سوال های مرتبط

مامان رادمهر مامان رادمهر ۵ ماهگی
قسمت سوم
تو راه نزدیک خونه دردهام شروع شد دیگه رسیدم خونه سریع رفتم دوش گرفتم
دردهام خیلی شدید شده بود به فاصله ۵دقیقه
تا 12شب تحمل کردم
12دیگه مامانم گفت پاشو بریم بیمارستان دردهات منظمه و تایمش
گفتم نه آخه ماما بهم گفت تا زیر ۵دقیقه نیومده نیا الکی بیمارستان خودت اذیت میشی تو خونه تحمل کن دیگه مامانم اصرار کرد یوقت خطرناکه زنگ بزن بپرس زنگزدم به ماما گفتم من دردهام هر۵دقیقه میگیره شدید گفت برو حمام اگه دردت افتاد کاذبه زمان هم بگیر اگه هر ۵دقیقه یکبار ۳۰ثانیه درد داشتی واگه بعداز دوش دردت نیفتاد پاشو بیا یعنی نزدیک زایمان هستی
خودش هم همون شب شیفت بود بیمارستانی که من میخواستم برم
رفتم حمام مامانم تایم گرفت دیگه شده بودم هر ۴دقیقه یکبار
سریع کارهامو کردم رفتیم بیمارستان دکتر شیفت اورژانس معاینه کرد گفت ۳سانتی گفتم من خیلی درد دارم من عصر ۳بودم با این درد منظم مگه میشه همون ۳باشم
دیگه فرستاد آن اس تی انقباض ثبت شد منو بستری کردن
رفتم بخش مامام همونجا بود
بهم گفت چرا انقدر زود اومدی بهت گفتم تو خونه تحمل کن
گفتم بخدا دردم زیاده گفت پایین گفتن ۳سانتی
گفتم خودتون بیاین یه معاینه کنین
گفت باشه برو میام
رفتم تو اتاق تا نوار قلب رو وصل کردن اومد مامام معاینه کرد گفت عه چرا اینطوری گفتن پس پایین دهانه رحمت ۴ونیم نزدیک ۵سانت خیلی خوب باز شده
مامان جانا خانوم🐥🤰🏻 مامان جانا خانوم🐥🤰🏻 ۶ ماهگی
شرح زایمان ۳
شوهرم کارای پذیرش ک انجام داد با کیف بیمارستان اومد بالا و بهش گفتم بره خونه‌ ساندویچ الویه برام‌بیاره
۲۰ دقیقه ورزش میکردم یه ساعت روی تخت استراحت میکردم
انقباضم هم هر ۵دقیقه ۳۰ ثانیه انقباض داشتم
تا ساعت ۷صبح همین طور درد هارو با دم‌و بازدم تحمل میکردم
ساعت ۷ صبح ماما معاینه م کرد گفت دو سانت شدم
تصور خودم این بود با ورزش هایی که انجام میدم بیشتر شده باشه
ماما به دکترم زنگ زد و دکتر گفت بهم امپول فشار تزریق کنن سرم و بهم وصل کردن
ازشون پرسیدم امپول اپیدورال از چند سانت میشه استفاده کرد گفت ۶سانت رسیدی میتونی اپیدورال بزنی
شیفت ماما ها عوض شده بود
ساعت ۸و‌نیم صبح از ماما شیفت جدید خواستم معاینه کنه چون دردم‌بیشتر شده بود
معاینه کرد اما خیلی دردناک تر از معاینه های قبل بود
ماما گفت همون دو سانتی
ناراحت شدم با این همه درد شدید چرا پیشرفتی نکردم
همون لحظه دکتر اومد خیلی خوش برخورد بود
معاینه م‌کرد از ماما که کنارش بود پرسید تو چند سانت فهمیدی ماما گفت دو سانت
دکتر گفت ۴سانته دهانه رحم هم خوبه نرمه
با این حرف دکتر انگار دنیا رو بهم‌دادن خوشحال شدم
انگیزه م‌بیشتر شد
دردا بیشتر و بیشتر میشد یکی یکی با تنفس و ناله رد میکردم
تا ساعت ۹و نیم که دیدم دردا خیلی خیلی شدیده
به همون ماما گفتم ببین دردام بیشتر شده
تحملش سخت شد
...
