بد معاینه کرد و رفتم دستشویی از دستشویی نیومده بیرون انگار باز ادرار داشتم همش میسوخت رحمم اینا انگاری
بد اومدم یکم ورزش کردم تو همون اتاق یکم پیاده روری البته اتاق کوچیک بود همش بالا پایین میرفتم بد دیگ بار دراز کشیدم از درد کمر فقط میخاستم سرپا بمونم از یطرف گرمم بود یطرفم این چسبا تو کمرم کل گوشت تنم انگار کشیده بودن

غروب شد و نزدیک اذان دیدم ی دکتر دیگ اومد گفت بزار معایتت کنم ببینم پیشرفت کردی یان معاینه کرد و گفت ۴ سانتی و بابد کیسه آبت پاره کنم ی چیز عین نازک بود دیدم فقط همراه با دستش برد داخل و کیسه آبم پاره کرد و ی آب خیلی داغ ازم ریخت و بعدش کم کم دل درد انگاری داشتم ولی شدید نبود تند تند باز دستشوییم میگرفت دیگ دستشویی رفتنی زود چسب هارو باز میکردم و تند تند میرفتم اصلا نمیتونستم بمونم نیومده بیرون باز داشتم کم‌کم دیدم زیر دلم یجوری میشه اذنم داشت میداد گفتم خدایا یعنی میشه امشب زایمان کنم دیگ خسته شدم از این اتاق و معاینه...همه چی دل دردم شدید شد جودی ک میگرفت ول می‌کرد اومدن معاینه کرون یهو از ۴ساتت شده بودم ۸ سانت🥰خداروشکر ماما گفت امشب باید بزای دیگ از رو تخت نیا پایین خوشحال شدم از یطرف کمرم داشت میکشت منو از یطرفم دل درد گرفته بودم گفت دستشویی هم داشتی همینجا بکن چون منم بیشتر معایعات خورده بودم واسه زور زدن جون نداشتم ساعت شد ۸/۳۰دقیقه و دردام زیاد شد جوری ک میگرفت میتشستم و ول می‌کرد دراز میکشیدم
ماما گفت بابد زور بزنی نگا کرد گفت سزش دارم میبینم دیدم ک میخان برش بزنن گفتم میشه بیهسی بزنید زدن و از برش زدن چیزی نفهمیدم گفت دردت گرف زور بزن ول کرد نفس عمیق بکش

۱ پاسخ

ببین من چیکشیدم با بیحسی حالت حراب بوده من بیچاره🥲🥲🥲🥲
ببین راحت بگم تختو گاز زده زودم کلا بهم ریخته بود تخت همش میگفتن باید شیش بشی بزنیم بیحسیو اونم همش رو چهار بودم منم یهو اومد گف دیگه اومده کار از بیحسی گذشته

سوال های مرتبط

مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۱۰ ماهگی

زایمان طبیعی پارت دو✅️
آماده شدم رفتم زایشگاه و دکتر خودمم اونجا بود و معاینه کرد همون دو سانت بودم اما چون دردهام شروع شده بود بهم گفت بستریت میکنم اما زایمانت برای فردا میفته و ساعت ۵ و ربع بستری شدم ، برام سنتو(آمپول فشار) زدن و با اون دردهای من بیشتر شد و شدت گرفت تقریبا تا ساعت ۹ و نیم درد رو تحمل میکردم و آروم ناله میکردم و تو این مدت همش توی دستشویی بودم اصلا نمیتونستم دراز بکشم و بشینم و فقط ادرار داشتم و بعد که یکم صدام بالاتر رفت ماما اومد و معاینه کرد گفت ۴. ۵ سانتی و زنگ زدن به ماما همراهم ، که ساعت ۱۰ اومد و اونجا دوباره معاینه کرد ۶ ، ۷ سانت بودم و تو این مدت همش روی تخت بودم یا سرویس و نمیتونستم ورزش کنم ماماهمراهم هم فقط نقاط فشاری رو کار کرد و بهم میگفت چطور نفس بکشم ، و همون موقع ها من حس زور بهم دست می‌داد که بعد اومدن و کیسه آبم رو پاره کردن فکر کنم اونجا ۸ سانت بودم ، بیشتر دردهام زیر ۵ سانت بود و تحملش خیلی برام سخت بود اما بعد از اون درد میگرفت و ول میکرد که اونجا با تنفس رد میکردم تند تند نفس میکشیدم و موقع انقباض هم زور میزدم
