تجربه زایمانم پارت ۳((:


معاینه کرد و گفت س سانتی زود زود دستشووییم می‌گرفت گفتن هرموقع خاسی بری دستشوویی هم باید معاینت کنیم هم چسب اینارو باز کنیم خلاصه اون شب صبح شد با استرس و کلی فکدوخیال ک خدایا فردا چی میشه یعنی صبح شد روز چهارشنبه بود ساعت ۷ صبح صبحونه آوردن صبحونه خوردم و ی دکتر دیگ اومد معاینه کرد گفت بهم قرص بدن ی قرص سفید بود گفتم چیه گفتم زیر زبونت بزار واسه اینکه دردت شروع بشه ولی من همچنان درد نداشتم و ناهار شد و شوید پلو آوردن ناهارم خوردم🤣دیدم ی دکتر دیگ اومد ماما شرایطم بهش توضیح داد گفت بی‌حسیشو بزنید دیدم دکتر اومد با چندتا پرستار گفتن میخاییم بی حسی بزنیم بهت اپیدورال گفتم چرا گقتن چون بد دردت زیاد شد نمیتونی بشینی و تحمل کنی الان ک درد نداری میزنیم ک دردت گرفتم بتونی کنترل کنی نشستم رو تخت یکیشون از جلو گفت دستای منو بگیر دونفرشون هم پشتم بودن و امپول میخاستن بزنن ب کمرم گفتن اولش یکم میسوزه واقعا هم خیلی سوخت گفتن نفس عمیق بکش و درد گرفت دست منو فشار بده امپولمم زدن تموم شد یچیزی انگاری ت کمرم گذاشته بودن صاف نمیتونستم بخابم خیلی کمرم درد گرفت بد امپول ولی درد دیگ ای نداشتم صافم نمیتونستم بخابم دکترم هعی میگفت تکون نخور نوار قلب بچت خوب نیس گفتم بخدا نمیتونم وایسم از کمر درد کل کمرمم چسب زده بودن همش می‌میچسبید بدم میومد خلاصه ک کمر درد خیلی بدی داشتم یکمم زیر دلم درد گرفته بود بعدظهر شد ساعت ۴ اینا یکم بلندشدم ک برم دستشویی ماما گفت کجا وایسا معاینت کنم بد برو گفتم ترو خدا اروم از دیشب انقد معایینه کردین پدرم دراومد گفت یا دستشوویت نگهدار یا باید معاینت کنم بد بری خلاصه این معاینه ها پدرم دراورد

۸ پاسخ

من انقدر گفتم بیحسی میخوام هر بار گفتن نه حالا زوده حالا زوده اخر بدون بیحسی زایمان کردم🥲
بعد چقدر زیاد معاینت کردن... من فقط ب یه نفر اجازه معاینه دادم میومدنا من میگفتم فلان خانم الان معاینه کرد برو ازش بپرس خلاصه نمیذاشتم اون یه نفرم دستش بود وضعم چطوره اذیتم نمیکرد

سرکارگذاشتی مارواین همه سوال کردیم تزاول تااینجاهمه بی جوابه خیالاته یاتجربه؟🤔

رمانه .پارت پارت 😂
آخرش بگو

يعني بخدا ياادم مياد سر بچه ام كه چطوري منو معاينه ميكردن وزجرممم دادن تا بدنم ميلرزه اينقدر دست كاريم كردن اينقدر زجررررر كشيدمممم اي خداااا از يك طرف دلم نميخواد اين داستان ها بخونم منو ياد اون روزهاي لعنتي ميندازع .از يك طرف ميگم تجربه هست شايد به دردم بخوره.

