بعد یک ماه اومدم تجربه زایمان سزارینم رو بذارم.
پارت یک
من قرار بود طبیعی زایمان کنم 38 هفته بودم دکترم گفت هفته دیگه بیا که تا اوضاع آرومه زایمانت انجام بشه ، هفته بعدش بدون هیچ دردی خیلی شیک و مجلسی پاشدم رفتم برای زایمان. دکترم معاینه کرد یک سانت دهانه رحمم باز بود و ولی گفت نرمه دیگه کارامو انجام دادن و ساعت 8/30 بستریم کرد بهم سرم و آمپول فشار زدن، یک ساعت گذشت و من هنوز دردی نداشتم دوز آمپول رو بیشتر کردن و من کمردردم داشت زیاد میشد ، ساعت 10/30 بود دکتر معاینه کرد دوسانت بودم ولی دردام اذیتم میکرد معاینه هم میکردن برام ناخوشایند بود ، دیگه ماما اومد کیسه آبمو زد ترکید گفت سه سانت شدی ، از اینجا به بعد واسه من خیلی دردناک بود( بدن با بدن فرق میکنه از زایمان طبیعی نترسید من دوستم تا ۴ سانت درد نداشت)دیگ اشکم داشت در میومد ماما توپ آورد گفت روش بپر ولی من آنقدر درد داشتم حس خوبی هم نداشتم اصلا نمیتونستم ، دکترم ساعت حدود ۱۱/۱۵ بود معاینه کرد دوباره گفت دهانه رحمت داره متورم میشه و پیشرفتت هم خوب نبوده باید سزارین بشی ولی مامای بیمارستان نمیذاشت می‌گفت نه قدش بلنده باید طبیعی بشه حیفه 😑ادامه پارت بعدی

۳ پاسخ

این ماماها خیلی رو مخ و دخالت گرن
من جسه خودم کوچیک لگنم کوچیک وزن بچه نزدیک چهارکیلو دکتر برده بودم برا عمل تو اتاق عمل ماماها اومده بودن که نذارن دخالت میکردن🤕🤕🤕🤕

آره بدن هرکس یجوره من بعد ورزش ۶ سانت شدم منم ۳۸ هفته با آمپول فشار زایمان کردم بخاطر دیابت بعد ۳ سانت زود فول شدم