مامان هانا خانم مامان هانا خانم ۱۶ ماهگی
تجربه زایمان ۱
هفته ۳۸ و ۵ روز رفتم برای معاینه دکتر گفت اصلا سر بچه تو لگن نیومده و هنوز بالاس منم با کلی استرس ورزش و پیاده روی رو زیاد تر کردم
دو شب بعدش یه شیاف گل مغربی گذاشتم خوابیدم نصف شب یه سر رفتم دستشویی اومدم دیدم یکم دلم درد می‌کنه، ساعت شیش صبح دوباره پاشدم برم دستشویی دیدم یکم شلوارم خیس شد تو دسوییی همینجور آب ازم اومد پایین و لکه خون اومد
رفتم حموم آماده شدم رفتم سمت بیمارستان
منو بستری کردن دکتر ساعت هشت اومد بالا سرم معاینه کرد گفت یک سانت بازی ولی انقباضات خیلی خوب داره پیش می‌ره همینجور فعلا ادامه می‌دیم
گذشت تا ساعت ۱۲ دیدم دل دردام داره بیشتر میشه ولی قابل تحمل بود دکتر گفت یکم دیگ میام معاینه کنم ببینم چقدر باز شدی یک ساعت گذشت دیدم خبری از دکتر نشد، ماما اومد معاینه کنه گفتن دکتر گفته خودم میام گفت مادر دکتر فوت شده ول کرد رفت ، اونجا بود که استرس به دردممم اضافه شد ، ساعت دو بود ک باز معاینه کردن گفت ۴ سانت باز شدی نگران نباش دکتر انکال میاد بالا سرت
منم دردام داشت بیشتر و بیشتر میشد
زنک به دکتر انکال زدن گفت براش آمپول فشار بزنید که زودتر انجام بشه
از یه جایی به بعد دیگ نفهمیدم کجام و چیکار میکنم فقط خواهش و التماس که مسکن بزنید من آروم بشم
ماما معاینه کرد گفت هشت سانت باز شدی خیلی خوبه یکم دیگ تحمل کنی بچه به دنیا میاد
زنک به دکتر زدن دکتر گفت باید بیام معاینه کنم
اومد معاینه کرد گفت موقعیت حنین بده باید فوری ببرین اتاق عمل اورژانسی سزارین بشه
اونجا بود که کلی گریه کردم و گفتم من این همه درد کشیدم که الان سزارین بشم
اینقدر جیغ زدم که نفهمیدم چ جوری تا اتاق عمل منو بردن
آمپول بی حسی رو زدن به کمرم دیک اونجا بود که هیچ دردی نفهمیدم
مامان 👧🏻همتا🩷 مامان 👧🏻همتا🩷 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان پارت 4








دیگ ساعت 10نیم اومد نگاه کرد گفت کیسه ابته سریع بردنم زایشگاه درد نداشتم رفتم داخل زایشگاه دراز کشیدم رو تخت اومدن مایعنه کردن گفتن 4 سانتی دیگ سرم فشار زد دیدم هی دلم داره درد میگیره فقد هرکی میومد ماماها میگفتم بچم دستگاه. نمیره میگفتن چند هفته ای میگفتم 34 میگفتن بستگی به بچه داره ببینمیم موقیتش چطوریه به مامام گفتم میتونم ورزش کنم گفت ارع دیگ از تخت اومد پایین زیاد درد نداشتم ورزش کردم دیگ دیدم دلم بد جور درد میگیره دیگ نتونستم دراز کشیدم هیچی هم نخوردم بودم حالم داشت بهم میخوره دیگ دراز کشیدم دیدم حالت تهوع دارم نفسم داره بند میاد دیگ ماما برام اکسیژن گذاشت داشتم از حال میرفتم قبلش ماما گفت اپیدورال نمیخوای گفتم نه از عوارضش میترسم اونموقع زیاد درد نداشتم بعد دیدم دردام خیلیه دارم از حال میرم گفتم میخام اپیدورال بعد مامام گفت بزار مایعنه کنم ببینم چند سانتی بعد گفت 7 سانتی دیگ زنگ زدن دکتر بیهوشی اومد برام زد بعد 1دیقه از کمر به پایین بی حس شد گفتم میتونم بخوابم گفت بخواب
مامان رادین🩵👶 مامان رادین🩵👶 روزهای ابتدایی تولد
پارت دوم..