خوب چرا باید قبل دستشویی معاینه میکردن ؟
علتش چیه ؟

میگفتن بیمارستان دولتی اپیدورال نمیزنن خودت درخواست کردی

معاینه دردداره

مگه چند هفته زایمان کردی ک درد نداشتی🤔😁

سوال های مرتبط

مامان حبه ی قندم✨🔗♥ مامان حبه ی قندم✨🔗♥ ۱۲ ماهگی
بد معاینه کرد و رفتم دستشویی از دستشویی نیومده بیرون انگار باز ادرار داشتم همش میسوخت رحمم اینا انگاری
بد اومدم یکم ورزش کردم تو همون اتاق یکم پیاده روری البته اتاق کوچیک بود همش بالا پایین میرفتم بد دیگ بار دراز کشیدم از درد کمر فقط میخاستم سرپا بمونم از یطرف گرمم بود یطرفم این چسبا تو کمرم کل گوشت تنم انگار کشیده بودن

غروب شد و نزدیک اذان دیدم ی دکتر دیگ اومد گفت بزار معایتت کنم ببینم پیشرفت کردی یان معاینه کرد و گفت ۴ سانتی و بابد کیسه آبت پاره کنم ی چیز عین نازک بود دیدم فقط همراه با دستش برد داخل و کیسه آبم پاره کرد و ی آب خیلی داغ ازم ریخت و بعدش کم کم دل درد انگاری داشتم ولی شدید نبود تند تند باز دستشوییم میگرفت دیگ دستشویی رفتنی زود چسب هارو باز میکردم و تند تند میرفتم اصلا نمیتونستم بمونم نیومده بیرون باز داشتم کم‌کم دیدم زیر دلم یجوری میشه اذنم داشت میداد گفتم خدایا یعنی میشه امشب زایمان کنم دیگ خسته شدم از این اتاق و معاینه...همه چی دل دردم شدید شد جودی ک میگرفت ول می‌کرد اومدن معاینه کرون یهو از ۴ساتت شده بودم ۸ سانت🥰خداروشکر ماما گفت امشب باید بزای دیگ از رو تخت نیا پایین خوشحال شدم از یطرف کمرم داشت میکشت منو از یطرفم دل درد گرفته بودم گفت دستشویی هم داشتی همینجا بکن چون منم بیشتر معایعات خورده بودم واسه زور زدن جون نداشتم ساعت شد ۸/۳۰دقیقه و دردام زیاد شد جوری ک میگرفت میتشستم و ول می‌کرد دراز میکشیدم
ماما گفت بابد زور بزنی نگا کرد گفت سزش دارم میبینم دیدم ک میخان برش بزنن گفتم میشه بیهسی بزنید زدن و از برش زدن چیزی نفهمیدم گفت دردت گرف زور بزن ول کرد نفس عمیق بکش
مامان حبه ی قندم✨🔗♥ مامان حبه ی قندم✨🔗♥ ۱۲ ماهگی
تجربه زایمانم🎀

ساعت ۱۲و نیم شب بوود را افتادیم بریم بیمارستان خیالم راحت یود خونه تمیز همه کارامم کرده بودم شوهرم منو از زیر قرآن رد کرد و اومدیم سوار شدیم ی حسی میگفت ک میرم با نی نی برمیگردم از یطرفی هم درد نداشتم میگفتم خدایا برنگردم بدون نی نی دیگ خسته شدم از انتطار دل تو دلم نبود فقط ببینمش خلاصه رسیدیم اول بیمارستان بهارلو نامه رو نشون دادم گفتن درد داری گفتم نه گفتن بستری نمی‌کنیم که یا کیسه آبت پاره شده باشه بستری میکنیم یا درد داشته باشی بد گفت بشین تا صدات کنم بیای معاینت کنم اومدم بیرون ب شوهرم گفتم بیا بریم بیمارستان اکبرآبادی با اینکه خیلی بد تعریف کرده بودن ازش ولی گفتم برم خودم ببینم چجوری رفتیم اونجا ک گفتم اینجوری دکترم نامه داد گفت برو هرجا خواستی بستری شو و س سانتم فقط ی کم شکمم درد میکنه گفت اینجوری ک بستری نمیشی گقتم دکترم گفتم تا ۴ صبح امشب دیگ کیسه آبم پاره میشه🤣گفت چقد مطمعن!!بد گفتم الان چیکار کنم برم گفت نه بشین مدارکت بده تا دکتر بیاد معاینت کنه
مامان نورا کوچولو🧿 مامان نورا کوچولو🧿 ۱۰ ماهگی
مامان قلب خونه ❤️‍🔥 مامان قلب خونه ❤️‍🔥 ۷ ماهگی
مامان آقا مبین🥊💥 مامان آقا مبین🥊💥 ۷ ماهگی
داستان بارداری پارت (بیست سوم)

