۱۱ پاسخ

و ناز پدر مادرش گپ با

وای وای وای آره

عزیزم خوب بود وزنش هم

ب سلامتی مبارکه پاقدمش پرازخیروبرکت باشه براتون

بسلامتی خوش قدم باشه من بارداری اولمه

من ۳ بار امپول فشار زدن ۳۶ ساعت درد کشیدم بدترین روز زندگیم بود تا زایمان کردم

اخی انشالله به سلامتی گلم 😍

meraj139700

گروه زدم روبیکا واسه مادران ک بچه یکی دوماهه دارن مایل بودید پیام بدید عضو کنم

حالا نی نیمون چند کیلو بود

وای وای وای منم دقیقا مثل شما زایمان کردم ولی پاره شدم با این که بچه سومم بود دو جا بخیه خوردم

بدترین بخشش در آوردن جفت و ماساژ رحمیه من خونریزی کردم چند بار بانداژ گزاشتن تو واژن فشار میدادن که واقعا گریه میکردم اذیت شدم

سوال های مرتبط

مامان بنیامین ❤️‍🔥 مامان بنیامین ❤️‍🔥 ۱۴ ماهگی
۸/۲/۱۴۰۴ ۴۰ هفته و یک روز بودم رفتم سونوگرافی و نوار قلب جنین گفتن ضربان قلبش پایین اومده باید بری بیمارستان اومدم بیمارستان کم‌کم دردام داشت شروع میشد معاینه کردن ساعت سه یک سانت باز بودم رفتم برای بستری ساعت پنج و رب بستری شدم دوسانت بودم اصلا هیچ دردی نداشتم تا ساعت هشت و نیم سه سانت شدم بهم آمپول فشار زدن از ساعت هشت و نیم تا ساعت یازده رسیدم به پنج سانت دردش جوری بود که کمرم خیلی درد می‌گرفت اصلا نمیتونستم خوابیده باشم ولی مجبور بودم کمرم و می‌گرفتم بالا می‌گفت باید زور بزنی تا شیش سانت بشی بعد اپیدورال میکنیم دیگه واقعا دردش بالا رفته بود و خیلی درد داشتم زیر شکمم و پایین کمرم سمت لگن و ران پاهام فوق‌العاده درد شدیدی داشتم کل بدنم سرد شده بود فقط جیغ میزدم تا اومدن معاینه کردن سریع اپیدورال آوردن زدن برام تا زدن احساس کردم کل بدنم و گرما گرفته از سمت کمرم رفت به سمت شکم و پاهام دیگه دردی احساس نمی‌کردم درد داشتم ولی مثل درد پریود خیلی خیلی کمتر تا نه سانت نه سانت که شدم دوباره دردام رفت به سمت شدید شدن وقتی دردام زیاد شد فول شدم دردم مثل همون پنج سانتم بود اما سی ثانیه بود می‌رفت دو دقیقه بعد میومد یه خانم پرستار اومده بود همراه با ی ماما فشار میدادن شکمم رو که بچه بیاد بیرون وقتی اومد بیرون بچه خیلی راحت شدم اما جفتش مونده بود چندبار فشار دادن بخاطر جفت بعدشم بخیه زدن که من بیحس بودم چیزی احساس نکردم
مامان شاهان مامان شاهان ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
خب من از اول از سزارین میترسیدم فقط میگفتم طبیعی از هفته ۳۶ دردای زایمانم شروع شد منظم یه هفته بستری شدم آمپول ریه زدن برام با یه سانت دهانه رحم دیگه مرخص شدم بعد یه هفته مرخص شدم ولی همچنان درد و انقباض منظم داشتم کلی ورزش و پیاده روی داشتم ۳۸ هفته و دو روز دیگه بچم تکون نمیخورد رفتم معاینه شدم رحمم کلن بسته شده بود تو بیمارستان راه رفتم پله بالا پایین رفتم یه سانت شد دیگه تا روز بعدش همینجور بود و بچم تکون نمیخورد دیگه بستری شدم برا زایمان ساعت هشت صبح آمپول فشار رو با سرم بهم وصل کردن دردام بیشتر شد تا ساعت یک رحمم سه سانت شد دیگه پیشرفت نکرد ساعت سه ظهر دوباره فشار زدن درد کشیدم درد کشیدم و رحمم باز نشد کلی معاینه تحریکی شدم به زور شد چهارتا تا ساعت ده شب بلاخره شد هشت سانت و کیسه آبم فقط سوراخ شد دیگه داشتم جون میدادم خودشون اومدن کیسه رو ترکوندن انقد دیگه درد کشیده بودم جون نداشتم زور بزنم و اینم بگم که وقتی درد و انقباض اومد باید زور بزنیم هر چی فشار دادم فایده نداشت
مامان ماهلین مامان ماهلین ۷ ماهگی
و منم هم زایمان کردم تحربه من از یه زایمان بد و پرخطر😐
