سلام منم بالاخره زایمان کردم اولین زایمانم بود و هیچ تصوری نداشتم از تجربم بخام بگم برای چکاب رفتم پیش دکترم چک کرد و معاینه گفت دارم زایمان میکنم زود برم زایشگاه که آب دورش کم شده منم اومدم خونه آماده شدم و تا ۱ شب رسیدم بیمارستان با کلی ترس و استرس تا پذیرش شدم ۳ صبح شد ماما اومد پیشم و گفت دیراومدی همکاری کنی تا من شیفتم تموم نشده زایمان کنی رفت برام سوزن فشار آورد و گفت ورزش کنم ۴ سانت بودم دهانه رحمم اصلا نرم نشده بود و بدون درد رفتم زایشگاه
خلاصه کم کم دردام شروع شد و تا ۶ صبح فول شدم برام بی حسی اسپاینال هم زده بودن ولی خیلی درد داشتم جونم رفته نمیتونستم درست زور بزنم بلد نبودم یهو دیدم ماما داد میزنه خانم زور درست بزن بچت بدحال شد ناخداگاه از ته دل ی زور زدم و پسرم دنیا اومد میگفتن تا بچه دنیا بیاد دردا میرن دقیقا همین بود اینقد سبک شدم ولی از داخل خیلی تیکه تیکه کردن بودن تا دوساعت فقط بخیه میزدن خداروشکر سخت بود اما گذشت ❤️

۵ پاسخ

قدم نورسیده مبارک انشاالله زیر سایه پدر مادر بزرگ بشه 😍🌹

مبارکه عزیزم وقتی درد نداشتی چجوری فهمیدی وقت زایمانته ابریزش داشتی ؟

خداروشکر قدمش مبارک گلم

خداروشکر عزیزم

عزیزم انشاالله که خوش پا قدم و خوش روزی باشه.
برای منم دعا کن دردام شروع بشه🥲

سوال های مرتبط

مامان آرتین وآریا💫 مامان آرتین وآریا💫 ۳ ماهگی
مامان نبات زعفرونی مامان نبات زعفرونی ۳ ماهگی
پارت سوم زایمان طبیعی
صبح یکشنبه ۱۳ اردیبهشت با مامانم و شوهرم راهی بیمارستان شدم اول که رفتم تو زایشگاه nst وصل کردن و انقباض نشون داد و معاینه کردن من رو و اونجا هم گفتن دهانه رحمت افتضاحه و احتمالا بستری نمیشی میگن برو ۵شنبه بیا که دکتر بخش اومد و گفت چون زایمان دومشه بستریش کنین دیگه لباسامو عوض کردم و رفتم داخل زایشگاه و اینم بگم زایشگاه هیچکس نبود و فقط من بودم دکتر بخش که اجازه بستری شدن من رو داد اومد یک معاینه تحریکی کرد که گفت الان دو سانت بازی اما دوسانت خیلی بد و برام آمپول فشار زدن ، با آمپول فشار کم کم دردای من بیشتر شد اما دهانه رحمم باز نمیشد من وقتی رفتم داخل زایشگاه ساعت ۱۱ صبح بود تا ساعت ۴ بعدازظهر من همون دوسانت مونده بودم بعد من یک کسی دیگه اومد که بدون درد اومده بود ساعت ۴ زایمان کرد و رفت و من وقتی دیدم اون دیرتر اومد و زود رفت خیلی ناراحت شدم که من هنوز موندم اینجا در همین حین با مامانم و شوهرم در ارتباط بودم چون زایشگاه خلوت بود میومدن تو و من رو میدیدن خلاصه تا ۸،۹ شب من در همون وضعیت بودم تا شیفت ماما عوض شد و یک ماما کاربلد اومد که با معاینه های پی در می سر بچه رو تو لگن چرخوند و کیسه آبم رو زد و دردای زایمان که اصلی هستن تازه اون موقع به سراغم اومد که هی فاصله ی دردا کم شد و گاز انتونکس به من داد و رفت استراحت کنه ساعتای ۳ شب که دیگه دردای من خیلی شدت پیدا کرده بود خود به خود زور بهم وارد میشد صداش کردم و گفتم الان بچه به دنیا میاد اومد معاینه کرد و گفت الان ۷ سانتی از قبل به ماما همراهم زنگ زده بود رفت که به اون بگه سریع بیاد که دوباره یک زور عجیبی به من وارد شد که فقط دادم زدم بیاین الان بچه ام به دنیا میاد
مامان نورا مامان نورا روزهای ابتدایی تولد
مامان آریان مامان آریان ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان من 😊
بعدش ک کمی انقباض شروع شد مامانم حراسون خودشو به من رسوند بعد اون هم مامای همراهم اومد وقتی دیدمش روحیه م واقعا عوض شد چون خیلی ترسیده بودم من هیچی با خودم بیمارستان نبرده بودم ن مدارک ن ساک 😅 بعدش انقباض هام بیشتر شد .
با اینکه ۴ سانت بودم ولی بچه بالا بود و باید با ورزش میکردم تا زودتر زایمان کنم . توی اوج درد منو ماما ورزش هارو انجام دادیم که خیلی کمک کرد به ۶ سانت ک رسیدم بی حسی خواستم ولی معاینه م کردن گفتن بچه بالاست هنوز ن
ورزش ها رو بیشتر کردم چون دیگه طاقت دردو نداشتم دوباره معاینه شدم خداروشکر بچه اومده بود پایین ، بی حسیو ساعت ۱۰ به من تزریق کردن سریع ماما منو خوابوند گفت فول شدی زور بزن . با دو سه تا زور ساعت ۱۰ و بیست دقیقه زایمان کردم بچه رو روی شکمم گذاشتن انگار دنیا رو به من دادن😍🥰 از دو جهت هم بخیه خوردم . دیگه درد نداشتم . من اون بعدازظهر بدون درد بودم نمیدونستم تا ۱۰ شب زایمان میکنم و تموم میشه 😅 توی ۴ ساعت زایمان کردم😅🥰
مامان آیهانم✨☁️ مامان آیهانم✨☁️ ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان
من ۱۶ ام رفتم دکتر بهم گفت ۲ سانت بازی برو پله بالا پایین کن رفتم ساختمان پزشکان ۱۰ طبقه رو بالا پایین کردم اومدم ولی دردی نداشتم مامانم گفت نرو اذیتت میکنن منم خلاصه نرفتم اومدم پیاده روی کردم و ورزشهای لگنی کردم ۱۷ ام هم رفتم ورزش لگنی خصوصی انجام دادم شب دردام شروع شد کمر درد داشتم منتظر موندم تا صبح رفتم ساعت ۶ بیمارستان معاینه شدم ۵ سانت بودم بستری شدم تا ماما همراهم اومد ساعت ۸ بود هنوز ۵ سانت بودم ورزشارو شروع کردم کیسه آب و زدن ساعت ۱۰ دوباره ۵ سانت بودم دیگه تا امید شده بودم کامل که یهو بالا اوردم حس دفع پیدا کردم دردام زیاد شد اومد معاینه کردن ۸ سانت بودم آماده شدن برا زایمان ساعت ۱۱ و نیم با دردای زیاد زایمان کردم تا ۲ ریکاوری موندم بعد اومدم تو بخش ۶ تا بخیه بیرون خوردم داخلی هارو نمی‌دونم خلاصه خیلی سخت بود ولی گذشت
حتما حتما ماما همراه بگیرین خیلی خوبه خیلی
من ماسک بی دردی گرفتم اصلا تاثیری روم نداشت استفاده نکردم
مامان ماهلین🥹✨ مامان ماهلین🥹✨ ۹ ماهگی
پارت ۱ زایمانم
دردام از ساعت ۱ ظهر شروع شده بود و ساعت ۳ و نیم رسیدم بیمارستان ۳ سانت بودم رفتم بیمارستان موسوی درد داشتم دردام رفته رفته زیاد میشد رسیدم بیمارستان ۴ سانت شدم دردامم زیادتر میشد ساعت ۴ بستری شدم

