۳ پاسخ

فعلا تاچند روز اینطوری من بچم رو ی دفعه گرفتم ۴۰ روز طول کشید تا بدون گریه خوابید
امیدوارم برای شما زودتر تموم بشه وعادت کنه

به هر حال اذیت داره ولی رو پا هم عادتش نده چون بعد اینم باید همیشه رو پات بخابونی
اینم اذیتت میکنهاین چند روزه تحمل کن یاد میکیره خودش بخابه

عزیزم بزن نت یه سریعی ذکر و دعا هست بخون به اون خوراکی ها بهش بده

سوال های مرتبط

مامان سامیار و رستا مامان سامیار و رستا ۶ سالگی
سلام مامانا امروز دخترم چهارماهش تموم میشه و میره تو پنج هنوز که هنوزه خوابش تنظیم نیس خیلی نق میزنه دکتر گفت کولیک تا چهار ماهگی تمومه اما رفلاکس داره هز دفعه شیر برگردنه تو دهنش قورت میده اذیته خیلی بیقراری گریه و جیغ میزنه و دسش تو دهنش از لثه هاش نمیدونم چیکا کنم تو طول روز رو پامه تا بخوابونمش به بدبختی میخابه ده دقیقه بعد بیداره تو روز نمیخوابه اگرم بخابه رو هم رفته یکی دو ساعت خسته شدم دیگه تو اینستا دکتر میگفت از ۳ تا ۶ ماهگی خواب نوزاد باید تنظیم کنید چجوری آخه بعد دخترم میره شهرستان یا خونه عمش جلو اونا آروم و راحت میخابه مخصوصا شهرستان که صبح پامیشد بعد. دو سه ساعت میخابید و گریه نمی‌کرد کسی تجربه ایی داره کمکم کنه و اینکه کی غذای کمکی شروع کنم از جه ماهی و چیا بدم الان میتونم پوره کدو حلوایی یا هویج بدم فکر کنم بچه های رفلاکسی زودتر شروع میکنن غذای کمکی رو ا
امروز واکسن واره اما از بس دیروز بیقرار. بود نمیبرمش فردا میبرم چیکار کنم خیلی اذیت نشه
بارداری
مامان boys مامان boys ۶ سالگی
هیچکس نمیتونه درک کنه یه مادر از صبح تا آلان چقدر زحمت کشیده تا ساعت شده الان حتی پنج دقیقه وقت برای خودش نداشته حتی اگه دل درد داشته یه دستشویی با خیال راحت نرفته حتی وقت مردن نداره حالا فکر کن بچه هات اصلا تو روز نخوابن بدون کمک از روز اول زایمان دوم بیخوابی و بدبختی ۹ ماه بگذره یه دو ساعت پشت هم نخوابیدی باشی الان باز سه روزه که میگرنت گرفته ولی محکومی به ادامه دادن اخه کسی نیست کاراتو بکنه شیر میدی دارو نمیتونی مصرف کنی شیاف میذاری سرت خوب شه دل پیچه میگیری چاره ای نداری نمیتونی بری تو دستشویی بشینی از درد تو خودت داد میزنی همین روزا چهارمین دوره پریودت بعد زایمان دوم شروع میشه اصلا توان و تاب اونو نداری بچه ها رو برمیداری میاری تو تخت بلکه بخوابونی کوچیکه رو شیر میدی یه کم میخوره میره میاد روتنت نق میزنه کل بدنتو گاز میگیره باید تحمل کنی چون درد لثه داره میذاری رو پات شیرخشک میدی هی لگد میزنه تو سینت نمیخوابه بچه بزرگترت هی میگه مامان حالا منو بغل کن نمیتونی چون کوچیکه نمیخوابه اون گریه میکنه دلت میسوزه میخوای از بدبختی خستگی گریه کنی سرت انقدر درد میکنه نمیتونی گریه کنی اخه بدتر میشه تازه بخوابنم سرتو بذاری زمین نیم ساعت نکشیده گریه میکنه شیر میخواد تا صبح بیداری در همین حین آقای شوهر از رو مبلی که دراز کشیده بود میاد روتختی میخوابه حتی یک ثانیه نمیتونه درک کنه که زن چی کشیده و چه جوری این زندگیو به دوش کشیده درسته اقایونم بیرون کار میکنن پول در آوردن سخته اما حداقل شبو موقع خواب واسه خودشونن بدون مسئولیت و حتی نمیدونن صبح تا شب زن چه جوری شب میشه و شب تا صبح چه جوری صبح و زن چه کارا میکنه که این زندگی زندگی بشه تازه این قسمت از زندگیشه 🥺