تجربه زایمان پارت 4








دیگ ساعت 10نیم اومد نگاه کرد گفت کیسه ابته سریع بردنم زایشگاه درد نداشتم رفتم داخل زایشگاه دراز کشیدم رو تخت اومدن مایعنه کردن گفتن 4 سانتی دیگ سرم فشار زد دیدم هی دلم داره درد میگیره فقد هرکی میومد ماماها میگفتم بچم دستگاه. نمیره میگفتن چند هفته ای میگفتم 34 میگفتن بستگی به بچه داره ببینمیم موقیتش چطوریه به مامام گفتم میتونم ورزش کنم گفت ارع دیگ از تخت اومد پایین زیاد درد نداشتم ورزش کردم دیگ دیدم دلم بد جور درد میگیره دیگ نتونستم دراز کشیدم هیچی هم نخوردم بودم حالم داشت بهم میخوره دیگ دراز کشیدم دیدم حالت تهوع دارم نفسم داره بند میاد دیگ ماما برام اکسیژن گذاشت داشتم از حال میرفتم قبلش ماما گفت اپیدورال نمیخوای گفتم نه از عوارضش میترسم اونموقع زیاد درد نداشتم بعد دیدم دردام خیلیه دارم از حال میرم گفتم میخام اپیدورال بعد مامام گفت بزار مایعنه کنم ببینم چند سانتی بعد گفت 7 سانتی دیگ زنگ زدن دکتر بیهوشی اومد برام زد بعد 1دیقه از کمر به پایین بی حس شد گفتم میتونم بخوابم گفت بخواب

۱ پاسخ

خوب.