تا من دید گفت چته گفتم تب دارم بدن درد دارم صب معاینه شدم گفت الان باید باز معاینت گفتم نمیخوام معاینه بشم درد دارم خسته شدم اینقد دس نکنین داخلم همش یک سانتم بعد رفت یه ماما گفت اگه نمیخوای باید اینجا بنویسی اجازه ندادم معاینه ام کنن و امضا بزنی و اثر انگشت من انجام دادم دکتره باز آمد گفت ک تو اینحا وایسادی چرا مگ نمیگم برو بخواب بیام معاینت کنم؟ گفتم نمیخوام معاینه بشما گفت بخاطر وضعیتت چک کنم شاید بخوان خطم بارداری بدم گفتم نمیخوام گفت تو ک. نمیتونی درد ی معاینه رو تحمل کنی چجوری میخوای طبیعی بیاری آخرش سزارین میشی میدونم بزور منو فرستاد رو تخت ک معاینه کنه پدر س. گ دستشو یهویی تا ته فشار داد چندان جیغی زدم ک تو عمرم اینقد درد نکشیده بودم منی همش صبوری میکردم سعی می‌کردم درد معاینه رو تحمل کنم گریه کردم هیچ وقت اینقد درد نکشیده بودم خیلی گریه کردم مامانم وقتی حالمو دید حالش بد شد رفت بیرون با شوهرم کلی داد بیداد کرد حالش بد بود وقتی منو دید گفت ببرش سزارین این توانایی نداره تو میخوای بچه منو بکشی و ی دعوایی بود ک نگو
مامان مهراد💙💙 مامان مهراد💙💙 ۱۱ ماهگی
پارت دوم
تا صبح همش میومدن nst میگرفتن ک ببین حرکات بچه و دردام چجورن ..خلاصه صب ک شد دکتر شیفت جدید اومد ک پروندمو بخونه دکتر قبیله گفت اینکارارو کردیم پیشرفتی نداشته حالا با شما ببینم شما چکارمیکنی..دوباره معاینه و آمپول فشار و درد زیاد ..بین ماماهای ک اونجا بودن یکیشون اومد معاینه کرد و گفت تاحالا بهت گفت کانا و لگنت برا طبیعی مناسب نیس؟؟گفتن نه ..گفت چیزی ک من الان معاینه مردم متوجه شدم تو نمیتونی طبیعی بیاری ولی حرف اخرو‌ دکترمیزنه..من تا شب همش درد می‌کشیدم و گریه میکردم خلاصه اونشب هم تموم شد ی دکتر دیک اومد از ماماها پرسید روندش چطوربودع گفتن با آمپول فشار و دارو هیچ پیشرفتی نداشته و همون دو سانت مونده...دکتر بهم گفت من مثل بقیه نیستم اذیتت کنم یا معاینه الکیت کنم حتی ب ماما کنار دستش گفت نمی‌خواد معاینش کنی به اندازه کافی الان رحمش زخمه ...گفت من تا بعدازظهر جواب قطعی رو بهت میگم ..ساعت ۶٫۴۵دثیقه غروب گفت تو اگر بزا بودی تا الان باید میزاییدی برو برا عمل آماده شو ..سریع منو منتقل کردن اتاق عمل و پسرم ساعت ۷٫۱۵ب دنیا اومد همه چی سریع اتفاق افتاد و منو آوردن بخش و گفتن تا فردا ساعت۶صب سرتو تکون نده و ازتخت پایین نیا...اینو هم بگم این چند روزی ک بهم آمپول فشار میزدم گفت غذا نخورم چون ممکنه زایمان کنم ..برای همین دیگ جوانی تو تنم نمونده بود..خلاصه صب از تخت می‌خواستم بیام پایین از حال رفتم و بی هوش شدم
ادامه پارت بعدی
مامان آیدین کوچولو🩵 مامان آیدین کوچولو🩵 ۲ ماهگی
پارت (۶) زایمان سزارین



