تا ۱۰ شب تازه شدم ۶ سانت ک بازم درد نداشتم نمیفهمیدم گفتن استانه تحمل دردت خیلی بالاس امپول فشار و دوتا کردن
ی پرستاری اومد گف امپول اسپاینال میزنیم دردت کم میشه و هیچ عوارضی هم بعدش نداره
یهویی ساعت ۱۲ دردم اونقدر شدید شد ک نفسم بالا نیومد دیگ
و فقط صدا کردم گفتم بیاین امپول بی دردی بزنین برام نفسم گرفته بود معده درد شدید گرفتم حالم خیلی بد بود فقط میگفتم امپول و بزنن خوب بشم ولی کاش نمیزدم کمر درد های بعد اون امپول الان شروع شده و تحمل این درد سخت تره
خلاصه امپول و زدن و رفتن
ماما خصوصی نداشتم(کاش میگرفتم)
مامای اونجا اومد گف معاینت کنم دوباره دید شدم ۱۰ سانت گف حالا باید بری تو دسشویی بشینی زور بزنی من رفتم اما نفس نداشتم
دردام بدتر شد با وجود اسپاینال فقط دیگ داد زدم اما هیچ کس نیومد بالاسرم
فقط میگفتن باید زور بزنی
نفس نداشتم شد ساعت ۲ اومدن گفتن تا زور نزنی ما نمیایم بالا سرت باید
پارت ۳

۳ پاسخ

بقیه شو هم بزار خیلی استرس گرفتم منک

عزیزم لطفا اینارو نذار منی که تجربه دارم و میدونم درد طبیعی چطوره حالم بد شد چه برسه به باردارهایی که بچه اولشونه
خیلی میترسن خیلیا به خاطره شرایط بدنیشون یا به خاطره هزینه عمل سزارین مجبورن طبیعی زایمان کنن
میترسن استرس میگیرین لطفا نذار

