پارت دوم
بعدش هم با یه چیزی زد کیسه آبمو پاره کرد خلاصه افتادم رو درد شدید دکتر گفت الان پنج سانت و نیم شده دیگه دردهایم شدید و غیر قابل تحمل شده بود اما باید تحمل میکردم نفس های عمیق می‌کشیدم حدودا ساعت هفت اینا بود فکر کنم بعد دیگه ماما یه آمپول دیگه اومد زد که گفت این باعث میشه دهانه رحمت نرم بشه منم همچنان درد می‌کشیدم و دعا میکردم زودتر ده سانت بشه.این وسط هم ماما می اومد معاینه میکرد میگفت چند سانت شدی ساعت های هشت و نیم اینا بود که احساس زور بهم اومد صدا ماما زدم اومد معاینه کرد گفت دیگه باید زور بزنی منم ضعف کرده بودم و توان نداشتم ماما گفت میخای بگم یه چیزی بیارن بخوری تا جون داشته باشی زور بزنی گفتم آره اونم گفت به همراهم تا خوراکی بیاره برام اما من دیگه خیلی حس زور داشتم همینطور زور زدم با دو سه تا زور بچم به دنیا اومد ماما میگفت خیلی زورت قوی بوده با اینکه توان نداشتی عالی بودی پسرم به دنیا اومد بدون اینکه برش بخورم

۱۱ پاسخ

خیلی عالی بوده ک برش نخوردی خیلی بده برش زایمان طبیعی من از دوجا برش خوردن سر اولی

بخیه نخوردی؟؟؟؟

سلام عزیزم مبارکت باشه گلم

مبارک باشه گلم
واسه منم دعا کن تواین روزا زایمانمه دارم میمیرم از استرس

وزن نی نی چند بود ؟

خب خداروشکر 😍 مامان قوی 😍

خداروشکر بسلامتی زایمان کردی

بسلامتی عزیزم
صفاشهر زایمان کردی یا آباده

الهی عزیزم
تولد پسر کوچولوت مبارک باشه
خدا سلامتی بهت بده عزیزم
میشه تازه زایمان کردی برای منم دعا کنی به حاجتم برسم

عزیزم بسلامتی
انشالله قدم پر خیر و برکت باشه برات😍❤️
الان حالت چطوره خوبی؟درد نداری؟

من با اینک سزارین دوم بودم یهو با ۳ سانت دهانه رحم باز بستری شدم و ت نیم ساعت شدم ۵ سانت ک خداروشکر رفتم اتاق عمل

