زایمان طبیعی پارت3
دیگه وقتی هفت سانت شدم دردام غیر قابل تحمل شد دیگه کم کم داشت صدام درمیومد که باز ماما بهم گفت حالت سجده بشینم که خیلییی دردام کمتر شد تا هفت هشت سانت دیگه خوب بود ولی چشتون روز بد نبینه ب بعدش خیلی سخت شد برام حتی از بچه اولمم سخت تر شد دادمیزدم اما سعی میکردم نفس بکشم گاز بی حسی برام اوردن بی حس نمیکرد یکم گیج میکرد ماما معاینه میکررد میگفت رو دستم زور بزن وای نگم چقد دردناک بود 🥲
هی ساعت نگاه میکردم میگفتم چرا نمیگذرع چرا زایمان نمیکنم
بچم درشت بود 3کیلو و800بود وزنش...🫠خلاصه ساعتای پنج فول شدم ساعتای پنج و نیم احساس زور و فشار کردم ماما اومد معاینه کر گفت روی دستم زور بزن زدم حس کردم سر بچه رو قشنگ.بهم فشار میومد هی زور میزدم ماما گفت زور نزن بعد جابه جام کردن روی تخت زایمان هرچی زور میزدم بچه نمیومد داشتم میمردم از درد 🫠
#پوشک#بارداری#زایمان_طبیعی#زردی#نوزاد#کولیک#رفلاکس

تصویر
۱ پاسخ

وای خدایا یاد زایمان خودم افتادم
چقد وقتی سر بچه میاد آدم حس خوبی بهش دست میده

سوال های مرتبط

مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۸ ماهگی
مامان رادمهر💙 مامان رادمهر💙 ۱۲ ماهگی
پارت۲تجربه زایمان طبیعیهمینجوری دردام بیشتر و بیشتر میشد مامام رسید بیمارستان و گفت درد که نداری راه برو درد که اومد سراغت اسکات بزن کمرتو صاف کن رو زانوهات خم نشو دیگه ساعت۳شده بود دردام خیلی بیشتر شد گفتم نمیتونم وایسم میخام دراز بکشم دراز کشیدم ماما گفت هر وقت دردت گرفت یه پاتو خم کن تو شکمت زیر رونتو بگیر و فشار بده این کارو کردم خیلی احساس فشار تو مقعدم کردم دیگه مغزم دستور نمیداد نفس عمیق بکشم بی اختیار زور میزدم معاینه کردن گفتن ۳/۵سانتی همینطور ادامه بده دیگه دردام زیاد شد گفتم نمیتونم تحمل کنم گاز بی حسی بیارین برام اوردن وقتی توش نفس میکشیدم احساس گیجی بهم میداد ولی دردمو در اون حد کم نمیکرد بدک نبود. چندبار درد شدید اومد سراغم ماماها پاهامو تو شکمم میکشیدن و میگفتن زور بزن منم جیغ و زور و داد و گریه همش باهم میزدم😂 ۸سانت شدم بردنم اتاق زایمان و باز هم گفتن پاهاتو تو شکمت جمع کن و جوری زور بزن که میخای مدفوع کنی منم زور که میزدم بیشتر رو مقعدم زور میزدم خیلی عالی بود روند زایمانو کوتاهتر کرد :
مامان علی رضا مامان علی رضا ۲ ماهگی
شب تا صبح پنج دقیقه تا ده دقیقه درد می‌گرفت ول میکرد
صبح ساعتها ۶ ماما بیمارستان اومد گفت پاشو یکم ورزش کن بعد یه کوچولو ورزش کرد نیم ساعت بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۳ سانتی دیگه گفتن ۴ سانت شدی زنگ میزنیم به ماما همراهت
دیگه یکم پیاده روی کردم و ورزش دوباره یکساعت بعدش دردام شد سه دقیقه ای اومدن معاینه گفتن ۴ سانتی زنگ زدن به ماما همراهم یه نیم ساعت بعدش رسید تا رسید شروع کرد نقاط فشاری رو ماساژ دادن بعد گفت بریم سرویس یه شیاف برای مقعد گفت بزار بعدش گفت ده دقیقه باید باشه رفتم بیرون یکم حرکت اسکات انجام دادم گفت موقع انقباض اسکات بزار دیگه من اسکات میزدم ماما ماساژ میداد دیگه گفت حس مدفوع داشتی بگو بریم سرویس بعد چند تا اسکات رفتیم سرویس مدفوع کردم بعد همونجا آب داغ باز کرد گرفت روی شکمم بعد دردام شدید تر شد دیگه گفت بریم روی تخت نقاط فشاری رو ماساژ میداد بعد خیلی دردام بیشتر شدن معاینه که شدم گفت ۸ سانت شدی ماما گفت حالا سجده برو چند تا حرکت زدم دردام زیاد شد و یه حس حالت مدفوع داشتم ماما معاینه کرد گفت فول شدی چند تا زور بزن بعد بریم روی تخت زایمان چند تا زدم و دیگه گفت سریع بریم با ویلچر بردنم رفتم رو تخت زایمان گفت دردت گرفت زور بزن تا دردم گرفت دوتا زور زدن بعد گفت حالا فوت کن دیگه بچه اومد بیرون و تمام دردام تموم شد و صدای قشنگ پسرم پیچید و بعد اومدن گذاشتن روی سینه ام و همه دردام فراموش کردم