ب همون لباس دادن پوشیدیم رفتیم تو بیبر سه تا تخت بودن وسطاش کمد بود که همدیگرو نمی‌دیدم گفتن باید بری آزمایش ادار بدی ک انجام دادم بعد وارد اتاق وای اونجا دیگ من ترسیدم بقیه رو دیدم ☹️ وارد اتاق شدم رفتم رو تخت دراز کشیدم ک همون امپول فشار رو آوردن وصل کردن بعد اومدن واسه معاینه باز یه سانت بودم یکمی گذشت دیدم داره دردام شروع میشه انقباض میگیره ول میکنه زود زود میومدن واسه معاینه هم ماما هم دکتر و دانشجو من فکرکنم اون شب 20بار معاینه شدم ساعت 8/30بود ماما اومد واسه معاینه گفتم چند سانتم گفت دوسانتی هنوز خیلی مونده وای من دو سانت این همه درد داشتم خسته شده بودم از معاینه کردن چون یهویی رفتم بیمارستان نهار نخورده بودم پاشدم یکم آب وخرما خوردم دیدم وای دردام داره شروع میشه اتاق بغلی جیغ میکشیدن منم ترسیده بودم شدید دیگ نمی‌دونم ساعت چند ماما اومد باز معاینه یه دفعه معاینه کرد دیدم یه چیز عین گوش پاکن ولی بلند دستش یه دفعه معاینه کرد خیس شدم دیدم کیسه ابمو پاره کرد اون موقع درد داشت بیشتر بیشتر میشد دیگ نمیتونستم تحمل کنم رفتم سرویس اومدم رو لبه تخت نشستم هی ناله میکردم از درد کمرمو ماساژ میدادم اسم خدارو میاوردم ک اومدن دوباره واسه معاینه گفت 5سانتی درداش وحشتناک بود فقط پاهامو دستمو میکوبیدم ب تخت ازدرد شاید بگید انقدم درد نداره این ک میگه ولی من حقیقت و میگم واسه من اینجوری بود که گفتم بیاید من میخام ایپدورال بزنم ک نامردا نزدن
مامان سامیار💙💙💙 مامان سامیار💙💙💙 ۱ ماهگی
مامان 🍓قلب مادر❤️ مامان 🍓قلب مادر❤️ ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی و سزارین پارت ۲
کنین من توان زور زدن ندارم بچم میمیره باز معاینه کرد گفت ۱۰ سانت شدی فولی دیگه زور بزن هر وقت درد داشتی منم هر وقت درد داشتم زور میزدم مدفوع میکردم🫤😂 ماما میگفت داری اشتباه زور میزنی ولی من اصلا بلد نبودم چجوری زور بزنم خلاصه ک بعدش ی چندتا ماما دیگه اومد یکی شکمم فشار میداد یکی دستش تو واژنم بود و میگفت زور بزن منم زور میزدم ولی بچه نمیومد اصلا یر بچه وارد واژن نمیشد همش میگفتن تو که ۱۰ سانت فولی نمیدونیم مشکلت چیه ک سر بچه نمیاد تو واژن من این بار دیگ از شدت درد نمیتونستم تو اتاق بمونم سرم ک بهم وصل بود برداشتم رفتم تو راهرو داد زدم دکتر بیا تروخدا بیا من میمیرم بچم میمیره من نمیتونم زور بزنم بچم میمیره ماما همش منو می‌گرفت می‌برد تو اتاق دعوام میکردن میگفتن زور بزن منم هرچی زور میزدم بچه نمیومد آخراش دیگ داشتم از حال میرفتم ک زنگ زدن دکتر از اتاق عمل اومد معاینه کرد گفت ببرینش اتاق عمل ماماهه گفت همه تلاششو کرده بچه نمیاد سوند وصل کرد آماده ام کردن گزاشتم رو ویلچر منم از بس درد داشتم و حس زور زدن داشتم همش زور میزدم اونام میگفتن زور نزن دیگه الان سزارینت میکنیم منو