سوال های مرتبط

مامان دلسا 🩷 مامان دلسا 🩷 ۱ ماهگی
پارت ۳ زایمان طبیعی
ساعت شیش و نیم ماما اومد گفت بخاب یه معاینت کنم کرد گفت ایول چه خوب پیش رفتی دهانه رحمت شده ۳ سانت من کیف کردممم😂رفت گفت پاشو ورزش کن تا بشی چهار من زنگ بزنم ماما همراهت بیاد دردام بیشترو بیشتر میشدن ولی هنوز جوری نبود که غیر قابل تحمل باشه من جیغ و داد نمی‌کردم اصلن مقابله میکردم با دردام راستی تو ۳ سانت پمپ گازو آورد گف اینو بکش دردت کم بشه اینم یکم کمک میکرد ولی نه زیاد حدوده ساعت هفت اینا اومد دوباره معاینه کرد گفت شدی پنج سانت سریع رف زنگ زد ماما همراهم اومد مامانمو فرسادن بیرون دردای من غیر قابل تحمل میشد سریع رفتیم تو یه وان آب گرم ورزش با توپ و اینا موقعه دردام فقددد نفسمو حبس کردم محکم فوت کردم بازم جیغ نمیزدم 🥲 حدوده چهل دقیقه اینا تو وان بودم ماما همراهم گفت پاشو بریم معاینت کنم ببینم چند شدی رفتیم که شده بودم ۶ سانت تو ۶ سانت یکم زیاد موندم بعد نزدیکای ساعت ده اینا بود که ماما اومد معاینه کرد گف ایوللل فول شدی انقد ازم تعریف کردن که بدنت خیلی خوب جلو اومده بقیشو فقد باید زور بدی این قسمتم خیلی سختتت بود دد زور میزدم با تمام قوااا دردام خیلی بیشتر شده بود خیلی خیلی تو همین هین دستگاه قلبم وصل بود دیگه یهو ضربان قلب بچم یکم رفت بالا سریع متخصص قلب و اورژانسی گفتن بیاد اومد سونو گرفت گفت نگران نباشید خوبه همه چیش من کنار این دکتره آقا درد میدادم ماما همراهم کمک میکرد میگفت نفستو حبس کن فوت کن دکتره رفت من دوباره زور زدم تا ساعت ده و نیم ماما اومد گفت دارم موهاشو میبینم پاشو دوتا زورم بده بریم بچرو بیاریم این دوتا زور و با تمام وجودم دادم می‌گفت صداتم بنداز تو گلوت بریم پارت بعد
مامان دل آرا🩷🦋 مامان دل آرا🩷🦋 ۱ ماهگی
پارت ۱
من ماما همراه داشتم قرار بود جمعه برای معاینه لگنی برم پیشش .راهمم دور بود حداقل دوساعت راه داشتم تا اونجا روز جمعه شوهرم بیکار نبود ببرتم ماما گفت شنبه صبح بیا بیمارستان اونجا هم معاینت کنن کافیه بپرس بینم اصلا دهانه رحمت باز شده یا نه بعد گفتم یه هفته هس که درد نامنظم دارم ولی خبری نیس گفت ساک نینیت هم بیار اگه یه سانت هم باشی بستریت کنن با سوزن فشار دنیا بیاد ما هم دست پامونو جمع کردیم رفتیم بیمارستان ولی نمیخواستم که بستری بشم گفتم یه معاینه کنه بعدش خودم دردم بگیره که بستری بشم ما رفیتم یه ماما دیگه تو بخش زایشگاه بود که بد اخلاق گفت اومدی چیکار گفتم یه نوار قلب میخوام با یه معاینه گفت دکترت کیه گفتم مال اینجا نیستم فقط ماما همراهم اینجاست گفت کیه ماهم گفتیم فلانی گفت اون اصرار کرده که شماها دیگه بستری بشین من ترسیده بودم میگفتن با سوزن فشار زایمان خیلی سخت میشه گفت حالا بخواب یه معاینه هم کنم اومد وقتی معاینه کرد گفت خانم تو که دهانه رحمت خیلی خوب باز شده چهار سانتی فوری کارای بستری رو کردن زنگ زدن به مامام گفتن که این خانم چهار سانت هست اینا تا ماما اومد گفت یه معاینه خم خودم کنم که اینجا گفت شیش سانت شدی دیگه کمی درد هارو داشتم حس میکردم اومد سوزن فشار زد با ورزش های میداد یه ماما دیه اومد معاینه کرد گفت ۸ سانتی ولی سر بچه بدجور اومده تو لگن ماما بهم حالت سجده داد بچه سرش فیکس شد ماما گفت اگه بتونی خوب زور بزنی تا ساعت یک بچت او‌مده خدایا اینجا دیگه درد ها قابل تحمل نبود من جون زور زدن نداشتم
مامان پسرم🩵🩵 مامان پسرم🩵🩵 روزهای ابتدایی تولد
دیگه به ماما همراهم خبر دادن اومد رفتم تو اتاق و مادرم هم کنارم بود ماما همراهم اومد معاینم کرد همون ۳سانت بودم هر چند دقیقه معاینم میکرد این معاینه باعث میشد من هی باز تر بشم دردام یکم زیاد شدن بهم سرم زدن که حالم بد نشه و سرم فشار زدن که زایمانم سریع باشه و اصلن هم اذیت نمی‌شید با آمپول فشار من هی دردام نزدیک تر و زیاد تر شدن هی معاینم میکرد شدم پنج سانت خودش کیسه ابمو پاره کرد گفت باعث میشه سریع بگذره زایمانت گفت بیا سر توپ بشین هی بالا پایین کن منم هی سر توپ می‌پریدم ماما همراهم با روغن بچه همش کمرمو ماساژ میداد و این خیلی دردمو کم کرد معاینم کرد شدم پنج سانت هی معاینه هی درد اما قابل تحمل هی ورزش کرد کمرو ماساژ داد شدم ۷سانت همینکارو تکرار کرد و من دردام دیگه زیاد شد اما بازم قابل تحمل شدم ۹سانت و دکتر اومد دیگه تحملم تموم شده بود
می‌گفت هروقت درد داشتی پاهاتو جمع کن تو شکم زور بزن و سعی کن جیغ نزنی منم دردام خیلی زیاد شد زور میزدم و هی دردم قطع میشد استراحت میکردم دیگه گفت زور بزن هی زور میزدم گفت سرو دیدم یکی اومد شکممو فشار میداد که دیگه حس کردم داره در میاد برش زدن قبلش آمپول بی حسی زدن من نفهمیدم دیگه هی زور زدم هی شکممو فشار دادن تا یکدفعه دراومد و تماما دردا از بین رفت
پارت بعدی
مامان آرتین وآریا💫 مامان آرتین وآریا💫 ۶ ماهگی
مامان فسقلی مامان فسقلی ۱ سالگی
دیگه شروع کردم و تا ساعت یک ربع ب پنج ک. نیم ساعت یکسره ورزش کردم و دیدم درد داره میگیره ب ماما گفتم گفت ن هنوز کمه دیگه درد فقط سمت راست پایین تیر می‌کشید و من ب هر بدبختی تا ساعت ۵ ورزش کردم وحس میکردم رو مقعدم فشاره دوباره ماما گفت بیا بخواب برا ضربات قلب و معاینه و چون درد داشتم دوباره اپیدورال و شارژ میکردن برام و آروم تر شدم که ماما معاینه کرد و یکدفعه گفت فول شدی و سر بچه اومده پایین قشنگ یکم زور بزن که زور زدم گفت سر بچه دیده میشه منم اصلا درد نداشتم اومد کیسه آب و زد و سوند وصل کرد ک من اپیدورال داشتم اصلا حس نکردم مثانه رو خالی کرد و می‌گفت قشنگ زور بزن تا بچه بیاد پایین تر بریم رو تخت زایمان منم جوری ک میگفت همکاری‌میکردم و نیگفت خیلی عالیه با دکتر هماهنگ کردن و بعد چند تا زور گفت نزن بریم رو تخت زایمان