مامان حسنا و حامی مامان حسنا و حامی روزهای ابتدایی تولد
پارت ۶
زایمان طبیعی (بچه دوم )منم ناخودآگاه افتادم روی دور زور زدن می گفتن زور نزن پاهاتو ببند بریم اتاق زایمان منو به سختی بلند کردن بردن روی تخت چون
گفتن هرموقع گفتیم زور بزن من زور میزدم نفس کم می آوردم می گفتن نفس بکش نفس بگیر زور نزن ولی دست خودم نبود منکه اصلا سرو صدایی نداشتم نه ناله ایی نه جیغی با تمام توان جیغ میزدم و زور اثر اپیدورال رفته بود و سرم فشار همچنان توی دستم بود بهم میگفتن چرا جیغ میزنی توکه بی حسی ولی بی حس نبودم و وحشتناک درد داشتم میگفتن زور بزن زور میزدم میگفتن بسه نمی خوایم پاره بشی زور نزن ولی اون لحظه اینقدر تحت فشار بودم زور میزدم که فقط بچه بیاد تموم شه اصلا پارگی اینا مهم نبود خلاصه زور زدم و بچه اومد معاینه کردن گفتن پارگی از پایین نداری از بالا یکم پاره شدی (فکر کنین به سمت مجاری ادراری و کلیتوریس🥲)
ماما تختم گفت بخیه نمی خوری ببین چقدر زایمان فوق العاده ایی داشتی من بعد اون همه فشار میگفتم چرا بخیه نمیکنین می گفت نمی خواد یکمه می گفتم بخیه بزن همون یکم و زود جمع شه می گفت نیازی نیست خلاصه ماما مهربون وارد شد و گفت من خودم کاراشو می کنم شما برین از بالا برام بخیه زد یه دونه بدون آمپول بی حسی چون همچنان فکر می کردن تأثیر اپیدورالم هست با اینکه رفته بود درد داشت ولی نسبت به دردایی که چندلحظه قبل تحمل کرده بودم خیلی قابل تحمل بود بچه رو گذاشتن روی سینه ام صدای اذان مغرب بلند شد و
مامان آدرین مامان آدرین روزهای ابتدایی تولد
مامان مامانِ خوشمزه مامان مامانِ خوشمزه ۲ ماهگی
پارت هشتم ..
دوباره معاینه شدم و گفت دهانه رحم تقریبا فوله یکم دیگه همکاری کنی بچه بدنیا میاد دوباره گفت حالت سجده ای شو ولی من او حالت نفسم می‌گرفت نمی‌تونستم کمرم تحمل نداشت چند بار ماما گفت حالت سجده خیلی کمک می‌کنه زود باش ولی گوش نمی‌کردم .
گفت پس پاشو رو تخت حالت دستشویی فرنگی بشین نمی‌تونستم اون حالت رو تخت سختم بود پایین تختم ک نمیذاشت
منم رو تخت نمی‌تونستم اون حالتی تعادل خودمو حفظ کنم دست و پام  رمق نداشت .
دیگه دراز کشیده هی دردم اومد هی گفت زور بزن آخر آنقدر فشار روم بود و زور میزدم مدفوع کردم .
یه پرستار اومد نمیدونم چی داخل سرم زد انگار بهم فشار میومد .
زانو هامو خم کرده بودم داخل شکم وهی زور میزدم و نفس می‌گرفتم ماما میگفت داد بزن فشار رو خودت نیار صورتت قرمز شده ولی نمی‌تونستم دیگه برای آخرین بار معاینه کرد و گفت فول شده دهانه رحم ماما خود بیمارستان رو صدازد اومد آماده شد برای زایمان زیر انداز زیرم رو عوض کردن و تخت رو آماده کردن من فکر میکردم قرار ماما همراه ک گرفتم بچه رو دنیا بیار ولی ن اینجوری نبودبعد از فول شدن  خودش کنار ایستاده بود آنقدر بی جون بودم ک نمی‌تونستم دیگه زور بزنم هی ماما میگفت آفرین ادامه بده سرش رو دارم میبینم ........