وای حرصم میگیره از ماما ها

سوال های مرتبط

مامان بردیا مامان بردیا ۱۳ ماهگی
پارت ،2دیگه هیچی معاینه کرد گفت یک سانت باز شده من درد نداشتم دیگه تا وقتی کارامو انجام داد کاغذ بازی اینا شد همون 2دیگه باز معاینه کرد گفت بریم زایشگاه باهمون یک سانت دیگه مادرم رفت تو استراحت گاه منم باماماخودم رفتم تو زایشگاه شانس خودم مامام همون شب شیفت بیمارستان بود دیگه هیچی رفتیم تو زایشگاه من رفتم تو اتاق مامامم رفت گفت تا 4 سانت باز بشه میام رفت بیرون اتاق ولی همونجا بود دیگه یه ماما دیگی اومد سرمو وصل کرد قلب بچه رو ازاون چیزا گذاشت که همجوری بزنه دیگه رفت من همجوری که دراز کشیده بودم هی درد داشتم کم دیگه تا ساعت 3ونیم بعد اومد دوباره معاینه کرد گفت شدی 3 سانت گفت رحمت خیلی خوبه نرم عالی دیگه رفت شد ساعت 4,20دقیقه اومد یه سرم زد گفت توش داروی آمپول فشار چون کیسه آب پاره باید زودتر زایمان کنی دیگه دیگه رفت من موندم با آمپول فشاردیگه کم کم هی درد می‌آمد فقط شکم سفت میشد کمرم درد میکرد تو کشام اینا فشار می‌آمد دیگه مامام اومد معاینه کرد گفت شدی 4 سانت دیگه بود نرفت دیگه منم هی دردا زیاد میشد تا ساعت 6
مامان آوین مامان آوین ۱۰ ماهگی
تجربه من از زایمان
من قبل اینکه زایمان کنم خیلی دوس داشتم طبیعی زایمان کنم سونو ۳۲ هفته رفتم گفت بچه سفالیکه دیگه سونو نرفتم مامای خصوصی گرفتم بهم ورزش داد و گفت پیاده روی کنم و اینکه دیگه لازم نیست برم پیش دکتر خودش منو معاینه کرد یه بار گفت لگنت خوبه بار دوم گفت بد نیس که کاش میرفتم دکتر هم معاینه می‌کرد سونو هم کاش ۳۷ هفته میرفتم من ورزش ها رو بعضی روزا انجام می‌دادم دیگه وقتی همه کارام رو انجام دادم روز بعد با ورزش و پله نوردی کیسه آبم باز شد رفتم زایشگاه اونجا معاینه کردن گفتن ۱ سانت بازه که مامای خودم آخرین بار گفته بود ۳ سانت بازه زنگ زدم بهش گفتم اونم با پرستارا صحبت کرد قرار شد ۴سانت که باز شد بیاد خلاصه منو بردن لیبر یه ماما اومد منو معاینه کرد هنوز درد نداشتم گفت اگه تا ساعت۱۲ دردات شروع نشن آمپول فشار میزنن دیگه ورزش بهم داد انجام دادم ساعت ۱۰ یا ۱۱ بود آمپول فشار زدن ساعت ۱۲ بود معاینه کردن ۴ سانت باز شده بودم زنگ زدن ماما اومد منم چون آمپول فشار زده بودن دردام شروع شده بود خیلی شدید بودن جوری که نم میتونستم بشینم نه ورزش کنم خلاصه ماما اومد معاینه کرد که من تازه اونجا فهمیدم معاینه چیه😑با هر سختی بود معاینه شدم چند بار ورزش هم خیلی سخت بود انجام دادنش که اونجا پشیمون شدم از انتخاب طبیعی کاش رفته بودم سزارین خیلی بهم گفته بودن نرو طبیعی پشیمون میشی گوش نکردم خلاصه بعد کلی درد کشیدن و معاینه شدن فول شدم که آخر معاینه کردن من چون بچه بجای سرش صورتش تو کانال بود دکتر کشیک اومد منو اورژانسی سزارین کرد اینطور من هم درد طبیعی کشیدم هم سزارین شدم ولی اگه برمیگشتم عقب اصلا زیر بار زایمان طبیعی نمی‌رفتم خیلی سخته
مامان دلانا❤ مامان دلانا❤ ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت یک

اول از همه اینو بگم که تجربه ها، بدن ها و روحیات انسان ها متفاوته و کلی عوامل دیگه  تو این مسیر میتونه زایمان های مارو راحت تر یا سخت تر کنه مثل همراه ها، بیمارستان ، دکتر، وزن بچه ، آمادگی جسمانی ما و و و...

من خودم سعی کردم همیشه این مسئلرو یادم نگهدارم و خودمو با کسی مقایسه نکنم

من طبق نظر دکترم روز اول هفته ی چهل و یک بارداری قرار شد   بستری و با آمپول فشار زایمان کنم چون نه دردی داشتم نه انقباضی و کاملا شرایطم اوکی بود و دهانه ی رحمم از هفته ی ۳۸ یک سانت بود،
دهم اردیبهشت صبح  ساعت شش من رفتم بیمارستان و تا کارهای اولیه و بستری انجام بشه  نهایتا هفت تو اتاق بودم  بعد از معاینه  برام صبحانه آوردن با شربت زعفران و امپول فشار رو کم کم تزریق کردم  اوایل دردها  مثل درد پریودی بود و قابل تحمل تقریبا ساعت ۱۰ اینا بود که دردهام بیشتر شده بود دکترم و ماما تن تن بهم سر میزدن (من ماما همراه نداشتم چون بیمارستان بهمن اجازه نمیده و تمام مدت یه ماما کارهامو انجام میداد مثل معاینه، ورزش هام، سرم ها و..)  ماما بهم توپ ورزشی بزرگ داد و بهم گفت وقتی درد داشتم  روش بپرم و وقتی نداشتم روش بچرخم  همون تایم ها بود که  دکترم معاینه کرد و گفت حدودا ۴ سانت شدم و کیسه آبمو پاره کرد (درد خاصی نداشت) .