من و با ویلچر بردن چون پاهام بی حس بود تقریبا رو تخت زایمان هم تا دکتر بیاد با پرستارا و ماما حرف میزدیم انگار نه انگار ماشالله ماما هم گفت زور بزن بعد قیچی برداشت فکر کردم داره پاره میکنه گفتم چی‌کار میکنی الکی‌برش نزنی گفت ن یکم از‌موها بچه رو زد گداشت رو لباسم ک‌ببینم 😂 خیلی بانمک بود دیگه دکتر ۶ اومد و گفت همه چی عالیه و و شروع کن زور زدن منم چند تا زدم و پرستار چند بار محکم شکممو فشار داد منم زور. زدم سر بچه اومد بقیه بچه سر خورد اومد بیرون و گذاشتن رو سینم و دیدم یک زور دیگه زدم و جفت هم اومد و دکتر بخیه زد و بردن تو خود زایشگاه تا دوساعت د بعد بردن بخش
مامان تمنا مامان تمنا ۳ ماهگی
دیگه دیدم درد خاصی ندارم در حد همون پریودی ب همسرم گفتم ی جا نگهدار یچی بخوریم من گرسنمه یچی خوردم و راهی شدم بیمارستان هم نزدیک خونه بود دیگه قبل ۷ بیمارستان بودم معاینه شدم سه سانت ب قول خودشون سه سانت خیلی خوبی باز بود منظورشون نرم بود دهانه رحمم خلاصه درد داشتم اما با نفس های عمیق ک می‌کشیدم زود تموم میشد و آزار دهنده نبود مامایی ک داشت کارا بستریم میکرد گفت چ زائو خوبی آفرین ک نفس عمیق می‌کشی
خلاصه همون موقع زنگ زدم ماما همراه ک گفت الان میام تا بیاد دقیقا هفت بود همه چیز خیلی خیلی زود و دور از تصورم بود از همون موقع ک ماما اومد ورزش شروع شد تا هفت و نیم ک معاینه شدم و گفت پنج سانت باز شدع من دیگه کم آورده بودم خود ماما می‌گفت چرا اینقدر دردات عجیبه و خیلی خیلی زود میاد و می‌ره گفتم چقدر مونده گفت خسته شدی گفتم آره اذیتم گفت دراز بکش پاهات جمع کن تو شکمت و وقتی گفتم زور بزن تا کمکت کنم زود باز بشی همینم شد دست کرد تو ک چون باز بود من اصلا حسش نکردم سه تا زور جانانه زدم ک تو همین حین گفت هشت سانت شد پاشو بریم رو تخت زایشگاه دیگه من احساس فشار شدید داشتم نمی‌تونستم راه برم منو بردن ک تا دراز کشیدم نتونستم زور نزنم و بچه اومد بیرون
نیم ساعت هم موندم چون جفت خارج نشده بود اما دیگه ن دردی بود ن چیزی بچه اومد من راحت شدم
مامان ِالوین مامان ِالوین ۲ ماهگی
گفت چه زود شدی سه سانت پیشرفتت خیلی خوبه دردام دیگه شدید شاد داشتم ناله میکردم صدام دیگه رفت بالا یهو ماما همراه داد زد چه خبرته اینطوری کنی من معاینت نمیکنم من دیگه خفه شدم شروع کردم نفس عمیق کشیدن گفت هر بار که احساس درد کردی بگو من معاینت میکنم تو زور بده من دیگه اصلا داد نزدم هر بار احساس درد کردم زود گفتم اون معاینه من زور اون معاینه من زود گفت افرین شدی پنج سانت حالا پاشو برو زیر دوش اب گرم مامانت باهات بیاد کمرتو ماساژ بده منم میرم توپ بیارم ورزش کنی رفتم واقعا اب ارامش میداد بهم اومدم بیرون رفتم رو توپ ورزش هارو یاد داد یکم نشسته بودم گفت برو رو تخت دکترت داره میاد نوار قلبو ببینه و معاینه کنه دکتر معاینه کرد گفت شدی ۶ سانت نوار هم خوبه ((ساعت شیش اینا بود تقریبا)) بعدش دکتر وایساد گفت سرمش رو تقویت کنین دوتا امپول یکی عضلانی یکی هم به واژنم زدن دکتر گفت هر موقع درد داشتی محکم زور بزن پیشرفتت عالیه زود زایمان میکنی دیگه باز با دکتر شروع کردم زور دادن و معاینه گفت شدی هشت ساعت یهو به ماما همراهم گفت شد نه سانت ماما همراهم اومد معاینه گفت محکم زور بده بچه از اینجا رد بشه میبریم اتاق زایمان من تا اینجا هنوز داد نزده بودم دردم شدید بود بچه گیر کرد