مامان فندق.کوچولو مامان فندق.کوچولو ۱۴ ماهگی
#زایمان طبیعی ۳
از ۴ سانت به بعد ماما همراهم بهم گفت سجده برو و چون دیگه دردام خیلی شده بود برام گاز انتونکس آوردن... البته گاز تاثیری روی دردای من نداشت اما توی باز شدن رحمم خیلی تاثیر داشت که دوساعت بعد حس دسشویی شدید داشتم دوبار رفتم اما هیچی نیومد ... به ماما که گفتم گفت سر بچه است و دوباره معاینه شدم
... تا دکتر و آمد ومعاینه کرد بهم گفتن از الان باید فقط زور بزنی ، فرض کن توی مهمونی  و یبوست شدی میخوای هم زور بزنی و هم صدات نمیخوای بقیه بشنون ...پروسه سختی بود اولش درست زور نمیزدم... بعد فهمیدم باید وقتی درد برگشت زور بزنم ... سرش از همه سخت تر بود تا در اومد یعنی دوتا ماما افتاده بودن رو شکمم و پزشک از پایین تشویق می‌کرد و هی میگفت زور بزن داره خوب میاد بیرون ... بعد از سرش با دوتا زور سرشون های بچه هم اومد بیرون از بعدش یه زور کم میخواست و دکتر هم کامل بچه کشید بیرون و گذاشتنش روی سینه ام( بعدش فهمیدم برای اینکه عصب دست بچه آسیب نبینه تا سر شونه بچه بیاد بیرون باید مادر زور بزنه) ...و در همین حین بند نافشو بریدن
مامان دلسا و پارسا💙 مامان دلسا و پارسا💙 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲💜
دیگه به مامانم گفتم و گفت بریم بیمارستان منم هیچ دردی نداشتم رفتم دوش آب گرم گرفتم و اومدم خیلی ریلکس آرایشم کردم آماده شدم که بریم رفتیم بیمارستان گفتم ترشح خونی داشتم ضربان قلب بچه رو چک کرد و فشارمو گرفت بعدم رفتم معاینه گفت ۲ سانت بازی بعد معاینه یکم دردام شروع شد نوار قلب بچه هم گرفتن و منو فرستادن بخش زایمان مامانم هم باهام اومد که خیلی خوب بود بودنش ساعت ۴ بود درد داشتم اما قابل تحمل بود ساعت ۵ آمپول فشار زدن دردام دیگه داشت شروع میشد و هی شدید تر میشد ساعت ۶ شدم ۳ سانت همینجور دردام شدید بود گفتم سرم و باز کنید برم پیاده روی کنم و آب گرم بگیرم به شکمم واقعا آب گرم دردامو کمتر میکرد ماما اومد چند تا ورزش گفت انجام بدم حالم دیگه خیلی بد بود دردام داشت غیر قابل تحمل میشد ساعت ۷ شدم ۴ سانت باز بودم من نمی‌دونم از استرس بود یا چی تب کرده بودم و هی تبمم چک میکردن ساعت ۷ دوباره اومدن معاینه و گفتن شدی ۸ سانت سه چهار ساعت دیگه زایمان می‌کنی وای من گفتم میمیرم تا ۴ ساعت دیگه دردام خیلی خیلی شدید شده بود ۱ ثانیه فاصله داشتن ماما می‌گفت دردهای خودتم آمپول نزدیم همون اول زدیم اونه ساعت ۸ اومد معاینه من شده بودم ۸ سانت گفت عالیهههه آفرین خیلی خوب پیش رفتی به مامانم گفتم دیگه شما برو بیرون برا زایمان آماده شدن نیم ساعت بعد اومد گفت فول شدی دیگه آماده زایمان شدیم می‌گفت هروقت درد داشتی چونت و بچسبون به بدنت و روند پاهات و بیار بالا و جیغ نزن فقط زور بزن گفت سر بچه معلومه برش داد اما من هیچی نفهمیدم بعد فقط می‌گفت زور بزن یه نفس و کم نیار با تمام وجودم زور میزدم خیلی سخت بود
مامان 💙الوین جونم💙 مامان 💙الوین جونم💙 ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت چهارم