پرستار گفت خودت باید بری رو تخت کشون کشون رفتم رو تخت ک یکم درد داشت بچه رو آوردن پیشم عمم ک مادرشوهرم بود اومد پیشم ی چیش خیلی بده اینه ک من ۲۴ ساعت ناشتا بودم حتی آب هم نمیدادن من داشتم میمردم از تشنگی هی میگفتم بدین نمیدادن نامرداا😂
پرستار گفت باید ۸ ساعت بگذره از عملت تا بتونی بخوری اونم آب ن آب میوه اینا
دیگ ساعت ۱ شد یکم مغزیجات خوردم قهوه خوردم گفتن باید پاشی یا علییییی امان از این پاشدن😂 نترسیداا چیزی نیس
گفتم تختو قشنگ بیارن بالاا ک نشسته شم
نشسته ک شدم کم کم اومدم نزدیک لبه تخت شدم پامو انداخت اروم پایین ک خیلی درد داشت این وایسادن بدترررر دلم ضعف میرفت
فقط کافیه دو قدم بری من دو قدم رفتم پرستار گفت بسته بشین ولی اون دو قدمم خیلی سخت بود لعنتی خلاصه با رفتم رو تخت خابیدم ساعت ۴ بود ک کمر ک آمپول زده بود درد میکرد این باسنم اصلا نمیتونستم بزارم رو تخت هی میخاستم ب پهلو بخابم ولی نمیشد ک اون اذیتم میکرد
مامان دلوین مامان دلوین ۱۱ ماهگی
پارت ۴
کم کم دردام شروع شد و زود تموم میشه با تکنیک تنفس تحمل کردم ماما رفت و ی قوطی ادرار اورد گفت اینم باید انجام بدی سرم قطع کرد گفت با سرم برو بیا تا دوباره nst بهت وصل کنم رفتم انحام دادم اومدم دراز کشیدم دوباره دستگاهه وصل کرد هی دردام زیاد شد ولی با تنفس تحمل کرد ی نیم ساعت یکساعتی بود ک ماما رفت کسی پیشم نبود شوهرم پیامم دادگفت چطوری گفتم نمیتونم تحمل کنم برو رضایت بده ک سزارینم کنن گفت ن چند سالی هست ک ممنوع شده نمیزارن قربون صدقم میرفت من فقط اشکم میومد مامانم زنگ زد گفت چجوری گفتم خوبم نفهمید ک سرم فشار بهم وصله شوهرم زنگ زد گفت مگه سرم فشار بهت وصل نی گفتم چرا گفت مامان نفهمیده گفت ن درد دارم دعام کن ساعت ۳ نیم بود ی مانا دیگه اومد بالا سرم nstخورده بود بهم دوباره ژل زد درستش کرد گفت تکون نخور تا درست کار کنه گفت بزار معاینه کنم ببینم چجوری معاینه گرد گفت ۲ سانتی گفتم یا خدا انقد درد کشیدم تازه دوسانتم گفت تکون نخور تا برم نمازم بخونم بیام گفتم باش تا اومد من سوره انشقاق و ۷ بار دعای ناد علی خوندم و حضرت فاطمه قسم میدادم و موقع دردارم امام صدا میزدم نمازش خوند اومد گفت دستشویی نداری نگفتم اره گفت خو برو بیا رفتم اومدم دردام زیاد میشد ولی وقتی میدید دارم تا تنفس تحمل میکنم تشویقم میکرد گفت عالیع کلاس رفتی گفتم ن گفت دردات ک شروع شد همینجوری ادامه بده دکتره اومد واسه معاینه گفت اصلا رحمت پیدا نمیکنم جلل خالق و گفت حال ندارم پیداش کنم ماما اومد گفت بزار یچیزی بهت بدم بخوری یکم ابمیوه خرما بهم داد ک خودم گفتم دیگه نمیخورم
هیی nst نگا میکرد میگفت تکون نخور درست ثبت نمیکنه نگوو ک ضربان قلب بچه بالا بود یعنی تا موقعی ک زایدم این ب من وصل بود
مامان 🤰مهدیار👶 مامان 🤰مهدیار👶 ۱۳ ماهگی