چقدر تجربت تا اینجا سخت بوده🥺

سوال های مرتبط

مامان هلنا مامان هلنا ۹ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان طبیعی
ساعت ۱ شدت درد هام زیاد بود و داد میزدم که توروخدا منو سزارین کنید تحمل ندارم بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۵ سانت شدی و اصلا سزارین نمی‌کنیم. ساعت نزدیک ۲ بود که دیگه تحمل درد نداشتم و همش میخواستم از بیمارستان و آمپول فشار فرار کنم. نمیذاشتن از تخت حتی بیام پایین ورزش کنم. من ماما همراه نگرفتم و مادرم پیشم بود ‌
اصلا هم پشیمون نیستم که ماما همراه نداشتم. ساعت ۲ اومدن معاینه کردن گفتن ۶ سانت شدی و گفتم گاز انتونکس رو میخوام گفتن باشه ولی زیاد استفاده نکنی. موقع درد فقط ازش استفاده می‌کردم. برای من تاثیر خوبی داشت.
ساعت ۳ بود که مادرم رو بیرون کردن و گفتن نزدیک زایمان هست.
درد اصلی اون موقع شروع شد و همش داد میزدم و درجه آمپول فشار رو برام زیاد کردن ولی بچه چون درشت بود به دنیا نمیومد. تا ساعت ۴ من زور کردم و گریه کردم و داد زدم
دیدن بچه به دنیا نمیاد یه ماما صدا زدن اومد روی تختم و گفت من میشمارم بعد زور بزن و همزمان شکمم رو فشار می‌داد.
یک ربع طول کشید و ساعت ۴ و ربع دقیق هلنا رو دادن بغلم .
مامان آیدین🩵🐣 مامان آیدین🩵🐣 ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲
و دردا شدتش زیاد شد گریه میکردم فقط میگفتم نمیتونم تحمل ندارم امپول بی دردی بزنید گفت باید ۵ سانت بشی خیلی زجر اور بود تا ۱ شب که از شدت دردا فقط جیغ میزدم تازه شدم ۵ سانت ساعت ۱ شب امپول بی دردی زدن تا ۱:۳۰خیلی بود خیلی اروم شدم بعد ۱:۳۰ درد شدید زیر دل و واژن مقعد حس مدفوع اومدن نعاینه کردن ساعت ۲ شب گفتن ۱۰ سانتی و همش میترسیدم که مثلا ۶ یا ۷ باشم ولی ب بطف امپول بی دردی ۱۰ بودم خلاصه گفت زور بزن رو همین تخت تا سر بچه بیاد پایین هرر۱ دقیقه دردا میومد منم زور زور نیزدم ولی واقعا نا نداشتم انگار نمیتونستم سه تا ماما بالاسرم بودن یکی اومد با دوتا دستاش شکممو فشار داد یکی دست جا کرد تو واژنم و گفت زور بزن😑😭منم همراه با درد مدفوعم اومد گفت خوبه افرین🫤😂و گفت دوباره زور بزن تا ۲:۴۵همینجور زور میزدم اونام این لا هی میومدن معاینه و انگول کردن دیگه ۲:۴۵سر بچه دیده شد بردنم تخت زایمان پاهامو دادن بالا و دوباره یکی شکممو فشار داد هی فشار ب پایین یکیم دست جا کرد تو وا ژنم هی فشار و زور گفتم من نمیتونم نمیتونم و اونا گفتن زور نزنی بچه خفه میشه تو زور میطنی نیاد زورت کم میشه بچه میره عقب و دوباره منم فقط جیغ میکشیدم فقط مامانمو صدا میزدم🥲مامانم فوت شده انگار بهم قوت قلب داد و دوباره زور ک انگار یچی ازم خارج شد و بچه گذاشتن رو شکمم فقط گریه میکردم فقط لشک میریختم فک نمیکردم بتونم انگارقدرتی نداشتم بعد ۱۰ دقیقه جفت خودش اومد و رحممو فشار دادن کلی خون اومد بیرون و از داخل بیرون کلا بخیه خوردم بخیه زدنا یه ساعت نیم طول کشید و خیلی درد داشت با شدت بخیه زدن دست جا میکرد تو واژنم😭منم کلا بیحال رو تخت بعد صدا بچم بعد ۱ دقیقه اومد و انگار کل دردام رفت🥹...
سونیا🌱 سونیا🌱 قصد بارداری
مامان آیلین و آروین💙 مامان آیلین و آروین💙 ۱۶ ماهگی