مامان قلب خونه ❤️‍🔥 مامان قلب خونه ❤️‍🔥 ۷ ماهگی
مامان برسام🐥 مامان برسام🐥 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من
خب از اونجا که از ۴۰ هفته ۴ روز گذشته بود با نامه دکتر ۲۲ فروردین رفتم بیمارستان برای بستری بدون هیچ دردی شوهرم گفت نگهت نمیدارم به دلم افتاده برمیگردیم میگن چند روز دیگه بیا رفتیم پذیرش گفتن برو زایشگاه شرایط زایمان داشته باشی بستریت میکنن رفتم معاینه کرد گفت سه سانتی درد نداری؟ گفتم نه تعجب کردن و گفتن لگنت هم خوبه بستریت میکنیم از اونجا که خیلیا نگران معاینه ان درد غیر قابل تحملی نیست البته ماما خوب هم شرطه ، لباس دادن و عوض کردم گفتن اپیدورال میخوای گفتم تا بشه تحمل میکنم اگر واقعا نتونستم میگم بزنین گفتن پس به شوهرت بگو رضایت بده منم گفتم و پروندمو دادم و رفتم رو تخت بستری ، یه سرم غذایی وصل کردن و یه امپول زدن بهم و دستگاه برای قلب بچه وصل کردن به شکمم دردا کم کم شروع شد ولی قابل تحمل بود برام ماما هی رفت و برگشت گفت اپیدورال بیارم گفتم نه میترسم از سوزن تو کمرم بخوره نمیخوام تا دردام کم کم زیاد شد و رسیدم به ۶ سانت
#پارت ۱
مامان هلنا مامان هلنا ۸ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان طبیعی
ساعت ۱ شدت درد هام زیاد بود و داد میزدم که توروخدا منو سزارین کنید تحمل ندارم بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۵ سانت شدی و اصلا سزارین نمی‌کنیم. ساعت نزدیک ۲ بود که دیگه تحمل درد نداشتم و همش میخواستم از بیمارستان و آمپول فشار فرار کنم. نمیذاشتن از تخت حتی بیام پایین ورزش کنم. من ماما همراه نگرفتم و مادرم پیشم بود ‌
اصلا هم پشیمون نیستم که ماما همراه نداشتم. ساعت ۲ اومدن معاینه کردن گفتن ۶ سانت شدی و گفتم گاز انتونکس رو میخوام گفتن باشه ولی زیاد استفاده نکنی. موقع درد فقط ازش استفاده می‌کردم. برای من تاثیر خوبی داشت.
ساعت ۳ بود که مادرم رو بیرون کردن و گفتن نزدیک زایمان هست.
درد اصلی اون موقع شروع شد و همش داد میزدم و درجه آمپول فشار رو برام زیاد کردن ولی بچه چون درشت بود به دنیا نمیومد. تا ساعت ۴ من زور کردم و گریه کردم و داد زدم
دیدن بچه به دنیا نمیاد یه ماما صدا زدن اومد روی تختم و گفت من میشمارم بعد زور بزن و همزمان شکمم رو فشار می‌داد.
یک ربع طول کشید و ساعت ۴ و ربع دقیق هلنا رو دادن بغلم .
مامان بچه مامان بچه ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 3
حول و حوش ساعت 10صبح بود که معاینم کرد گفت 5الا 6سانتی و اینجا دیگه درد داشت غیر قابل تحمل میشد ولی بازم صدام در نمیومد و با هر انقباض فقط نفس عمیق میکشیدم و رو توپ ورزش میکردم اینجا دیگه به ماما گفتم دردش خیلی زیاده و نمیتونم تحمل کنم که بهم گفت میخوای کمکت کنم گفتم که اره گفت بیار رو تخت و معاینه تحریکیم کرد که گفت 8سانت شدی تازه دردش جوری شدید شد که دیگه صدام در اومد تو خودم ناله میکردم ولی بازم جیغ نمیزدم گاز انتونکس دادن بهم که بی فایده بود برام دردش اینجا بقدری زیاد بود که ماما رو صدا زدم گفتم دیگه نمیتونم تحمل کنم گفت حتما فول شدی اینجا ساعت 12ظهر شده بود معاینم کرد گفت 9سانتی دهانه رحمت لبه داره که اونم باز بشه فول میشی اینجا باید با هر انقباض زود زود نفستو بدی بیرون خوبیش اینه که اوج درد 30ثانیس و میتونی بینشون استراحت کنی و برای انقباض بعدی اماده بشی مرحله زور زدن که رسید باید به مقعدت فشار بیاری و زور بدی چونتو به سینت بچسبونی و زور بدی