جمعه ساعت ۱۲ بستری شدم با دوسانت نیم ساعت یک کیسه ابم پاره شد امپول فشارم بهم زدن دردای بدی داشتم تا ساعت شیش عصر خیلی درد داشتم فقط چهار ساعت باز شده بود امپول اپیدروال زدم بخاطر درد زیاد تا ۹ شب درد نفهمیدم خیلی میومدن معاینه میکردن تا کمک کنن دهانه رحمم باز بشه انواع ورزش روم انجام دادن اتاق پر خون بود ساعت ۹ شب ۶ سانت بودم دو تا همزمان سرم فشار بهم وصل کردن بی حسی امپول پریده بود دردام شروع شد بود داشتم میمردم همش معاینه میکردن تا ۱۱ شب ۸ سانت بودم ماماها به دکترم میگفتن پیشرفتی نداره بیشتر از ۸ سانت باز نمیشه دکترم میگفت ن خوبه ۱۲ شب شد باز نشد همش میگفتن مادر فرزند از دست میدیم دکترم قبول نمیکرد حالم خیلی افتضاح بود در حال مردن بودم اخر گفت تا دوشب صبر کنید باز نشد بیارید اتاق عمل دو شد من ۸ سانت بودم دیگ داشتم بیهوش میشدم اخر بردن سزارین بچه رو برداشتن من زایمان کردم
مامان گل دخترام❤️ مامان گل دخترام❤️ ۵ ماهگی
من هیچ دردی نداشتم تا صبح سه شنبه که دکترم بهم ختم بارداری داده بود39هفته و 4روز
من بچه اولمم با آمپول فشار زایمان کردم
همون صب ترشح خونی دیدم برای ساعت هفت باید می‌رفتیم بیمارستان برا بستری شدن
دیگه رفتیم معاینه کردن دو سانت بودم تقریبا با دردای خیلی ریز و نا منظم
آمپول فشار رو شروع کردن و دکترمم اومد
یه ساعت بعد با دردای تا مرتب و خیلی ریز شدم چهار و نیم سانت دکترم تعجب کرد گفت خیلی خوبه همینطوری پیش بری بزودی زایمان می‌کنی
منم خوشحال و خندان دیگه دردام شروع شدن کم و بیش هی میومدن معاینه میکردن میگفتن همون4سانتی
پنج ساعت رو چهار پنج سانت موندم😢ینی پوستم کندن شد خداوکیلی
سه تا سرم فشار خوردم بازم دردام مرتب نمی‌شدم یه عالمه آمپول زایمان و آمپول هیوسین و ....زدن دکترم متعجب بودمیگفت چطوری دردت نمیگیره درست حسابی
هشت سانت بودم دردام پر زور نبود
دکترم می‌گفت زور بزن میگفتم اصلا ااونقدری نقباض و فشار بهم نمیاد که بخوام زور بزنم
درد داشتم ولی زور نداشتم
ینی مردم بخدا
بچه دوم بود تازه
خلاصه ساعت ده صبح آمپول فشار زدن بهم سه تا سرم فشار گرفتم یه عالمه آمپول و....ساعت 6عصر زایمان کردم‌‌....بخیه هم خوردن ولی نمی‌دونم چندتا
انشالله هرکسی که میخواد زایمان کنه بسلامتی زایمان کنه و فارغ بشه
مامان کیارش و کیانا💗 مامان کیارش و کیانا💗 ۵ ماهگی
من پریشب با معاینه بهم گفتن ۲ سانتم. آزمایشی به مدت یک ساعت امپول فشار تزریق شد، دردهای نامنظم و اروم اومد سراغم اما چون منظم نبود گفتن برو استراحت کن تو بخش فردا دوباره میاریمت برای تزریق فشار.
دیروز ساعت ۸ رفتم زایشگاه اول ۲۰ دقیقه نوار گرفت معاینه شدم، گفتن ۳ سانتم اما درد نداشتم، امپول فشار رو از ۸ و نیم تا نه شروع کردن بعدم گفتن پاشو ورزش کن. من از ۹ تا ۱۰ ورزش میکردم که احساس خیسی داشتم، دوباره معاینه شدم گفتن کیسه آبت پاره شده و پیشرفتت خوبه، همون موقع مامای مسئول دو تا گل مغربی تو واژنم یکی زیرزبونی برام گذاشت و دوباره رو تخت نوارم گرفتن و امپول فشار هم بهم تزریق میشد. تو نیم ساعت رسیدم به ۷ سانت. به شدت دستشویی داشتم گفتن اجازه نداری بری تو نزدیک فول شدنی و ممکنه تو دستشویی زایمان کنی من اینجا مقاوت کردم گفتم قول میدم زور نمیزنم فقط میرم برای ادرار کردن😁
گفتن خب پس خودت میدونی کار درست چیه تا اینجا ساعت ده و نیم شده بود دیگه بردنم رو تخت زایمان و دردا هی شدیدتر شد و من فقط تمرکز رو زور زدن بود. قبل از ۸ سانت شما نباید زور بزنید چون کار بیهوده ای. من تو دردام فقط نفس عمیق میکشیدم
در ادامه هم با زورهای درست تو ۱۱ و ۲۰ بچه بدنیا اومد، جفتمم بدون دردسر سر خورد اومد پایین. یعنی اگر شونه بچه گیر نکرده بود پارگی هم برام پیش نمیومد چون ماما مسئول گفت لگن و پرینه ات عالیه و خوب پیش میری...
من حتی نرسیدم بگم ماما همراه بیاد چون زود فول شدم (یعنی بهشون گفته بودم میخوام ماما همراه باهام باشه اما نیاز پیدا نکردم، میتونم بگم حتی یک جیغ هم نزدم تمرکزم روی زور زدن بود.)
امیدوارم همه زایمان خوبی داشته باشید.



زایمان
بارداری
زایمان
بارداری