مامان میران:) مامان میران:) ۴ ماهگی
تجربیات زایمان طبیعی پارت نمیدونم چندم
و من واقعا دردام غیرقابل تحمل شده بودن و اصلا نمیتونستم تحمل کنم ک درخواست ماسک ضد درد کردم و انقد درد داشتم ک داد میزدم ماسک من کووو😂😂 بیارششش سریع
دیگ ی چند دیقه گذشت و ماسکو اوردن ماما من گفت بلندشو بریم تو ی اتاق دیگ چون میدونست اگه بگه راه بریم‌من راه نمیرم
من گفتم‌نمیتونمم بزار باشم اینجاا گفت ماسک نداره عزیزم اینجا کپسولش خالیه الان باید مریض بیاد اینجا من داد زدم گفتم مگه من مریض نیستممم نمیببنی چقد از بنده خدا ب بعدش معذرت خواهی کردم خیلی داغون بودم اصلا دست خدم نبود دیگ بلندم کرد رفتیم ی اتاق دیگ رو تخت دراز کشیدم و پاهامو باز کرد و ماسک رو هم زد برام و گفت هروقت انقباضاتت زیاد شد توی نفس عمیق بکش وقتی درد نداری نکش حالا من مثل ندیدبدیده ها همش داشتم نفس میکشیدم توش اون داشت معاینه میکرد میگفت ۹ شدی عالیه ۱۰ شدی باید همکاری کنی
من‌نگاش کردم دیدم خیلی تاره سرم گیج‌میره ولی دردو حص میکردم اما از شدتش یکم کم شده بود گیجم کرده بود زیاد دیگ نا نداشتم
بعد معاینه همش وقتی انقباض داشتم حص زور داشتم و ناخواگاه زور میزدم ک این خیلی کمک میکرد
یهو دیدم از در دکتر اومد با ی لباس مخصوص و ماما همراه من
دکتر بدون هیچ مقدمه ایی معاینه کرد گفت فول فوله ۱۰ سانته پاهامو جمع کرد تو شکمم و واژنم روکشید ب طور وحشتناک به سمت پایین و گفت ی زور محکمم بزن
من درد داشتم‌جیغ میزدم از درد میگفتم‌نمیتوننمممممم ولی بازم زور میزدم
مامان حامی👼🏻 مامان حامی👼🏻 ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۵🌸


رفتم بیمارستان بستری شدم لباس بهم دادن رفتم تو اتاق ال دی آر ی تخت بود دراز کشیدم ازم ان اس تی گرفتن و بهم سرم وصل کردن ک داخل اون امپول فشار بود
معاینه کرد گفت هنوز همون ۳ سانتی اما دهانه رحم نرم نرم
من ساعت ۳ بستری شدم
کم کم از ساعت ۶ دردا داشت شدید میشد قبلش کاملا قابل تحمل بود و به زاحتی میشد تحمل کرد اما از اون موقع به بعد دردا میگرفت جوری ک انگار تب داشتم بیقرار شده بودم اما بازم زود تموم میشد انقباضا کوتاه بود اومد معاینه کرد گفت ۵ به ۶ هستی و با یه چیز تیز کیسه ابمو ترکوند
