تجربه زایمان طبیعی🤰🏻
پارت4
داشتم میرفتم تو سالن بودم که پرستار صدام زد ظرف ادرار داد گفت ادرار کن بیارش دیگ منم کارمو انجام دادم ظرفو دادم دیگ از پرستار پرسیدم کدوم اتاق برم گفت از خدمه بپرس هیچکی نبود من ازش بپرسم هی منتظر بودم خدمه بیاد هیچکی نیومد خودم رفتم تو یکی از اتاقا ولی روپوش هیچی رو تخت نبود اعصابم خراب بود رفتم گفتم این چه وضعشه من دوساعته سر پام یکی نیس بیاد کار منو راه بندازه دیگ یکی از پرستارا اومد منو برد تو اتاق رو تخت رو پوش گذاشت تختو تنظیم کرد منو برد رو تخت دیگ ماما اومد گفت همینی که 33هفته بود کوش دیگ پرستارا گفتن اتاق یکه دیگ اومد بهش گفتم من میخوام اپیدورال دریافت کنم گفت الان دکتر میاد به دکتر بگو گفتم باشه دیگ اومد معاینه کرد 4سانت بودم دیگ رفت دکتر اومد بهش گفتم من اپیدورال میخوام گفت اپیدورال نداریم گفت بچه قبلیت دریافت کردیم گفتم نه بهم گفتن برا بچه ی اول نمیزنیم گفت کی گفته میزنن دیگ خلاصه اپیدورال داشتن خودشون نزدن گفت گاز اتونتکس هس ولی تو چون 33هفته ای شاید ضرر داشته باشه...

۴ پاسخ

چقدر اذیتت کردن 😞

نرفت دستگاه بچت
وزنش چقدر بود آمپول بتا زده بودی؟

آدامش گلم

کدوم بیمارستان بودین چقد اذیت شدین😔

سوال های مرتبط

مامان 👧🏻همتا🩷 مامان 👧🏻همتا🩷 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان پارت 4