سلام مامانا منم اومدم تجربه زایمانمم بگمم من جمعه صبح 26 اردیبهشت وقتی صبحش از خاب بیدار شدم دیدم خیلی درد دارم نمیتونم تکون بخورم خیلی رو معدم فشار میومد گفتم حتما طبیعی هستع گذاشتم بعدظهر شد زنگ زدم به مامانم گفتم بریم بیمارستان من درد دارم با همسرم رفتیم بیمارستان معاینه ک کرد گفت 3 سانتی بستریم کردن ولی من هنوز 35هفته و 5روز بودم هنوز آمپول ریه هم نزده بودم نوار قلب گرفت همشون انقباض نشون میداد ساعت 8شب ک شد آمپول ریه رو زدن بعدم فرستادنم واسه سونو رفتم سونو منو فرستادن زایشگاه شبش تا صبح بیدار بودم درد هام قطع میشد دوباره شروع میشد ولی قابل تحمل بود خیلی منو معاینه کردن هروقت هم معاینه میکردن به خونریزی شدید می افتادم ولی بازم همون 3سانت بدنم باز شدع گفت راه برو یه دو ساعتی تو راهرو راه رفتم بشین پاشو رفتم گفتن همون 3سانتی خیلی حالم بد بود فق گریع میکردم تحمل درد نداشتم تو بیمارستانم خیلی دیر میگذرع شد ساعت 8شب شد امپول ریع دومی هم زدن بهم بعدشم آمپول فشار زدن کم کم دردام شروع شد میگفتن پاشو ورزشارو برو منم خیلی درد داشتم نمی‌تونستم پاشم یکمی ک ورزش کردم دیدم دیگه نمیتونم رفتم سرویس دیدم ماما اومد ک چرا از جات بلند شدی بچه بیفته چی خونش گردن خودته معاینه ک کرد گفت زور بزن بچه بیاد فقط میگفتم نمیتونم اونم می‌گفت همکاری نداری باهامون یه لرز تو بدنم بود گریع میکردم تشنم بود تا اینکه بچه به دنیا اومد و راحت شدم و کلی بخیه خوردم واسه من تجربه خیلی بدی بود بچم شنبه ساعت 11شب به دنیا اومد
مامان ❤️‍🔥𝑨𝒏𝒊𝒔𝒂 مامان ❤️‍🔥𝑨𝒏𝒊𝒔𝒂 ۲ ماهگی
خب سلام من اومدم از تجربه زایمانم بگم
زایمان طبیعی:
من ۳۹ هفته ۵ روز بودم ک کم بیش درد داشتم ولی زیاد نبود
۴۰ هفته ک شدم دکترم نامه داده بود ک برم بستری شم و رفتم ک بستری بشم معاینه کرد همون ۱ سانت بودم دیگ هیچی پرستار گفت لباساتو در بیار و برو تو بخش ساعت ۸ صب رفتم تو بخش رگ گرفتن و....
شروع کردن ب امپول فشار زدن و کم کم دردام داشت زباد میشود دکترم اومد بالا سرم گفت ۲ سانته ماما همراه داشتم ولی گفت تا ۴ سانت نمیام ب دکترم گفتم ترو خدا ب مامام زنگ بزنید زنگش زدن و ساعت ۲ اومد گفت برو تو دسشویی بشین رفتم نشستم اومد شکممو ماساژ میداد و هر وقت انقباظ داشتم شکموو میگرفت بالا ک سر بچه بره تو لگن هی خلاصه این کارو تکرار کرد باز دوباره معاینه کردن همون ۲ سانت بودم کلی درد داشتم 🥺 جیغ میزدم گوخوردم 😂😂😂 من دارم میمیرم نمیتونم زایمان کنم برم سزارین کنید بعد اتاقش واقعا سرد بود کمرم خیلی درد میگرفت ب دکتره گفتم ترو خدا کمر منو گرم نگه دار دوباره بردم تو دسشویی گفتم کمرمو ماساژ بده مااساژ داد همونجا شدم ۳ سانت من میدونستم کمرم گرم بشه دهانه رحمم باز میشه چون همیشه پریود هم ک میشدم کمرم گرم میشد ساکت بود دردش دیگه بعدش گفت برو رو تخت سجده شو گفتم خیلی سردمه سجده شدم و کمرمو ماساژ داد گفت هر انقباظ ک داشتی بیا عقب دیگ تکرار کردم دکترم ساعت ۰۳:۱۰ دیقه بوو ک دکترم اومد بالا سرم و معاینه کرد گفت خیلی خوب پیشرفت کردی
ادامه پارت بعدی
#بارداری