سوال های مرتبط

مامان رادمهر&رایان مامان رادمهر&رایان ۱ ماهگی
پارت دوم
بعدش هم با یه چیزی زد کیسه آبمو پاره کرد خلاصه افتادم رو درد شدید دکتر گفت الان پنج سانت و نیم شده دیگه دردهایم شدید و غیر قابل تحمل شده بود اما باید تحمل میکردم نفس های عمیق می‌کشیدم حدودا ساعت هفت اینا بود فکر کنم بعد دیگه ماما یه آمپول دیگه اومد زد که گفت این باعث میشه دهانه رحمت نرم بشه منم همچنان درد می‌کشیدم و دعا میکردم زودتر ده سانت بشه.این وسط هم ماما می اومد معاینه میکرد میگفت چند سانت شدی ساعت های هشت و نیم اینا بود که احساس زور بهم اومد صدا ماما زدم اومد معاینه کرد گفت دیگه باید زور بزنی منم ضعف کرده بودم و توان نداشتم ماما گفت میخای بگم یه چیزی بیارن بخوری تا جون داشته باشی زور بزنی گفتم آره اونم گفت به همراهم تا خوراکی بیاره برام اما من دیگه خیلی حس زور داشتم همینطور زور زدم با دو سه تا زور بچم به دنیا اومد ماما میگفت خیلی زورت قوی بوده با اینکه توان نداشتی عالی بودی پسرم به دنیا اومد بدون اینکه برش بخورم
مامان میران:) مامان میران:) ۳ ماهگی
تجربیات زایمان طبیعی پارت نمیدونم چندم
و من واقعا دردام غیرقابل تحمل شده بودن و اصلا نمیتونستم تحمل کنم ک درخواست ماسک ضد درد کردم و انقد درد داشتم ک داد میزدم ماسک من کووو😂😂 بیارششش سریع
دیگ ی چند دیقه گذشت و ماسکو اوردن ماما من گفت بلندشو بریم تو ی اتاق دیگ چون میدونست اگه بگه راه بریم‌من راه نمیرم
من گفتم‌نمیتونمم بزار باشم اینجاا گفت ماسک نداره عزیزم اینجا کپسولش خالیه الان باید مریض بیاد اینجا من داد زدم گفتم مگه من مریض نیستممم نمیببنی چقد از بنده خدا ب بعدش معذرت خواهی کردم خیلی داغون بودم اصلا دست خدم نبود دیگ بلندم کرد رفتیم ی اتاق دیگ رو تخت دراز کشیدم و پاهامو باز کرد و ماسک رو هم زد برام و گفت هروقت انقباضاتت زیاد شد توی نفس عمیق بکش وقتی درد نداری نکش حالا من مثل ندیدبدیده ها همش داشتم نفس میکشیدم توش اون داشت معاینه میکرد میگفت ۹ شدی عالیه ۱۰ شدی باید همکاری کنی
من‌نگاش کردم دیدم خیلی تاره سرم گیج‌میره ولی دردو حص میکردم اما از شدتش یکم کم شده بود گیجم کرده بود زیاد دیگ نا نداشتم
بعد معاینه همش وقتی انقباض داشتم حص زور داشتم و ناخواگاه زور میزدم ک این خیلی کمک میکرد
یهو دیدم از در دکتر اومد با ی لباس مخصوص و ماما همراه من
دکتر بدون هیچ مقدمه ایی معاینه کرد گفت فول فوله ۱۰ سانته پاهامو جمع کرد تو شکمم و واژنم روکشید ب طور وحشتناک به سمت پایین و گفت ی زور محکمم بزن
من درد داشتم‌جیغ میزدم از درد میگفتم‌نمیتوننمممممم ولی بازم زور میزدم
مامان کایلین🫀 مامان کایلین🫀 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۴🥲💖

