منم بچه اولم هست تجربه بدی داشتم دیگه بچه نمیارم
من بستری میشدم وهمش خونه میرفتم تااین که برای آخرین بار بستری شدم برای بار ۶یا۷بود که گفتن مرخصی ناراحت بود خوابیدم بیدارشم دیدم تخت خیس به تخت کنارگفتم کی آب ریخته گفت من نبودم ترسید افغانی بود یکی ازهم تختیم گفت چی شده گفتم تختم خیس گفت کیسه آبت پاره شده گفتم من ۸ماه هستم گفت دکتررو صداکن تانرفته تاز داشتن ناهار میاوردن معاینه کردن ۴نفر بعدبردن برای طبیعی دستگاه درد وصل کردن دردم زیادوزیادمیشد جیغ میزم شب شگفتم خواهرم اومد بعدبه همسرم گفت بیاد همسرم رو سفت گرفتهبودم وجیغ میزدم تاقت نیاورد رفت خونه برام گریه کرد دلش نازک تا فردا ۸صبح دستگاه مکش رواوردن به واژنم وصل کردن بچه نیامد بردن اتاق عمل سزارین بشم سرکنندروتوکمرم زد آمار نشدم آنقدر جیغ زده بودم ازدردکبود شده بودم ومثل چی ورم شکمم رو پاره کردن بچه رودراوردن میگفتم درددارم میگفتن دروغ نگو سری بعدجیغ بلندی زدم وگفتم خیلی درددارم جیغ پشت جیغ تااینکه ماسک بیهوشی روزدن چشمت روز بد نبینه بهوش آمدم دیدم داره لايه اخرروبخیه میزنه دردداشتم لبانم روروی هم فشاردادم تا تمام شد
وای لحظه های حیاتی
منتظرم بقیه شو بذاری بخونم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.