رفتم بلوک زایمان زیر دوش آب گرم ورزش کردم تا ماما خصوصیم

ماما خصوصیم ۵ سانت که شدم اومد

وقتیکه اومد هر ورزش های که گفت رو انجام دادم با اینکه وحشتناک درد داشتم با اینکه تحمل نمیتونسم بکنم انگار شلنگ آب بهم وصل کرده بودن اونطور عرق کرده بودم موقع ای که دردم می‌گرفت ماما خصوصیم مجبورم میکرد ورزش های که خودش می‌گفت رو انجام بدم

ببینید عزیزامم میخوام بترسونمتون ولی بخدا باور کنید سخته..میبینی میگن عین درد پریودیه ولی بخدا ب قرآن میلیارد ها برابر دردش بیشتر از درد پریودیه...

وقتیکه ۹ سانت شدم کیسه ابمو پاره کردن یه چیز داغ مانند ازم سرازیر شد منم که وحشتناککککک حالم بد بود .
بعد موقع به دنیا اومدنشم‌ کلی پوزیشن گفتن انجام دادم تا سر بچه بیاد پایین .

حالت سجده اینا شدم تا کامل بیاد پایین

همینک دیدن داره میاد بهم گفتن تا میتونی با قدرت تمام زور بزن منم که زور زدم نمیدونسم زور زدنم میخواد سر بچه یهو بزنه بیرون..

همینک من زور زدم یهو سرش پرید بیرون و بدنم از بالا جر خورد هیچ‌کس از بالا جر وا جر نمیشه اما من شدم 🥲🥲🥲

بیشتر از ده سانت باز شدم و قیچی و تیغ هم خوردم..

نزدیک‌۴۰ تا بخیه داخلی خوردم.

بیرونی هم ۱۵ تا ایناس.

کلی خونریزی داشتم موقع زایمانم..ملافه ملافه فقط خون مینداختن دور اونطور خونریزی میکردم...

ادامه پارت بعد