دیگ ساعت 10نیم اومد نگاه کرد گفت کیسه ابته سریع بردنم زایشگاه درد نداشتم رفتم داخل زایشگاه دراز کشیدم رو تخت اومدن مایعنه کردن گفتن 4 سانتی دیگ سرم فشار زد دیدم هی دلم داره درد میگیره فقد هرکی میومد ماماها میگفتم بچم دستگاه. نمیره میگفتن چند هفته ای میگفتم 34 میگفتن بستگی به بچه داره ببینمیم موقیتش چطوریه به مامام گفتم میتونم ورزش کنم گفت ارع دیگ از تخت اومد پایین زیاد درد نداشتم ورزش کردم دیگ دیدم دلم بد جور درد میگیره دیگ نتونستم دراز کشیدم هیچی هم نخوردم بودم حالم داشت بهم میخوره دیگ دراز کشیدم دیدم حالت تهوع دارم نفسم داره بند میاد دیگ ماما برام اکسیژن گذاشت داشتم از حال میرفتم قبلش ماما گفت اپیدورال نمیخوای گفتم نه از عوارضش میترسم اونموقع زیاد درد نداشتم بعد دیدم دردام خیلیه دارم از حال میرم گفتم میخام اپیدورال بعد مامام گفت بزار مایعنه کنم ببینم چند سانتی بعد گفت 7 سانتی دیگ زنگ زدن دکتر بیهوشی اومد برام زد بعد 1دیقه از کمر به پایین بی حس شد گفتم میتونم بخوابم گفت بخواب
مامان عروسک🦄🎀 مامان عروسک🦄🎀 ۲ ماهگی
ماما همراهم یه جوری نگاهم کرد گفت باشه رفت بیرون اومد هی گفت الان میان الان میان ولی دروغ می‌گفت ،گفت بیا معاینه کنم تا میان اپیدورال کنم ،نگاه کرد گفت هفت سانتی بزار زنگ بزنم ب دکترت این رفت زنگ بزنه من دیگه صدام بلند شده بود فقط آه بلند می‌کشیدم حالت ناله طولانی پرستارا با ماما ها جمع شده بودن اتاقم فقط من توی زایشگاه بودم برا زایمان همه زایده بودن رفته بودن، یهو یکی از ماما ها نگا کرد گفت این ده ساااانتههههه کرمنیا کجاااااااااست منو بردن رو تخت زایمان خیلی بد رفتار میکرد این ماما همراهم گفت زود ببریدش گفتم نمیتونم برم بالا گفت زود باش کسی نمیتونه ببرتت ب زور رفتم بالا ،دکترم نرسیده بود بچه هی فشار می‌آورد ک بیاد بیرون بهم میگفتن زور نده آخه دست من نبود ولی ی ربع توی اون وضعیت موندم نزاشتم بچه بیاد میگفتم بگید ی دکتر دیگ بیاد ی ماما اومد الکی گفت من دکترم نترس اگر بچه بیاد من میگیرمش می‌دونستم داره دروغ میگه ماما بود ،خلاصه دیگ خیلی فشار روم بود بچه میخواست بیاد اون ماما بیشرفه داد زد گفت مگه نمی‌گم زور ندهههههه دیگ بهش اهمیت ندادم با دوتا زور بچه اومد بیرون بدون هیچ برشی و من پاره شدنمو کامل حس کردم🥲🙃بچه رو گذاشتن رو شکمم همشونم ترسیده بودند استرس داشتن، دکترم ده دقیقه بعدش اومد جفتو در آورد و نیم ساعت منو دوخت پاره شده بودم کامل
مامان قندکوچولو🥹🐣🌱 مامان قندکوچولو🥹🐣🌱 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی🤰🏻
پارت7
دیگ منو بردن تو یه اتاق دیگ که ماما بیاد معاینم که خونریزی نداشته باشم دیگ مامانمم اومد کیک و ابمیوه گرفته بود آورده بود یکم خوردم جون گرفتم دیگ بعد نیم ساعت ماما اومد معاینم کرد دید بعلهههه خونریزی داری اینو که گفت کیک و ابمیوه بع دلم زهر شد بخاطر اون قسمتی که دستو میکنن توت😭🤣 دیگ دوباره منو بردن رو تخت زایمان بهم سرم‌ وصل کردن شکممو فشار میدادن دستشو میکردن توم خیلی عذاب کشیدم این قسمتش کلا از حال رفتم انگار فقط یه جسد بودم با چشای باز دیگ توانایی هیچی نداشتم فقط دعا میکردم خونریزیم بند بیاد اینا انقد انگولکم نکنن خلاصه بعد نیم ساعت دوباره منو بردن تو اتاق به مامانم گفتن یه شرط نوار پاش بده مامانم خونریزی منو دید از حال رفت🫠😂 مامانم خون ببینه کلا بیهوش میشه دیگ پرستار گفت دیگ همراه نداری گفتم نه خودم بع یع بدبختی شرطو پام کردم گفت دوباره میام معاینت میکنم اگ دوبارع خونریزیت بند اومده بود می‌فرستمت بخش (یادم رفت بهتون بگمممم موقعی جفتو بیرون کردن ماما گفت باید بخیه بزنم برات یه دونه بیشتر نمیزنم برا اطمینان گفتم باشه یهو دیدم بی حسی نزد میخواست شروع کنه به دوختن گفتم بی حسی نمیزنی گفت نه پوست بی حس نمیشهههه گفتم چطور بچه قبلیم بی حس شدم الان نمیشم گفت یه دونس میزنم تموم میشه گفتم باشه یه دونه بخیه رو زد خیلی بد بود گفتم خدارو شکر تموم شد یهو دیدم نههه تموم نشدع میخواد بعدیم بزنه گفتم مگه نگفتی یه دونه گفت دیگ همین یکیه تموم میشه😐😩)
مامان رادوین مامان رادوین ۹ ماهگی
تا زنگزدم گفتم ب مادرشوهرم ک هر ی رب دردم داره میگیره گفت اشکال نداره و اینا تا گفتم ترشح خونی دارم گفت پس برو دکتر رفتم شوهرم بیدار کردم گفت برو آماده شو بیدارم کن 😅خیلی شوهر خنثی دارم دیگ بلند شدم منو گذاشت رضوی گفت تو برو داخل تا ماشین پارک کنم میام پیدات میکنم حالا این وسط هی می‌گرفت شکمم و درد پریود میومد ولی دلم میخاست پاچه بگیرم عصبی بودم دیگ رفتم گفتن معاینهشو تا بستری کنیم اگ لازم باشد دیگ دراز کشیدم گفتم تروخدا درد نداشته باشه دستش کرد تو ب همه اونجا فشار داد گفت ۳ یا ۴ سانتی (دکتر معاینه دو روز پیش گفته بود هنوز باز نشدی ) راستی من حموم آب داغ تو این سه روز میرفتم ی ی رب زیر دوش کمرم میگرفتم و اسکات ۴ یا ۵ تا رفتم
گفت برگه بستری حالا درد پریودی بیشتر می‌شد ولی بازم قابل تحمل دیگ وایستادم تا مامانم بیاد این وسط درد داشتم میرفتم فرنگی میشستم رو دسشویی تا درد ول کن همش دسشویی بودم دیگ مامانم اومد شناسنامه ها رو داد و بستری شدم باز این وسط دکتر زنگ زد گفت ی عالمه ۳ نفر بستری شدن و زایمان گفت بیا ثامن گفتم تکمیلی دی این جا قرار داد داره ک گف باشه دیگ .... دیگ مگ تونستم بخابم وای چقدر خاب داشتم
مامان طاها و هلنا مامان طاها و هلنا ۲ ماهگی
ساعت ۳ بود که وارد اتاق لیبر شدم یه ماما دیگه اومد پیشم شرح حال و پرونده رو از اون یکی ماما گرفت منو خوابوند رو تخت آنژیوکت وصل کرد دستبند اسمو وصل کرد و گفت کاری داشتی صدام کن و رفت من نگاه کردم دیدم دوتا تخت بغلی هر کدوم یه ماما کنارشونه و باهاشون صحبت مبکنه و اینا بعد فهمیدم که ماما همراه گرفتن اونجا یه حس تنهایی اومد سراغم ولی گفتم بیخیال درد همون درده دیگه نگاه کردم دیدم تخت سمت راست خیلی ریلکس نشسته گفتم درد نداری چند سانتی گفتم ۶ سانتم اپیدورال گرفتم توهم بگو بهت بزنن ماما رو صدا زدم گفتم من دردام شدیده اپیدورال میخوام گفت بزار دکتر بیاد معاینت کنه برات میزنبم اومدن دکتر تا ساعت ۴ طول کشید دیگه با دردی ناله ی من میرفت هوا بدتر از همه تحمل اون دستگاه کنترل قلب جنین بود که باید رو شکمم تحملش میکردم دیگه دکتر اومد معاینه کرد گفت ۵ سانتی ولی سره بچه بالاست اگه اپیدورال بزنیم سره بچه پایین نمیاد صبر کن سرش بیاد پایبن بعد میزنیم برات گفت مثانت چقدر پره بزار خالیش کنیم شاید سرش بیاد پایین گفتم خودم میرم دستشویی گفت نه فعلا نمیشه دیگه دو نفر اومدن شستشو دادن و با سوند مثانه رو خالی کردن من تجربه ی سوند نداشتم خیلیی سوزش داشت و حس بدی بود ساعت ۵ شد و من دیگه با هر انقباض تخت و چنگ میزدم از درد
مامان دلیار مامان دلیار ۱ ماهگی
سلاممم منم بالاخره ۱۵ زایمان کردمم
برا اونایی که گفتن تجربه زایمانمو بزارمم
من سزارین اختیاری بودم ولی دکتر گفته بود اول باید بیای بلوک زایمان سبزواریا اکثرا میدونن چرا
بد من پنجشنبه ظهر دکترم زنگ زد گفت که بیا مطب رفتم اونجا معاینه شدم و یکاری کرد خون ریزیم شروع بشه و بعدش مستقیم رفتیم بیمارستان و اونجا من رفتم اورژانس گفتم خون ریزی دارمو درد دارم دیگ اونجا یه بار معاینه شدم و خون ریزیم چک کردن گفتن باید بری بلوک دیگ لباس عوض کردم و وسایل بچه و خوراکی اینام گفتن باید بیاری گرفتم رفتیم بلوک اونجا ان اس تی وصل کردنو یه بار دیگ معایینه شدم و بعدشم ازمایش دکترم اومد بالاسرم و بعده یکم چک کردن گفت باید بره سزارین و من چون بهش گفتم استرس دارم گفت زودتر میبرمت عمل که دیگ قبل من یه عمل داشت انجام داد بعدشم منو بردن که تو این تایمی که تو بلوک بودم یه سرم بهم وصل کردن و سوند میخواستن بزارن که گفتم تو اتاق عمل بزارید قبول کردن دیگ بعدش رفتیم اتاق عمل و اونجا بی حسیو زدن و سوند گزاشتن پرسنلش خیلی باحال بودن من چون ترسیده بودم همون اول گفتم من ترسوام باهام حرف بزنید و دیگ شروع کردیم شوخی کردن
مامان ماهلین مامان ماهلین ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت دو