دیگه اون شب تا صب من درد داشتمو خدارو صدازدم ساعت هفت صب بود ک اومدن باز معاینه کردن تازه شده بودم سه سانت واینکه دیگه سر بچه فیکس شده بود بهم گفتن بگو مامات بیاد ب ماماهمراهم زنگ زدم ک ساعت هشت اومد خداخیرش بده خیلی کمکم کرد بهتون پیشنهاد میکنم حتما ماماهمراه بگیرید . دیگه ماما گفت از تخت بیا پایین ورزشاشو شروع کردیم خیلی تو دردام تاثیرداشت بهتر میتونستم دردموتحمل کنم من دلم اصلا درد نمیکرد فقط و فقط کمرم بود . تا ظهر با ماما ورزش کردیمو من دهانه رحمم شد هشت سانت وای دل غافل ک دیگه همون هشت موندمو اصلا پیشرفت نکردم هرکاری ک بگیدهرچی مامام بهشون میگفت ک برام آمپول فشاربزنن یا اینکه بیان کیسه آبمو بزنن گوش نمیکردن میگفتن درداش خوبه آمپول فشار نمیخواد . من همینجوری فقط دردمیکشیدم تا اینکه ی دکتر اومد گفت ک چرا هنوز کیسه آبمو نزدن اون اجازه داد تا بلاخره کیسه آبمو زدن بعدش چن قطره آمپول فشار واینکه دردش برا م غیر قابل تحمل بود گفتم ک آمپول بدون درد میخوام همون اسپاینل میگفتن باید نیم ساعت از زدن کیسه آبت بگذره بعد بزنیم ماماهمراهم گفت ک نزن عوارض داره من گوش نکردم وای کاش هیچ وقت اون آمپول لعنتی رو نمیزدم
مامان پانیذ مامان پانیذ ۱ ماهگی
سلام مامانا داستان زایمان طبیعی رو براتون می‌زارم شاید کمکی کرد بهتون
من چون دیابت بارداری داشتمو دکترمم تا یک هفته نبود نامه بده خودم 37 هفته 5 روز رفتم منو بستری نکردن گفتن دورزو دیگه جا داری دیگه موندم تا 38 هفته رفتم منو بستری کردن ساعت 11 صبح دیگه تقریبا بعد ظهر بود که آمپول فشار کمکم برام تجویز کردن تو سرم دردام هی بیشتر میکرد بعد دیگه مامای همون شیف سرم قطع کرد چون دردامو هی شدید میکرد دیگه منم ی خورده ورزش اینا انجام دادم معاینه که کردن بازم دهانه رحم باز نشده بود دیگه ساعت 8 دوباره آمپول زدن خیلی کم دردام شروع شد تا 11 خوب بود ساعت 12 به بعد دیگه هی شدید تر میشد قرار بود به 5 سانت برسم تا اسپاینال بشم یعد خودشون کیسه اب پاره کردن دیگه به هرسختی بود خودمو به زور به 5 ساعت رسوندم با وجود اون همه درد به هرسختی بود ماما منو مجبور میکرد ورزش کنم دیگه تا ساعت دو . دونیم اینا بود که به 5 سانت رسیدم دیگه گفتم سریع توروخدا فقط آمپول بزنید که من دیگه نمیتونم درد تحمل کنم و بعد دیگه اسپاینال شدم از کمر دردهام خیلی خیلی کم شد یعنی عالی بود اما ی خارش عجیبی میاد سراغ آمد اما حداقل از درد که بهتره دیگه تا وقتی که بخوام زایمان کنم اصلا درد نداشتم فقط وقتی سر بچه اومد ی خورده اذیت شدم با بخیه زدن
اما اگه نظر منو بخواید بنظرم اگه طبیعی هستید حتما اسپاینال داستفاده کنید واقعا درد خیلی کم میکنع
مامان رمیصا مامان رمیصا ۲ ماهگی
پارت دو
اونجا منو بستری کردن بهم امپول فشار زدن همه مریضا یه ماماهمراه داشت بهتره بگم دانشجو ولی کار بلد دیگه هی بهم ورزش دادن من انجام دادم دردام بخاطر امپول فشار هی بیشتر بیشتر میشد ساعت ۹ شب امدن معاینه کردن گفتن تازه شده ۲ ساتا😭
وقتی نوار قلب میگرفتن رو تخت که میخابیدم دردم سه برابر میشد
یه ماما دیگه امد اون معاینه کرد بعدش معاینه تحریکی کرد یهو گفت شد ۵ سانت بهش ورزش بدین منم خیلی درد داشتم گفتن اسپاینال میخام گفتن تو ۶ سانت برات میزنیم منم همچنان دردای وحشتناک داشتم فقط خودمو به درو دیوار میزدم دکتر امد امپول بی دردی رو زد من به مدت دو ساعت درد نداشتم فقط ورزش کردم که تو اون دو ساعت شدم ۱۰ سانت و دردام وحشتناک شروع شد خیلی زیاددددددد ولی نمیتونستم زایمان کنم جونی برام نمونده بود که زور بزنم دکترا هی میومدن معاینه تحریکی میکردن که بچه بیاد پاین بچرخه تو لکن به منم میگفتن ما موقع دردت معاینه میکنیم تو هم جوری زور بزن که انگار داری مدفوع میکنی خیلی دردای وحشتناکی بود تا دو نیم ساعت گذشت که خود دکتر امد چندتا معاینه کرد گفت سر بچه رو دیدیم فوری ببرین اتاق زایمان اونجا با سه تا زور محکم و فشارهای شدید دکتر روی شکمم کمکم ماما تونستم دختر نازمو به دنیا بیارم من از ساعت ۵/۵صبح جمعه درد کشیدم تا ساعت ۵/۲۵دقیقه روز شنبه ت
اینم شرح حال من از زایمان