سوال های مرتبط

ماما ارین خان ماما ارین خان قصد بارداری
ادامه پارت تجربه زایمان طبیعی 😍
گفت خرما بخور فقط منم میخوردم مغزیجات میخوردم گفت بخور میخواهم بیام برات امپول فشار بزنم ساعت چهار زدن امپول فشار کم کم وارد بدنم شده یه پایه داشت تعیین میکرد چقدر داخل بدنم میره سرم من از چهار تا ساعت هفت هیچ دردی نداشتم راه میرفتم رو توپ ورزش میکردم دابسمش میگرفتم میرقصیدم مامانمم کنارم بود😩😂 اونم میگفت بزار دردا بگیرنت میگمت 😂ساعت هفت دردا گرفتنم خیلی کم بود ولی داش ریاد میشد دیگ دردم خیلی شدید شده یکم از پریودی زیاد بود گفتم مانی نمیتونم تحمل کنم گفت الا زنگ میزنم بیا برات بزنه تا امد برام بزنه ساعت شده ۸نیم زد دیگ هیچی حس نکردم دردی گفت بخواب تو بدنت پخش بشه دیگ بدنم بی حس شد بلند شدم ورزش کردم ولی حس خواب داشتم خوابم میومد مامام گفت نیم ساعت بخواب من خوابیدم یبار دیدم ینفر داره جیغ میزنم انقدر ترسیدم ینفر داش زایمان میکرد بدنم شروع کرد به لرزیدن بعد حس میکردم داره به پشتم فشار میاد گفتم اینجورم به ماما گفت بخواب معاینه کنم معاینه کرد ۶سانت بودم کیسه ابم پاره شد ساعت ۹نیم اینا بود بعد داشتم درد حس میکردم گفت الا میام برات شارژ میکنم رو توپ ورزش برام شارژ کردن دیگ حسی تو پاهام نبود نمیتونستم بلند شم مامانم با ماما زیر بغلم گرفتن بلند شدم رفتم رو تخت ماما گفت بخواب یکم منم خوابید بعد گفتم نمیتونم بخوابم پشتم درد میاد گفت من الا میرم شام میخورم تو هم یه شیاف میدم بزار شیاف گذاشتم بین بیدار خوابو بودم حس فشار داشتم گفتم بیا معاینه کن معاینه کرد گفت وای موهاش داره معلوم میشه گفتم داره به پشتم فشار میاد گفت فقط زور بزن موقعی به پشتت فشار میاد زور بزن دیگ نزنی پاره میشی گفت من اصلا پاره نمیکنم
ادامه پارت بعدی✨❤
مامان قندکوچولو🥹🐣🌱 مامان قندکوچولو🥹🐣🌱 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی🤰🏻
پارت4
داشتم میرفتم تو سالن بودم که پرستار صدام زد ظرف ادرار داد گفت ادرار کن بیارش دیگ منم کارمو انجام دادم ظرفو دادم دیگ از پرستار پرسیدم کدوم اتاق برم گفت از خدمه بپرس هیچکی نبود من ازش بپرسم هی منتظر بودم خدمه بیاد هیچکی نیومد خودم رفتم تو یکی از اتاقا ولی روپوش هیچی رو تخت نبود اعصابم خراب بود رفتم گفتم این چه وضعشه من دوساعته سر پام یکی نیس بیاد کار منو راه بندازه دیگ یکی از پرستارا اومد منو برد تو اتاق رو تخت رو پوش گذاشت تختو تنظیم کرد منو برد رو تخت دیگ ماما اومد گفت همینی که 33هفته بود کوش دیگ پرستارا گفتن اتاق یکه دیگ اومد بهش گفتم من میخوام اپیدورال دریافت کنم گفت الان دکتر میاد به دکتر بگو گفتم باشه دیگ اومد معاینه کرد 4سانت بودم دیگ رفت دکتر اومد بهش گفتم من اپیدورال میخوام گفت اپیدورال نداریم گفت بچه قبلیت دریافت کردیم گفتم نه بهم گفتن برا بچه ی اول نمیزنیم گفت کی گفته میزنن دیگ خلاصه اپیدورال داشتن خودشون نزدن گفت گاز اتونتکس هس ولی تو چون 33هفته ای شاید ضرر داشته باشه...
مامان پسرم مامان پسرم ۳ ماهگی
خانمای مشهدی تجربه زایمانمو بگم براتون
پارت اول
سلام خانما من پریشب زایمان کردم میخوام تجربه زایمانمو بهتون بگم..
من 18 خرداد صبح ساعت 7ونبم یکم لباس زیرم خیس شد ولی خابم میومد بلند نشدم تا ساعت ده خابیدم بعد بلند شدم دیدم زیاد شد رفتم تو حموم ی زور زدم دیدم ن کلی اب اومد فهمیدم کیسه ابم پاره شده البته ناگفته نمونه من از 32 هفته کلاس ورزش و یوگا بارداری رفتم ی هفته قبل زایمانمم هرشب یدونه گل مغربی دکترم داده بود میزاشتم بعد دیدم کیسه ابه دیگ ساکمو اماده کردم رفتیم زایشگاه اونجا ساعت 1 منو بستری کردن معاینه هم کردن ی سانت بودم هیچ دردی هم نداشتم بعد بهم یک چارم قرص زیر زبونی دادن یکم در حد خیلی کم درد داشتم عین پریودی تا ساعت 5 دوباره بهم ی چهارم قرص دیگ دادن دیگ تا 6 دردام شرو شد هر 5 دیقه 2 دیقه درد داشتم ک اون دو دیقه رو رفتم حمام زایشگاه اب گرم زیر دلم و کمرم میگرفتم ارومتر و قابل تحمل میشد بعد اومدن معاینم کردن گفتن 4 سانتی و دهانه رحمتم خوب نرمه گفتن اگ هروقت نتونستی تحمل کنی بگو بی دردی رو برات بزنن منم گفتم تا 4 سانت تحمل میکنم بعد میزنم دیگ ب 4 رسیدم اومدن متخصصای بیهوشی برام زدن یکم واقعا سریع تاثیر گذاشت و انقباضامو اخساس نکردم دیگ فقط تو دستگا نشون میداد ک انقباضای منظمی دارم و میگفتن خوبه دیگ زنگ زدن مامای همراهمم اومد دیگ اون بنده خدا هم کلی کمکم کرد تو انقباضام حرکتایی میگفت برم ک بچه سرش بیاد پایین و واقعا تاثیر داشت مامای همرام ساعت 9ونیم شب اومد من 4 سانت بودم دیگ کلی خرکت بهم گف منم میرفتم چون درد انچنانی حس نمیکردم
مامان ماهلین مامان ماهلین ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت دو

