۱۱ پاسخ

انشالله زودی بغلش میگیری میرین خونه
قدمش‌پر از نور و خیرو برکت باشه انشالله و نامدار باشه
عزیز میشه بگی کدوم بیمارستان زایمان کردی و دکترت کی‌بود🥲

عزیزم به سلامتی قدمش پر خیرو برکت باشه انشالله

مبارک باشه عزیزم 🥰❤️انشالله خوش‌قدم باشه نی‌نی خوشگلت انشالا بچه بعدی منم دختر باشه دختر نعمته خدا خیلی دوست داشته ‌دوتا دختر بهت داده 🩷

مبارک باشه عزیزم

قدم نو رسیده مبارک ان شاءالله بسلامتی وخوشی بزودی باهم برگردین خونه برا مام دعا کنین❤️❤️

مبارک باشه عزیزم
چن هفته زایمان کردی؟

عکس نگرفتی ازش

عزیز دلم‌ایشا الله به سلامتی بغلش میکنی

سینوزه چیه عزیزم؟؟

مبارک عزیزم انشالله به سلامت بغل بگیری

اوخی😍

سوال های مرتبط

مامان 🤩🤩🤩🤩💝 مامان 🤩🤩🤩🤩💝 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی پارت ۳
سر دختر اولم چون. از صبح تو‌خونه درد میخوردم. بعد ۹ ساعت رفتم بیمارستان. تازه گفتن سه سانتی و. ۸ساعت تو زایشگاه درد خوردم آخرم با آمپول فشار زایمان کردم
میگفتم اینم مثل قبلی تا صبح باید درد بکشم خلاصه رفتم رو‌تخت زایشگاه دراز کشیدم ماما اومد معاینه کنه که بریم سراغ ورزش معاینه کرد یهو جیغ زد ست زایمان رو بیارید که ۸ سانت بازه من هنگ بودم چون درد شدید نداشتم ‌بیشتر انقباض و زور بود که بهم میومد درد خیلی کم بود دیگه دکتر اومد بالا سرم دوتا پرستارم اومدن کنارم و ماما هم. شروع کرد اماده کردن ست زایمان. زور بهم. میومد میگفتن موقع درد که میشه زور بزن با تمام وجود و درد تموم میشه دیگه زور نزن استراحت کن انقباضا خیلی کوتاه بود و طولانی نمی‌شد هم زور میزدم میگفت سر بچه رو دیدم. انقباضم تموم می‌شد دیگه آخر آنقدر زور زدم فکر می‌کردند رگام داره پاره میشه اون دوتا پرستارم خودشون رو انداخته بودن رو‌تختم و محکم شکمم رو فشار میدادن از اونطرفم دکتر میگفت زور بزن دوتا زور زدم. ماما قیچی رو زد و بچه دنیا اومد ساعت ۹/۱۵ و کلا تایم دردم که شروع شد تا زایمانم ۲ ساعت بود و جوجه به دنیا آمد از اول تا آخر زایمانم به جای سر صدا کردن کلا آیت الکرسی رو میخوندم و ماه ۹ به بعدم. هر روز چند بار سوره انشقاق رو‌میخوندم به نیت زایمان راحت و واقعا تاثیر داشت برام
مامان جوجه مامان جوجه ۴ ماهگی
پارت سه 🤭


معاینه شدم گفتم ک چهار سانت شدم کیسه اب هم پاره شد با معاینه تحریکی برا همین بستریم کردن
دردام خیلی زیاد بودن تا ساعت هشت صبح درد داشتم زور میزدم هرچقد زور میزدم بچه نمیومد پایین بند ناف کوتا بود نه سانت باز شده بودم کلی درد داشتم بهش کپسول درد دادن سرم وصل کرده بودن بهم گفتن برم تو دسشویی زور بزنم واقعا بیمارستان بی مسولیتی بودن منم تو شرایطی نبودم ک بفهمم چی کار میکنم رفتم تو دسشویی ولی واقن نگفتم اگر بچه میوفتاد تو دسشویی چی بگذریم
رفتم زور زدم مادرشوهرم که دید فرستادنم دسشویی هیچ کمکی بهم نمیکنن کلی داد و بیداد کرد و گفت ازشون شکایت میکنه این و ک گفت یکم سر بستن بهم اهمیت دادن( باورتون میشه بین شیفتشون میرفتم میخوابیدن زائو هارو ول میکردن) خلاصه اینقد زور زدم به شکمم فشار اوردن که بچه اومد پایین ساعت ۱۰ صبح بردنم اتاق زایمان اونجا کلی زور زدم بچه ۱۰ بیست دیقه به دنیا اومد تموم دردام قطع شدن وقتی بچه رو دادن بغلم انگار که دنیارو بهم دادن بهترین و قشنگ ترین حس دنیا بود
مامان شاهان مامان شاهان ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
خب من از اول از سزارین میترسیدم فقط میگفتم طبیعی از هفته ۳۶ دردای زایمانم شروع شد منظم یه هفته بستری شدم آمپول ریه زدن برام با یه سانت دهانه رحم دیگه مرخص شدم بعد یه هفته مرخص شدم ولی همچنان درد و انقباض منظم داشتم کلی ورزش و پیاده روی داشتم ۳۸ هفته و دو روز دیگه بچم تکون نمیخورد رفتم معاینه شدم رحمم کلن بسته شده بود تو بیمارستان راه رفتم پله بالا پایین رفتم یه سانت شد دیگه تا روز بعدش همینجور بود و بچم تکون نمیخورد دیگه بستری شدم برا زایمان ساعت هشت صبح آمپول فشار رو با سرم بهم وصل کردن دردام بیشتر شد تا ساعت یک رحمم سه سانت شد دیگه پیشرفت نکرد ساعت سه ظهر دوباره فشار زدن درد کشیدم درد کشیدم و رحمم باز نشد کلی معاینه تحریکی شدم به زور شد چهارتا تا ساعت ده شب بلاخره شد هشت سانت و کیسه آبم فقط سوراخ شد دیگه داشتم جون میدادم خودشون اومدن کیسه رو ترکوندن انقد دیگه درد کشیده بودم جون نداشتم زور بزنم و اینم بگم که وقتی درد و انقباض اومد باید زور بزنیم هر چی فشار دادم فایده نداشت