بچه ها خیلی مواظبش باش

واقعا که خب مادرشوهرت باید حواسش باشه دیگه پس چرا امانت قبول میکنه گیره ازکجا آورده بود

سوال های مرتبط

مامان جانای قشنگم 🧸 مامان جانای قشنگم 🧸 هفته بیست‌وچهارم بارداری
سلام خانما خوبین 🖐️

بیاین که من امروز سخت ترین روز زندگیم بود مردم و زنده شدم اتفاق بدی واسه دخترم افتاد بدیش اینه من خودمو مقصر می‌دونم 😓😭😭
با خودم میگم تو وظیفت اینه که فقط مواظب بود باشی فقط باید حواست بهش باشه اگه چیزیش میشد من چه خاکی تو سرم می ریختم از صبح نماز میخونم و دعا میکنم و شکر میکنم که خدا مواظبش بود 🥺😭😣💔

اینجوری بود که خونه مادرشوهرم بودیم مهمون داشتن اونجا من روی نیز غذا خوری نشسته بودم تو آشپزخونه جانارو گذاشتم رو میز داشت با اسباب بازی هاشو بازی میکرد پدرشوهرم اومد خونه از روی نیز پاشدم که احوالپرسی کنم جانا فک کرد میخام برم با اینکه یک دستم به جانا بود خودشو پرت کرد افتاد از رو میز روی فرش به کرن ی صدایی کرد سرش و گردنش فک کردم خدایی نکرده شکست داد زدم که بچم خدااااااا 😭😭😭😭
همه اومدن شوهرم تو حیاط بود اومد سریع بغلش کرد من اون صحنه کور شده بودم تمام بدنم داشت می‌لرزید از روی زمین که برش داشتم بغلم کردمش قلبم از سینه داشت میزد بیرون شوهرم آوند گرفته ازم گفت چه جوری افتاد گفتم به سر گفت سریع باش بریم بیمارستان سریع سوار ماشین شدیم با مادر شوهرم رفتیم بیمارستان پرونده تشکیل دادن و عکس از گردنش و سرش گرفتن دکتر ماینش کرد
😓😭💔
گفتن خداروشکر خوبه هیچ مشکلی نداره. 🤲🧿
گفتن نیم ساعتی بشینید ببینم بالا نمیاره بهش شیر هم دادیم با آبمیوه خداروشکر خورد و بالا نیاورد بعد یک ساعت دکتر دوباره اومد ماینه کرد و عکس هاشو چک کرد دوباره گفت الحمدالله که خوبه و اتفاقی نیفتاده واسش 🤲🤲🥹

اومدین خونه بعد تقریباً دو ساعت خوابید و الآنم خوبه خداروشکر غذا شو میخوره بازی می‌کنه حالش خوبه