خلاصه‌ با کمک های ماما خیلی پیشرفت کردم همش میرفتم زیر دوش آب گرم همش دسشویی داشتم کیسه آبمو خواستن پاره کنن خبری از کیسه آب نبود فکنم پاره شده بود زیر دوش من نمیدونستم‌ یا بازم نمیدونم خلاصه ساعت شد ۲ اینا‌ ماما گفت دراز بکش معاینت‌ کنم درد داشتم نوار قلب گزاشته‌ بودن پرت کردم اونور ماما گفت خیلی خوب پیشرفتی سر بچه اومده پایین بعد  وسایل های زایمان و آماده کردن‌ یه عالمه دانشجو‌ ریخت سرم بعد ماما گفت آماده شو بچه داره میاد از ۵سانت‌ با کمک ماما یهو شدم ۸ سانت گفت خیلی زور بزن دیگه داشتم از زور زدن روانی میشدم‌ گفت زور بزن فقط سر بچه دیده میشه منم هرچقدر زور داشتم زدم واقعا سخت بود بعد گفتن زود باش زور بزن سر بچه داره میاد بعد آوردن بتادون‌ ریختن به پاهام شروع کردن بی حسی زدن  بعد با قیچی برش زدن اصلا نفهمیدم چون خیلی درد داشتم بعد اینکه‌ برش زدن سر بچه اومد بیرون فک کنین دیگه دردام  یه جوری بود تا دم مرگ رفتم‌ همین که سر بچه اومد بیرون دردام‌ تموم شد بدنشم‌ لیز خورد اومد بیرون
مامان دریا💓 مامان دریا💓 ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۲
وقتی بستری شدم ماما ها از دکتر کشیک دستور گرفتن حدودا ساعت های ده و نیم صبح آمپول فشار رو تزریق کردن ، منکه اصلا درد نداشتم برای همین یکم ورزش کردم ساعت دوازده دردا کم کم شروع شدن قابل تحمل زودن با تنفس کنترل میشدن دیگه ساعت یک کم کم شدت گرفتن شیف وقتی عوض شد دکتر اومد معاینه کرد من هنوز نیم فینگر بودم و بچه بالا بود سرش فیکس نشده نبود داخل لگن ، دو باره دردام شدت گرفته بود طوری که اصلا روی خودم کنترل نداشتم باز معاینه شدم تازه یه ساعت باز بودم دیگه ماما اومد گذاشتم رو توپ هرموقع انقباض داشتم گفت چرخش لگن انجام بده منم انجام می دادم خیلی سخت بود اصلا هرچی کلیپ تکنیک دیده بودم رو یادم نبود ساعت سه بود معاینه کردن شده بودم سه چهار سانت ( هرچی لگن باز میشه معاینه های اذیت کننده نیستن) شاید چهل دیقه نگذشت که من بیمارستان رو گذاشته بودم رو سر دوباره معاینه شدم شده بودم پنج و شیش سانت بعدش دیگه به ماما کفتم تورو خدا گاز اتنوکس بزن برام رفت برام بیاره دو دیقه بعد اومد تا خواست بزنه رو سینم من حس زور زدن داشتم به ماما که گفتم گفت تازه معاینه شدی هنوز جا داری انقباض بعد دوباره حس زور داشتم که خودش دید به یکی دیگه گفت معاینه ام کنه وقتی معاینه شدن گفت فولی ، دیگه سه نفری دورمو گرفتن گفتند هر موقع درد کرفتت زور بزن ،من نمیتونستم خوب زور بزنم دیگه ساعت نزدیکای پنج بود که گفتن بلند شو بریم روتخت زایمان کمکم کردن با ویلچر بردنم رو تخت دیگه ساعت پنج ربع دخترم به دنیا اومد ( ولی تا دلتون بخواد پارگی داخلی آوردم در حدی که رفتم اتاق عمل و از کمر بی حسی گرفتم و ترمیمم کرد)
مامان 💚ال آی💚 مامان 💚ال آی💚 ۱۱ ماهگی
#زایمان_طبیعی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۳

اوایل که کم کم میرفت اصلا درد نداشتم و با ترکیدن کیسه هم کلی آب گرم ازم رفت و بعد از اینکه دوز آمپول فشار بیشتر کردن دیگه من دردام شروع شد و اومدن معاینه کردن و گفتن چهار تا هفت سانت هستم و ماما همراهم همون لحظه رسید و روزشان شروع شد اول رفتم زیر دوش و خیلی خوب بود آرومم کرد و رفته رفته دردام زیاد شد کیسه آب گرم هم استفاده کردم و خیلی خوب بود بعد اونم رو توپ رفتم و ماما همراهم تو دستام و پاهام یه نقطه های رو بهم گفت که وقتی دردام میومدن اونجا رو فشار میدادم و تکنیک تنفسی رو انجام میدادم خلاصه بعد از توپ معاینه شدم و گفتن که هشت سانتم و دیگه دردام نفسمو میگرفت بعدش ورزش گربه رو انجام دادم خیلی دردمو کم می‌کرد خیلی برام خوب بود اونو کلی انجام دادم و دراز کشیدم برای معاینه و ماما همراهم کفت که فول شدی هر وقت حس زور اومد بهت پاهاتو بکش تو شکمت و زور بده سه یا چهار بار اینکارو کردم و گفتش که دیگه سر بچه دیده میشه پاشدم رفتم سرویس و خودمو شستم و از سرویس تا تخت زایمان به زور رفتم و یعنی تا اونجا مردمو زنده شدم….