۲ پاسخ

تکنیک تنفس چجوریه 🤔
چرا گفتن برو دستشویی زور بزن ؟ نمیگن یه موقع بچه همونجا میاد بیرون ؟

سلام دوستای قشنگم

من آنلاین شاپ دارم مخصوص لباس کودک
خوشحال میشم اگر مایل بودید و دوست داشتید عضو کانال خودتون بشین🫂😍

@babyiposh

سوال های مرتبط

مامان نیلا مامان نیلا ۱۲ ماهگی
مامان دریا💓 مامان دریا💓 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۲
وقتی بستری شدم ماما ها از دکتر کشیک دستور گرفتن حدودا ساعت های ده و نیم صبح آمپول فشار رو تزریق کردن ، منکه اصلا درد نداشتم برای همین یکم ورزش کردم ساعت دوازده دردا کم کم شروع شدن قابل تحمل زودن با تنفس کنترل میشدن دیگه ساعت یک کم کم شدت گرفتن شیف وقتی عوض شد دکتر اومد معاینه کرد من هنوز نیم فینگر بودم و بچه بالا بود سرش فیکس نشده نبود داخل لگن ، دو باره دردام شدت گرفته بود طوری که اصلا روی خودم کنترل نداشتم باز معاینه شدم تازه یه ساعت باز بودم دیگه ماما اومد گذاشتم رو توپ هرموقع انقباض داشتم گفت چرخش لگن انجام بده منم انجام می دادم خیلی سخت بود اصلا هرچی کلیپ تکنیک دیده بودم رو یادم نبود ساعت سه بود معاینه کردن شده بودم سه چهار سانت ( هرچی لگن باز میشه معاینه های اذیت کننده نیستن) شاید چهل دیقه نگذشت که من بیمارستان رو گذاشته بودم رو سر دوباره معاینه شدم شده بودم پنج و شیش سانت بعدش دیگه به ماما کفتم تورو خدا گاز اتنوکس بزن برام رفت برام بیاره دو دیقه بعد اومد تا خواست بزنه رو سینم من حس زور زدن داشتم به ماما که گفتم گفت تازه معاینه شدی هنوز جا داری انقباض بعد دوباره حس زور داشتم که خودش دید به یکی دیگه گفت معاینه ام کنه وقتی معاینه شدن گفت فولی ، دیگه سه نفری دورمو گرفتن گفتند هر موقع درد کرفتت زور بزن ،من نمیتونستم خوب زور بزنم دیگه ساعت نزدیکای پنج بود که گفتن بلند شو بریم روتخت زایمان کمکم کردن با ویلچر بردنم رو تخت دیگه ساعت پنج ربع دخترم به دنیا اومد ( ولی تا دلتون بخواد پارگی داخلی آوردم در حدی که رفتم اتاق عمل و از کمر بی حسی گرفتم و ترمیمم کرد)
مامان مانیار 💙 مامان مانیار 💙 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی پارت 3......
بعد دوباره اومدن نگاه کردن پنج سانت شده بودم گفته بودن پنج سانت شدی آمپول ایپدرادول میزنم که هعی لف میدادن منم دگ واقعا دردام خیلی زیاد شده بود میگفتم تروخدا بیارید امپولو دارم میمیرم اوردن امپولو زدن زدن از کمرم دردامون کامل از بین نبرد ولی 50 درصد از دردشو خوب کرد که واقعا جون گرفتم دگ دردش عین پریودی دردناک بود بعد اومدن معاینه کردن هعی میگفتن زور بزن سر بچه بیاد پایین تر منم محکم زور میزدم داد نمیزدم زور میزدم بعد چند بار زدم مدفوع کردم ینی آبروم رفت بعد گفتم ببخشید گفتن اشکال نداره تو زور بزن بعد شدم 7 سانت بعد فشار آمپول فشار رو بیشتر کردن رفتن ی ساعت دگ اومدن شدم 10 سانت بعد دوباره بهم گفتن زور بزن سه تا زور محکم زدم دگ بچه داشت میومد من درد نداشتم اصن فقط حس زور به اونجام میومد انگار ی چیزی داشت در میومد اونجوری سریع منو رو ویلچر گذاشتن بردن اتاق زایمان خوابوندنم اونجا 3 تا زور محکم زدم بچه اومد و بعد کل دردام رفت بچه رو گذاشتن رو شکمم خیلی خوب بود حس سبکی
مامان دنیز🩷🌊 مامان دنیز🩷🌊 ۱۰ ماهگی
مامان هلنا مامان هلنا ۸ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان طبیعی
ساعت ۱ شدت درد هام زیاد بود و داد میزدم که توروخدا منو سزارین کنید تحمل ندارم بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۵ سانت شدی و اصلا سزارین نمی‌کنیم. ساعت نزدیک ۲ بود که دیگه تحمل درد نداشتم و همش میخواستم از بیمارستان و آمپول فشار فرار کنم. نمیذاشتن از تخت حتی بیام پایین ورزش کنم. من ماما همراه نگرفتم و مادرم پیشم بود ‌
اصلا هم پشیمون نیستم که ماما همراه نداشتم. ساعت ۲ اومدن معاینه کردن گفتن ۶ سانت شدی و گفتم گاز انتونکس رو میخوام گفتن باشه ولی زیاد استفاده نکنی. موقع درد فقط ازش استفاده می‌کردم. برای من تاثیر خوبی داشت.
ساعت ۳ بود که مادرم رو بیرون کردن و گفتن نزدیک زایمان هست.
درد اصلی اون موقع شروع شد و همش داد میزدم و درجه آمپول فشار رو برام زیاد کردن ولی بچه چون درشت بود به دنیا نمیومد. تا ساعت ۴ من زور کردم و گریه کردم و داد زدم
دیدن بچه به دنیا نمیاد یه ماما صدا زدن اومد روی تختم و گفت من میشمارم بعد زور بزن و همزمان شکمم رو فشار می‌داد.
یک ربع طول کشید و ساعت ۴ و ربع دقیق هلنا رو دادن بغلم .
مامان سلمان💙:) مامان سلمان💙:) روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی

پارت ۸
دیگ گفت برو تو حموم بشین زور بزن مادرم بازم نشست از پشتم پاهام دادم سمت دیوار زور زدم یهو گفتم خانم ماما احساس مدفوع دارم گفت بیا عزیزم رو تخت بخاب فول شدی معاینه کرد ۱۰ سانت شده بودم وسیله هارو اوردن همچنان زور میزدم دو روز بود هیچی نخورده بودم داشتم از حال میرفتم مادرمو جاریمو بیرون کردن همش از شکمم فشار میدادن خیلی بد بود زور میزدم توانایی نداشتم همش میگفتم توروخدا برش بده دستتو ببر تو بیارش بیرون ماماها میگفتن عزیزم نمیشه باید سرش بیاری بیرون بتونیم برش بدیم همچنان یک ساعت بازم زور زدم کلن خیس عرق شده بودم دیگ اخراش بود نمیتونستم ماما همش از شکمم فشار میداد میخاستم بمیرم میگفتم نکن توروخدا کشتی منو خودم زور میزنم اینقدر زور زدم سر بچع امد بیرون برش زدن بچه امد بیرون گذاشتنش رو سینم اما بچه تنفسش کم شده بود زودی بردنش رو تخت زیر دستگاه دیگه داشتم میمردم از ترس میگفتم توروخدا بگین بچم خوبه🥲🥲
مامان نیلا🥹🩷🍼 مامان نیلا🥹🩷🍼 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی(۲)
ساعت ۱۰شب دیگه اومدن کیسه آبمو پاره کردن و مدام معاینه تحریکی کردن دیگه از درد به خودم میپیچیدم اما تازه ۲سانت بودم دیگه هر ده دقیقه یکربع میومدن معاینه تحریکی میکردن و میرفتن منم بااون درد و امپول و سرم فشار تو دسنتم کنار تخت اسکات میزدم تا بالاخره ساعت ۱شب رسید به ۴سانت. زنگ زدن ماماهمراهم اومد و یک و نیم دکتر بیهوشی اومد گفت بااین حجم درد تازه ۴سانتی دهانه رحمت هم خشکه امپول اسپاینال زدن کمرم یکم دردام کمتر شد رفتبم تا ساعت ۲ونیم شب زیر دوس آب گرم اسکات میزدم و ورزش مبکردم ساعت ۳صبح دیدن دردام کمتر شده دوباره برام امپول فشار زدن دیگه دردام رسیده بود به هر ۳۰ثانیه یکبار ساعت یکربع به ۴معاینه تحریکی شدم و بعدش معابنه کردن گفتن ۹ونیم سانت باز شدم حالت سجده کمی ورزش کردم و ساعت ۴دیگه گفتن باید شروع کنم به زور.استراحت حالت تخت رو تغییر دادن و مدام معاینه کردن دیدن سر بچه تو لگنمه اما دردام به قدری زیاد شده بود هرچی زور میزدم نمیتونستم پیش برم درآخر دکتر اومد سه تا امپول زد به پام و برش زد پام رو دیگه با کمک خودشون و زور زدن من ساعت ۴و۴۳دقیقه صبح روز جمعه بچه به دنیا اومد...از ساعت ۴و۴۵دفیقه صبح دهانه رحمم رو داشتن بخیه میزدن تا ۵وربع صبح... بعد از اون حالم واقعا خوب بود فقط بخیه هام اذیتم میکرد همچنان هم خوبم اما بخیه ها واقعا عذاب دهنده است و من چون بدون درد رفتم بخاطر معاینه هام خیلی اذیت شدم:)