۷ پاسخ

بنظر خودت خوب بود سخت گذشت یا قابل تحمل بود ؟ بعضیا میگن تو زایمان دوم و سوم مرگ رو با چشمامون دیدیم 😑از نظر من که ۳ ساعت عالی بوده .

خداروشکر وای زایمانا خودم یادم افتاد وحشت کردم

مبارکه عزیزم دمت گرم من هیچ وقت فک نمیکنن از زیر زایمان طبیعی قسر در برم

ای جانم زایمان خوبی داشتی خداروشکر

منم خیلی ماساژ رحمی دادن چندتا قرص زیر زبونی دادن آمپول به پام زدن و تو سرمم آمپول زدن دوسه دفعه بالا اووردم اصلا تو حال خودم نبودم

چطوری تو 22سالگی سه تا بچه آوردی مامان کوچولو. خدا بهت قوت بده. مبارک باشه قدم نورسیده❤️💐

کدوم بیمارستان رفتی هزینه هات چقدر شد ؟؟
راضی بودی از بیمارستان ؟؟

سوال های مرتبط

مامان هلنا مامان هلنا ۲ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان طبیعی
ساعت ۱ شدت درد هام زیاد بود و داد میزدم که توروخدا منو سزارین کنید تحمل ندارم بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۵ سانت شدی و اصلا سزارین نمی‌کنیم. ساعت نزدیک ۲ بود که دیگه تحمل درد نداشتم و همش میخواستم از بیمارستان و آمپول فشار فرار کنم. نمیذاشتن از تخت حتی بیام پایین ورزش کنم. من ماما همراه نگرفتم و مادرم پیشم بود ‌
اصلا هم پشیمون نیستم که ماما همراه نداشتم. ساعت ۲ اومدن معاینه کردن گفتن ۶ سانت شدی و گفتم گاز انتونکس رو میخوام گفتن باشه ولی زیاد استفاده نکنی. موقع درد فقط ازش استفاده می‌کردم. برای من تاثیر خوبی داشت.
ساعت ۳ بود که مادرم رو بیرون کردن و گفتن نزدیک زایمان هست.
درد اصلی اون موقع شروع شد و همش داد میزدم و درجه آمپول فشار رو برام زیاد کردن ولی بچه چون درشت بود به دنیا نمیومد. تا ساعت ۴ من زور کردم و گریه کردم و داد زدم
دیدن بچه به دنیا نمیاد یه ماما صدا زدن اومد روی تختم و گفت من میشمارم بعد زور بزن و همزمان شکمم رو فشار می‌داد.
یک ربع طول کشید و ساعت ۴ و ربع دقیق هلنا رو دادن بغلم .
مامان امیررضا مامان امیررضا ۱ ماهگی
خب بیام دیگه از زایمانم واستون بگم.
کل روز قبلش رو من یه حالت کسل داشتم شب دیگه خواستیم بخوابیم شوهرم خوابید من سرم تو گوشی بود ساعت یکونیم بود توی دلم یه صدایی مث ترکیدن آدامس حس کردم بعد زیر دلم درد گرفت حس کردم داره ازم چیزی میاد صدای همسرم زدم چراغو روشن کرد فهمیدم کیسه ابمه سریع یه نوار گذاشتم اماده شدیم رفتیم بیمارستان معاینه کرد گفت دو سانتی با هر معاینه یه عالمه اب ازم میومد دیگه رفتم اتاق درد.خیلی دردام سخت بود اصلا تکنیک تنفسو یادم رفته بود انقد داد زدم.۵ سانت که شدم امپول فشار زدن تقریبا ساعت ۶ صبح بود بعد دیگه دردا پیشرفت کرد تا ساعت ۷ونیم که دکترم رسید بالا سرم ۸ سانت بودم دیگه برام معاینه تحریکی کرد و میگفت درد داشتی زور بده سریع فول شدم رفتم زایشگاه اونجا هم با ۵ ۶ تا زور قوی بچم اومد بعدم جفتمو فشار دادن دراوردن.اصلا ماساژ رحمی رو نفهمیدم درد داره یا نه بخیه هامم ۳ ۴ تا کوچیکه خیلی متوجه نشدم دیگه همه کارامو کردن ساعت ۷و۵۰ بچم دنیا اومد گذاشتنم رو ویلچر بچمم دادن بغلم بردنم ریکاوری که دیگه بخوابم اونجا خداروشکر خوب بود در کل امیدوارم نصیب همتون بشه زایمان راحت❤️
مامان آریا🩵 مامان آریا🩵 ۳ ماهگی
تجربیات زایمان فیزیولوژیک