و به اب داغ ازم خارج شد همراه با خون ابه طور بلندم کرد گفت برو تو جکوزی دراز بکش اونجا خیلی درد داشتم و انقباضاتم تند تند شده بود شروع کردم به التماس کردن ک توروخدا برام اپیدورال بزنین نمیتونم تحمل کنم گفت میتونی نفس عمیق بکش رد کن دردو اما واقعا دردا جوری از کمرم میزد ک نمیتونستم نفس بکشم چ برسه عمیییق
دیگ انقد بهشون گفتم بهم مورفین زدن و من حالت نعشگی پیدا کردم چشمام همش بسته میشد و نمیتونستم باز کنم بدنمم لخت شده بود انگار سنگین شده بودم
توی جکوزی بهم گفت پاهاتو‌مثل قورباغه بزارو‌بشین تا لگن زود باز بشه اما همین حرکت دردمو‌ زیاد میکرد
مامان حبه ی قندم✨🔗♥ مامان حبه ی قندم✨🔗♥ ۱۴ ماهگی
تجربه زایمانم پارت ۳((:


معاینه کرد و گفت س سانتی زود زود دستشووییم می‌گرفت گفتن هرموقع خاسی بری دستشوویی هم باید معاینت کنیم هم چسب اینارو باز کنیم خلاصه اون شب صبح شد با استرس و کلی فکدوخیال ک خدایا فردا چی میشه یعنی صبح شد روز چهارشنبه بود ساعت ۷ صبح صبحونه آوردن صبحونه خوردم و ی دکتر دیگ اومد معاینه کرد گفت بهم قرص بدن ی قرص سفید بود گفتم چیه گفتم زیر زبونت بزار واسه اینکه دردت شروع بشه ولی من همچنان درد نداشتم و ناهار شد و شوید پلو آوردن ناهارم خوردم🤣دیدم ی دکتر دیگ اومد ماما شرایطم بهش توضیح داد گفت بی‌حسیشو بزنید دیدم دکتر اومد با چندتا پرستار گفتن میخاییم بی حسی بزنیم بهت اپیدورال گفتم چرا گقتن چون بد دردت زیاد شد نمیتونی بشینی و تحمل کنی الان ک درد نداری میزنیم ک دردت گرفتم بتونی کنترل کنی نشستم رو تخت یکیشون از جلو گفت دستای منو بگیر دونفرشون هم پشتم بودن و امپول میخاستن بزنن ب کمرم گفتن اولش یکم میسوزه واقعا هم خیلی سوخت گفتن نفس عمیق بکش و درد گرفت دست منو فشار بده امپولمم زدن تموم شد یچیزی انگاری ت کمرم گذاشته بودن صاف نمیتونستم بخابم خیلی کمرم درد گرفت بد امپول ولی درد دیگ ای نداشتم صافم نمیتونستم بخابم دکترم هعی میگفت تکون نخور نوار قلب بچت خوب نیس گفتم بخدا نمیتونم وایسم از کمر درد کل کمرمم چسب زده بودن همش می‌میچسبید بدم میومد خلاصه ک کمر درد خیلی بدی داشتم یکمم زیر دلم درد گرفته بود بعدظهر شد ساعت ۴ اینا یکم بلندشدم ک برم دستشویی ماما گفت کجا وایسا معاینت کنم بد برو گفتم ترو خدا اروم از دیشب انقد معایینه کردین پدرم دراومد گفت یا دستشوویت نگهدار یا باید معاینت کنم بد بری خلاصه این معاینه ها پدرم دراورد
مامان نورا مامان نورا ۸ ماهگی
پارت ۴
تا اینجا دونفر معاینه ام کردن دردام دیگ قابل تحمل نبود همین جور بهم گفتن با دراز کشیدن هیچی درست نمیشه یا وایسا یا حالت سجده برو