دیگ اینقد جیغ داد کردم هی ماما میومد بالا سرم معاینه میکرد تا اینکه گف فول شدی هر موقع دردت گرفت پاتو جمع کن تو شکمت و زور بزن و بعدش گذاشت رفت😐😫
تک تنها تو اتاق زایمان بودم و وقتی دردم می‌گرفت زور میزدم داد میزدم التماس می‌کردم بیاین پیشم یکی بیاد پیشم من تنها نباشم نمیدونم باید چیکار کنم ماما اومد و گفت ما نمی‌تونیم کلا بالاسر یک نفر باشیم
گف زور بزن ببینم زور زدم و گف کمه بیشتر باید زور بزنی
سر بچه هنوز دیده نمیشه باز گذاشت رفت
دیگ اینقد زور زدممم و داد میزدم بیاین بالا سرم هی میومد میگف سر بچه نیومده زورات کافی نیست بیشترش کن کاری از دست ما برنمیاد باید خودت زور بزنی تا سر بچرو ما ببینیم و بعد بیایم برای زایمانت دیگ خلاصه اینقد زور زدم تا سر بچه اومد دیگ داد زدم با صدای بلند گفتم دیگ نمیتونم بیاین دارم حسش میکنم بچه اومد درد شدید داشتم اصلا هرچی بگم کم گفتم خیلیییی درد داشت خیلی وحشتناک بود
تاماما اومد بالا سرم بقیه رو صدا زد ک بیان وسایلای زایمانو براش آماده کنن مثل اینکه سر بچه رو دیده بود😒اینم بگم از وقتی فول شدم تا آخرین لحظه ایی ک داشت بخیه میزد بدنم می‌لرزید اونم شدید
تختو آماده کردن ی پارچه گذاشتن رو شکمم ماما ی آمپول بیحسی زد برام که اصلا حسش نکردم و یهو دیدم بی‌حس شدم و بعد برش زد
گف زور بزن یکی دوتا زور زدم و یهو داد زد زور نزن زور نزن بچه اومد اصلا زور نزن فوت کن نفس عمیق بکش اصلا زور نزنی هی فوت میکردم می‌گفت آفرین همینجوری ادامه بده دیگ خودش بچرو کشید گذاشتش رو شکمم
تموم دردام همونجا ازبین رفت ..🥹✨
مامان شاهان مامان شاهان ۱۴ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۳.
بعدشم دوتا دانشجو کم سن و سال ک سنشون نهایت ۱۸بود رو برام گذاشت یکی ک داشت کتاب برا خودش می‌نوشت یکی هم سرش تو گوشی بود اومد دستشو کرد و ی عالمه پیچوند ک مردمو زنده شدم.بعدش. دردام دیگ خیلی شدید شد خیلی خیلی شدید شد ک دیگه نمی‌تونستم رو پام واایستم من حتا جیغ هم نمی دم فقط سوره می‌خوندم میگفتم یا الله جان خودت كمکم کن.بعدش دوباره ی عالمه دانشجو و ماما اومد میگفتم چقدر دردات خوبه عالیه خیلی خوبه معاینه کرد سه سانت. گفت خیلی خوبه خیلی. دیگ من موندم و همین س سانت. درد داشتم ک دیگ نفسم بالا نمیومد. چندساعت گذشت همش معاینه میکردن. یکبار از رو تخت اومدم پایین و بزور یکی دوتا حرکت رفتم ک فایده نداشتن. دیگ دردام خیلی زیاد شدن یهویی دیدم همون دانشجو ها گفتن ضربان قلب بچه اومد پایین وایی ک‌ من نمیدونستم ک برا درد خودم ناله کنم یا ضربان بچه . بهم گفتم نفس بکش چندتا نفس کشیدم. ک یکم خوب بشم خداروشکر قلب بچه خوب شد.