من از هفته ۳۲ ورزش کف لگن و پیاده روی انجام دادم ماما همراه گرفتم از هفته ۳۶ شیاف گل مغربی سوراخ کردم واژینال استفاده کردم روزی یک لیوان دم کرده بارهنگ خوردم. از هفته ۳۷ رابطه جنسی بدون جلوگیری داشتیم.
۳۷ هفته و ۵ روز موعد زایمانم رسید.۶ صبح یه حس فشار روی کمر و پهلو و شکمم حس کردم
تایم گرفتم هر ۱۰ دقیقه تکرار میشد این درد
۸ صبح رفتم زایشگاه گفتن ۳ سانت باز شدی

اومدم خونه وسایل جمع کردم تا برم بیمارستان بستری بشم ساعت شد ۱۱/۳۰
نوار قلب گرفتن بستریم کردن معاینه شدم ۴ سانت شده بودم
همینطور با باز شدن دهانه رحمم پیش رفتن تا ساعت ۳ امپول فشار زدن ساعت ۶ عصر شدم ۶ سانت کیسه ابمو با سوزن برش دادن
از ساعت ۶/۳۰ تا ساعت ۷/۵۰ دقیقه ک پسرم دنیا بیاد
درد شدید گرفتم
۵۰ دقیقه آخر دردام شدید تر شد
۲۰ دقیقه اخر رفتم رو تخت زایمان

از ساعت ۶ صبح تا ۶ عصر ک دهانه رحمم ۶ سانت باز بشه من هیییییچ دردی حس نمی‌کردم فقط حس فشار داشتم
یکی از تجربیاتم این بود به هیییچ وجه با شکم گشنه قند پایین زایمان نکنید
نمیتونید زور بزنید و زایمان سختی خواهید. داشت
مامان ماهلین مامان ماهلین ۲ ماهگی
و منم هم زایمان کردم تحربه من از یه زایمان بد و پرخطر😐
جمعه ساعت ۱۲ بستری شدم با دوسانت نیم ساعت یک کیسه ابم پاره شد امپول فشارم بهم زدن دردای بدی داشتم تا ساعت شیش عصر خیلی درد داشتم فقط چهار ساعت باز شده بود امپول اپیدروال زدم بخاطر درد زیاد تا ۹ شب درد نفهمیدم خیلی میومدن معاینه میکردن تا کمک کنن دهانه رحمم باز بشه انواع ورزش روم انجام دادن اتاق پر خون بود ساعت ۹ شب ۶ سانت بودم دو تا همزمان سرم فشار بهم وصل کردن بی حسی امپول پریده بود دردام شروع شد بود داشتم میمردم همش معاینه میکردن تا ۱۱ شب ۸ سانت بودم ماماها به دکترم میگفتن پیشرفتی نداره بیشتر از ۸ سانت باز نمیشه دکترم میگفت ن خوبه ۱۲ شب شد باز نشد همش میگفتن مادر فرزند از دست میدیم دکترم قبول نمیکرد حالم خیلی افتضاح بود در حال مردن بودم اخر گفت تا دوشب صبر کنید باز نشد بیارید اتاق عمل دو شد من ۸ سانت بودم دیگ داشتم بیهوش میشدم اخر بردن سزارین بچه رو برداشتن من زایمان کردم
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۳ ماهگی

زایمان طبیعی پارت دو✅️
آماده شدم رفتم زایشگاه و دکتر خودمم اونجا بود و معاینه کرد همون دو سانت بودم اما چون دردهام شروع شده بود بهم گفت بستریت میکنم اما زایمانت برای فردا میفته و ساعت ۵ و ربع بستری شدم ، برام سنتو(آمپول فشار) زدن و با اون دردهای من بیشتر شد و شدت گرفت تقریبا تا ساعت ۹ و نیم درد رو تحمل میکردم و آروم ناله میکردم و تو این مدت همش توی دستشویی بودم اصلا نمیتونستم دراز بکشم و بشینم و فقط ادرار داشتم و بعد که یکم صدام بالاتر رفت ماما اومد و معاینه کرد گفت ۴. ۵ سانتی و زنگ زدن به ماما همراهم ، که ساعت ۱۰ اومد و اونجا دوباره معاینه کرد ۶ ، ۷ سانت بودم و تو این مدت همش روی تخت بودم یا سرویس و نمیتونستم ورزش کنم ماماهمراهم هم فقط نقاط فشاری رو کار کرد و بهم میگفت چطور نفس بکشم ، و همون موقع ها من حس زور بهم دست می‌داد که بعد اومدن و کیسه آبم رو پاره کردن فکر کنم اونجا ۸ سانت بودم ، بیشتر دردهام زیر ۵ سانت بود و تحملش خیلی برام سخت بود اما بعد از اون درد میگرفت و ول میکرد که اونجا با تنفس رد میکردم تند تند نفس میکشیدم و موقع انقباض هم زور میزدم