گفتم وایمیستم بهتره از رو تخت بلند شدم دستامو ب گوشه تخت گرفته بودم همین جور کمرمو دورانی دور میدادم یه چند دقیقه گذشت گفت بیا بریم تو اتاق زایشگاع اونجا ورزش کن منو بردن اونجا رفتم رو تخت گفت سجده برو سجده رفتم همین جور ک درد داشتم ولی باهاشون همکاری داشتم جیغ و داد الکی هم نمیکردم فقط وقتی دردم میگرفت نالع میکردم اون ماما منو ول کرد خودم ت اتاق تنها بودم چیزایی که تو اینستا دیده بودم تمرین تنفس و اینا رو انجام میدادم دردام هعی شدید و شدید تر میشد دوباره اومد گفت دراز بکش ببینم چند سانت شدی معاینه کرد گفت ۶سانتی خیلی خوب داری پیش میری اگ همکاری کنی تا نیم ساعت دیگ زایمان میکنی توپ آورد گفت بشین رو توپ تا زودتر دهانه رحمت باز بشه دستامو ب کنار تخت گرفته بودم نشستم رو توپ و هعی کمرمو دور میدادم دیدم دیگ واقعن نمیتونم در توانم نیست گفتم ت رو خدا کمکم کنید من نمیتونم زایمان طبیعی کنم منو ببرین سزارین کنن گفت خب باید دلیل داشته باشه بدون دلیل ک نمیتونم زود باش ورزش کن تا خودت زودتر راحت بشی بلند شدم از رو توپ گفت بخواب معاینه ات کنم دوباره معاینه کرد گفت ۸ سانتی چیزی دیگ نمونده سجده برو تا سر بچه بیاد تو لگنت نمیتونستم ب زور مجبورم میکرد خودمم خودمو دل داری میدادم میگفتم تو میتونی زود باش زهرا بعد ماما گفت حالت دستشویی بشین هر وقت بهت زور وارد شد ت هم زور بزن انگاری میخایی دستشویی کنی همین دوتا دستمو ب میله های کنار تخت گرفتم با هر زوری ک بهم وارد میشد زور میدم
مامان جوجه. مامان جوجه. ۵ ماهگی
پارت پنجم
نگرانیم بیشتر شد چرا اینقدر فاصله اش کم شد به این زودی.. دیگه نتونستم تحمل کنم ساعت ۱۱ رفتم گفتم دردام خیلی فاصله اش کمه. معاینه ام کنین.. ماما معاینه کرد گفت ۷ سانتی .. اینقدر خوشحال شدم به این زودی ۷ سانت رسیدم . کیسه ابمو پاره کرد و زنگ زدن ماما همراهم .. کیسه اب پاره شد دیگه دردام شدتش خیلی زیاد شد ولی بازم سعی میکردم با یاد خدا و صلوات و تنفس خودمو کنترل کنم .. اصن جیغ نمیزدم .. دردا خیلی نزدیک به هم شد هر یک دقیقه.. ۱۱ و ربع حس زور داشتم سریع گفتم چون از قبل میدونستم باید بگی و یعنی زایمان نزدیکه. اومد دوباره معاینه کرد گفت فولی. زور برن سر بچه دیده بشه بریم اتاق زایمان بعدم ماما رفت..ماما همراهم رسید. گفتم من فولم خیلی منتظرتون بودم .. خیلی تعجب کردد گفت به من همین الان گفتن ۷ سانتی چقدر زود شدی فول .. تو یه ربع از ۷ به ۱۰ رسیدی..با اینکه دیر اومد ولی واقعا خوشحال بودم چون. کنارم بود. ماساژم میداد دستمو میگرفت کاملا برعکس مامای زایشگاه که خودم میرفتم به زور میاوردمش منو معاینه کنه