سرم ک بهم وصل کرد ساعت هشت شب با دهانه رحم دو سه سانت بود تا یک شب درد نداشتم و چارسانت بودم وهی میومدن معاینه میکردن ماما خیلی بد اخلاق بود اومد و کیسه مو زد گفت خانوم میخای بزای یا میخای بمونی اینجا کیسه رو ک زد دردام شروع شد چن دقیقه یه بار بود تا رسید ب یه دقیقه جوری جیغ میزدم ک نگو اومدن گاز بهم دادن گفتم اپیدورال گفتن نداریم ولی دروغ میگفتن کثافتا گاز بی فایده بود دردام جوری بود ک دیگ یسره شد قبلش ک کیسه روزدن گفتن پنج سانت خوبی. دردام یه ساعت بعد یه سره شدن دیگ داشتم جون میدادم فقط میخواستم راحت شم هرچی جیغ میزدم کسی نیومد منم رفتم بیرون با سرم گفتم بیهوشم کنین راحتم کنین هی گفتن خانوم چ خبره فلان بیسار خون برگشت از سرمم ماما اومد سرم کند گفت تو اصن نمیخاد زایمان کنی کثافت بعد گفت یه معاینش بکن نکنه فوله معاینه کرد گفت آره فوله برو رو تخت بازم خدارو شکر ماما سگه رفت یکی دیگ اومد اون بهتر بود دیگ مراحل زور زدن اینا ده دقیقه بعدم بچه اومد ساعت چار صبح