سرم ک بهم وصل کرد ساعت هشت شب با دهانه رحم دو سه سانت بود تا یک شب درد نداشتم و چارسانت بودم وهی میومدن معاینه میکردن ماما خیلی بد اخلاق بود اومد و کیسه مو زد گفت خانوم میخای بزای یا میخای بمونی اینجا کیسه رو ک زد دردام شروع شد چن دقیقه یه بار بود تا رسید ب یه دقیقه جوری جیغ میزدم ک نگو اومدن گاز بهم دادن گفتم اپیدورال گفتن نداریم ولی دروغ میگفتن کثافتا گاز بی فایده بود دردام جوری بود ک دیگ یسره شد قبلش ک کیسه روزدن گفتن پنج سانت خوبی. دردام یه ساعت بعد یه سره شدن دیگ داشتم جون میدادم فقط میخواستم راحت شم هرچی جیغ میزدم کسی نیومد منم رفتم بیرون با سرم گفتم بیهوشم کنین راحتم کنین هی گفتن خانوم چ خبره فلان بیسار خون برگشت از سرمم ماما اومد سرم کند گفت تو اصن نمیخاد زایمان کنی کثافت بعد گفت یه معاینش بکن نکنه فوله معاینه کرد گفت آره فوله برو رو تخت بازم خدارو شکر ماما سگه رفت یکی دیگ اومد اون بهتر بود دیگ مراحل زور زدن اینا ده دقیقه بعدم بچه اومد ساعت چار صبح
مامان طاها و هلنا مامان طاها و هلنا ۲ ماهگی
ساعت ۳ بود که وارد اتاق لیبر شدم یه ماما دیگه اومد پیشم شرح حال و پرونده رو از اون یکی ماما گرفت منو خوابوند رو تخت آنژیوکت وصل کرد دستبند اسمو وصل کرد و گفت کاری داشتی صدام کن و رفت من نگاه کردم دیدم دوتا تخت بغلی هر کدوم یه ماما کنارشونه و باهاشون صحبت مبکنه و اینا بعد فهمیدم که ماما همراه گرفتن اونجا یه حس تنهایی اومد سراغم ولی گفتم بیخیال درد همون درده دیگه نگاه کردم دیدم تخت سمت راست خیلی ریلکس نشسته گفتم درد نداری چند سانتی گفتم ۶ سانتم اپیدورال گرفتم توهم بگو بهت بزنن ماما رو صدا زدم گفتم من دردام شدیده اپیدورال میخوام گفت بزار دکتر بیاد معاینت کنه برات میزنبم اومدن دکتر تا ساعت ۴ طول کشید دیگه با دردی ناله ی من میرفت هوا بدتر از همه تحمل اون دستگاه کنترل قلب جنین بود که باید رو شکمم تحملش میکردم دیگه دکتر اومد معاینه کرد گفت ۵ سانتی ولی سره بچه بالاست اگه اپیدورال بزنیم سره بچه پایین نمیاد صبر کن سرش بیاد پایبن بعد میزنیم برات گفت مثانت چقدر پره بزار خالیش کنیم شاید سرش بیاد پایین گفتم خودم میرم دستشویی گفت نه فعلا نمیشه دیگه دو نفر اومدن شستشو دادن و با سوند مثانه رو خالی کردن من تجربه ی سوند نداشتم خیلیی سوزش داشت و حس بدی بود ساعت ۵ شد و من دیگه با هر انقباض تخت و چنگ میزدم از درد
مامان حبه ی قندم✨🔗♥ مامان حبه ی قندم✨🔗♥ ۱۴ ماهگی
بد معاینه کرد و رفتم دستشویی از دستشویی نیومده بیرون انگار باز ادرار داشتم همش میسوخت رحمم اینا انگاری
بد اومدم یکم ورزش کردم تو همون اتاق یکم پیاده روری البته اتاق کوچیک بود همش بالا پایین میرفتم بد دیگ بار دراز کشیدم از درد کمر فقط میخاستم سرپا بمونم از یطرف گرمم بود یطرفم این چسبا تو کمرم کل گوشت تنم انگار کشیده بودن