بعدش دیگ تحمل نداشتم فقط ناله میکردم. و موهامو می‌کشیدم. دردام دیگ پشت سر هم میگرفت. شاید سی ثانیه نمی‌گرفت. من همون سی ثانیه خابم میبرد. از بس خسته و بی جون شدم. خلاصه ک از بس دردام زیاد شد ک نفسم بالا نمیومد. رفتن خاهرمو صدا زدن خاهرمم نه ماهه حامله هست اونو صدا زدن ک‌بیاد یکم کمرمو ماساژ بده اون ماساژ میداد من دردام بیشتر میشدن بعده چند دقیقه. ک ماساژ داد گفتم برو بیرون بچه داره میاد بهم حس فشار میاد. ماما گفت مگه بچه اول الکی میاد ک میگی حس فشار بهت میاد. خواهرمو بیرون کردم. بهم گفت هروقت فشار اومد زور بزن. منم هر وقت فشار می اومد زور میزدم. محکم با تمام قدرتم
مامان قندکوچولو🥹🐣🌱 مامان قندکوچولو🥹🐣🌱 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی🤰🏻
پارت4
داشتم میرفتم تو سالن بودم که پرستار صدام زد ظرف ادرار داد گفت ادرار کن بیارش دیگ منم کارمو انجام دادم ظرفو دادم دیگ از پرستار پرسیدم کدوم اتاق برم گفت از خدمه بپرس هیچکی نبود من ازش بپرسم هی منتظر بودم خدمه بیاد هیچکی نیومد خودم رفتم تو یکی از اتاقا ولی روپوش هیچی رو تخت نبود اعصابم خراب بود رفتم گفتم این چه وضعشه من دوساعته سر پام یکی نیس بیاد کار منو راه بندازه دیگ یکی از پرستارا اومد منو برد تو اتاق رو تخت رو پوش گذاشت تختو تنظیم کرد منو برد رو تخت دیگ ماما اومد گفت همینی که 33هفته بود کوش دیگ پرستارا گفتن اتاق یکه دیگ اومد بهش گفتم من میخوام اپیدورال دریافت کنم گفت الان دکتر میاد به دکتر بگو گفتم باشه دیگ اومد معاینه کرد 4سانت بودم دیگ رفت دکتر اومد بهش گفتم من اپیدورال میخوام گفت اپیدورال نداریم گفت بچه قبلیت دریافت کردیم گفتم نه بهم گفتن برا بچه ی اول نمیزنیم گفت کی گفته میزنن دیگ خلاصه اپیدورال داشتن خودشون نزدن گفت گاز اتونتکس هس ولی تو چون 33هفته ای شاید ضرر داشته باشه...
مامان ماهلین مامان ماهلین ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت دو

سرم ک بهم وصل کرد ساعت هشت شب با دهانه رحم دو سه سانت بود تا یک شب درد نداشتم و چارسانت بودم وهی میومدن معاینه میکردن ماما خیلی بد اخلاق بود اومد و کیسه مو زد گفت خانوم میخای بزای یا میخای بمونی اینجا کیسه رو ک زد دردام شروع شد چن دقیقه یه بار بود تا رسید ب یه دقیقه جوری جیغ میزدم ک نگو اومدن گاز بهم دادن گفتم اپیدورال گفتن نداریم ولی دروغ میگفتن کثافتا گاز بی فایده بود دردام جوری بود ک دیگ یسره شد قبلش ک کیسه روزدن گفتن پنج سانت خوبی. دردام یه ساعت بعد یه سره شدن دیگ داشتم جون میدادم فقط میخواستم راحت شم هرچی جیغ میزدم کسی نیومد منم رفتم بیرون با سرم گفتم بیهوشم کنین راحتم کنین هی گفتن خانوم چ خبره فلان بیسار خون برگشت از سرمم ماما اومد سرم کند گفت تو اصن نمیخاد زایمان کنی کثافت بعد گفت یه معاینش بکن نکنه فوله معاینه کرد گفت آره فوله برو رو تخت بازم خدارو شکر ماما سگه رفت یکی دیگ اومد اون بهتر بود دیگ مراحل زور زدن اینا ده دقیقه بعدم بچه اومد ساعت چار صبح