غروب شد و نزدیک اذان دیدم ی دکتر دیگ اومد گفت بزار معایتت کنم ببینم پیشرفت کردی یان معاینه کرد و گفت ۴ سانتی و بابد کیسه آبت پاره کنم ی چیز عین نازک بود دیدم فقط همراه با دستش برد داخل و کیسه آبم پاره کرد و ی آب خیلی داغ ازم ریخت و بعدش کم کم دل درد انگاری داشتم ولی شدید نبود تند تند باز دستشوییم میگرفت دیگ دستشویی رفتنی زود چسب هارو باز میکردم و تند تند میرفتم اصلا نمیتونستم بمونم نیومده بیرون باز داشتم کم‌کم دیدم زیر دلم یجوری میشه اذنم داشت میداد گفتم خدایا یعنی میشه امشب زایمان کنم دیگ خسته شدم از این اتاق و معاینه...همه چی دل دردم شدید شد جودی ک میگرفت ول می‌کرد اومدن معاینه کرون یهو از ۴ساتت شده بودم ۸ سانت🥰خداروشکر ماما گفت امشب باید بزای دیگ از رو تخت نیا پایین خوشحال شدم از یطرف کمرم داشت میکشت منو از یطرفم دل درد گرفته بودم گفت دستشویی هم داشتی همینجا بکن چون منم بیشتر معایعات خورده بودم واسه زور زدن جون نداشتم ساعت شد ۸/۳۰دقیقه و دردام زیاد شد جوری ک میگرفت میتشستم و ول می‌کرد دراز میکشیدم
ماما گفت بابد زور بزنی نگا کرد گفت سزش دارم میبینم دیدم ک میخان برش بزنن گفتم میشه بیهسی بزنید زدن و از برش زدن چیزی نفهمیدم گفت دردت گرف زور بزن ول کرد نفس عمیق بکش
مامان رادوین مامان رادوین ۹ ماهگی
تا زنگزدم گفتم ب مادرشوهرم ک هر ی رب دردم داره میگیره گفت اشکال نداره و اینا تا گفتم ترشح خونی دارم گفت پس برو دکتر رفتم شوهرم بیدار کردم گفت برو آماده شو بیدارم کن 😅خیلی شوهر خنثی دارم دیگ بلند شدم منو گذاشت رضوی گفت تو برو داخل تا ماشین پارک کنم میام پیدات میکنم حالا این وسط هی می‌گرفت شکمم و درد پریود میومد ولی دلم میخاست پاچه بگیرم عصبی بودم دیگ رفتم گفتن معاینهشو تا بستری کنیم اگ لازم باشد دیگ دراز کشیدم گفتم تروخدا درد نداشته باشه دستش کرد تو ب همه اونجا فشار داد گفت ۳ یا ۴ سانتی (دکتر معاینه دو روز پیش گفته بود هنوز باز نشدی ) راستی من حموم آب داغ تو این سه روز میرفتم ی ی رب زیر دوش کمرم میگرفتم و اسکات ۴ یا ۵ تا رفتم
گفت برگه بستری حالا درد پریودی بیشتر می‌شد ولی بازم قابل تحمل دیگ وایستادم تا مامانم بیاد این وسط درد داشتم میرفتم فرنگی میشستم رو دسشویی تا درد ول کن همش دسشویی بودم دیگ مامانم اومد شناسنامه ها رو داد و بستری شدم باز این وسط دکتر زنگ زد گفت ی عالمه ۳ نفر بستری شدن و زایمان گفت بیا ثامن گفتم تکمیلی دی این جا قرار داد داره ک گف باشه دیگ .... دیگ مگ تونستم بخابم وای چقدر خاب داشتم
مامان قندکوچولو🥹🐣🌱 مامان قندکوچولو🥹🐣🌱 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی🤰🏻
پارت7
دیگ منو بردن تو یه اتاق دیگ که ماما بیاد معاینم که خونریزی نداشته باشم دیگ مامانمم اومد کیک و ابمیوه گرفته بود آورده بود یکم خوردم جون گرفتم دیگ بعد نیم ساعت ماما اومد معاینم کرد دید بعلهههه خونریزی داری اینو که گفت کیک و ابمیوه بع دلم زهر شد بخاطر اون قسمتی که دستو میکنن توت😭🤣 دیگ دوباره منو بردن رو تخت زایمان بهم سرم‌ وصل کردن شکممو فشار میدادن دستشو میکردن توم خیلی عذاب کشیدم این قسمتش کلا از حال رفتم انگار فقط یه جسد بودم با چشای باز دیگ توانایی هیچی نداشتم فقط دعا میکردم خونریزیم بند بیاد اینا انقد انگولکم نکنن خلاصه بعد نیم ساعت دوباره منو بردن تو اتاق به مامانم گفتن یه شرط نوار پاش بده مامانم خونریزی منو دید از حال رفت🫠😂 مامانم خون ببینه کلا بیهوش میشه دیگ پرستار گفت دیگ همراه نداری گفتم نه خودم بع یع بدبختی شرطو پام کردم گفت دوباره میام معاینت میکنم اگ دوبارع خونریزیت بند اومده بود می‌فرستمت بخش (یادم رفت بهتون بگمممم موقعی جفتو بیرون کردن ماما گفت باید بخیه بزنم برات یه دونه بیشتر نمیزنم برا اطمینان گفتم باشه یهو دیدم بی حسی نزد میخواست شروع کنه به دوختن گفتم بی حسی نمیزنی گفت نه پوست بی حس نمیشهههه گفتم چطور بچه قبلیم بی حس شدم الان نمیشم گفت یه دونس میزنم تموم میشه گفتم باشه یه دونه بخیه رو زد خیلی بد بود گفتم خدارو شکر تموم شد یهو دیدم نههه تموم نشدع میخواد بعدیم بزنه گفتم مگه نگفتی یه دونه گفت دیگ همین یکیه تموم میشه😐😩)