۱۰ پاسخ

کلاسای ورزش و آمادگی زایمان رفته بودی؟

معاینات درد نداره که چرا همتون میترسید

وای چقد درد کشیدی عزیزم😢 بعد خطر نداشت چندساعت کیسه آبت پاره شده بود بچه تو خشکی نبود؟

همین معاینه ها نبود خیلی بهتر بود
من سره معاینه ها جیغ میزدم

من موندم تو خونه تا جایی که میتونستم تحمل کردم دردا رو
وقتیم رفتم بیمارستان پنج سانت بودم ساعت 12ظهر بستری شدم پنج عصر بدنیا اومد

عزیززم چقد سختی کشیدی🥺

بعدییی

ماما همراه نداشتی ؟؟

بعدییی🥹🥹🥹🥹

ورزشم میکردی بین دردا؟

سوال های مرتبط

مامان Mersana🩷 مامان Mersana🩷 ۷ ماهگی
تجربه زایمان پارت ششم❌

از بس حال نداشتم و درد زیاد کشیدم حال گریه کردن نداشتم فقط یواش میگفتم دارم میمیرم و اشک میریختیم مادرشوهرمم پا ب پام گریه می‌کرد و خواهش می‌کرد تو رو خدا داره میمیرع ببریدش برا عمل ولی قبول نمیکردن میگفتن شکم اول تا ۴۸ ساعت منتظر میمونیم من داشتم از درد میمردم یکی از پرستارا نیومدن پیشم برا ماساژ اینا مادر شوهرم کمرمو ماساژ میداد.. آخر مادر شوهرم عصبی شد گف شما چقد بی رحمین از ساعت ۳ داره درد میکشه یکیتون نیومدین پیشش همش میگفتن وظیفه ما نیست خودت ماساژ بده کمرشو فقط میومدن معاینه میکردن میرفتن در این حد خلاصه ساعت ۲ شب شد اومدن معاینه کردن هنوزم پنج سانت بودم و من دیگ کلا حال نداشتم تکون بخورم دردام هم از ساعت ۴ عصر یکسره بود ساعت ۲ ونیم شب یهو ضربان قلب بچه افت کرد همشون جمع شدن حتی ی جا شنیدم ب همدیگ میگفتن وسایل اتاق عمل رو آماده کنید ضربان قلب بچه افت کرد دکتری ک اون شب شیفت بود خواب بود اومد پیشم مادر شوهرم میگ ساعت ۲ونیم یهو از حال رفتی چشات بسته شد مادر شوهرم جیغ میزد من میشنیدم ب خودم اومدم چند دقیقه بعد دکتر پرسید چند سانت گفتن ۵ گف دوباره معاینه کنید از حال رف شاید پیشرفت کرد خود دکترم معاینه کرد گف هشت سانت شده یهو از پنج هشت سانت شدم برا همون از حال رفتم

پارت هفتم☝🏻
مامان ماهلین مامان ماهلین ۸ ماهگی
و منم هم زایمان کردم تحربه من از یه زایمان بد و پرخطر😐
جمعه ساعت ۱۲ بستری شدم با دوسانت نیم ساعت یک کیسه ابم پاره شد امپول فشارم بهم زدن دردای بدی داشتم تا ساعت شیش عصر خیلی درد داشتم فقط چهار ساعت باز شده بود امپول اپیدروال زدم بخاطر درد زیاد تا ۹ شب درد نفهمیدم خیلی میومدن معاینه میکردن تا کمک کنن دهانه رحمم باز بشه انواع ورزش روم انجام دادن اتاق پر خون بود ساعت ۹ شب ۶ سانت بودم دو تا همزمان سرم فشار بهم وصل کردن بی حسی امپول پریده بود دردام شروع شد بود داشتم میمردم همش معاینه میکردن تا ۱۱ شب ۸ سانت بودم ماماها به دکترم میگفتن پیشرفتی نداره بیشتر از ۸ سانت باز نمیشه دکترم میگفت ن خوبه ۱۲ شب شد باز نشد همش میگفتن مادر فرزند از دست میدیم دکترم قبول نمیکرد حالم خیلی افتضاح بود در حال مردن بودم اخر گفت تا دوشب صبر کنید باز نشد بیارید اتاق عمل دو شد من ۸ سانت بودم دیگ داشتم بیهوش میشدم اخر بردن سزارین بچه رو برداشتن من زایمان کردم
مامان بردیا مامان بردیا ۶ ماهگی
پارت یک تجربه زایمان طبیعی
۴۰ هفته بودم دیدم درد ندارم متاسفانه رفتم دکتر گفتم که ۴۰ هفتم گذشته و درد ندارم برای زایمان حرکات پسرم خیلی کم شده بود بهشون گفتم بستریم کردن و فرستادن بلوک زایمان معاینه تحریکی شدم ۱ سانت باز بودم از هر ۱۰ دقیقه یک بار معاینه میکردن خیلی درد داشت بعدش اومدن و بهم سرم وصل کردن بعد از وصل کردن سرم هر نیم ساعت ۱ ثانیه درد داشتم بعدش درد ها زیاد تر شد معاینه هم میکردن بیشتر اذیت میشدم پسرم خودشو تو شکمم سفت میکرد دردم بیشتر بیشتر میشد بعدش اومدن بهم سوند بادکنکی گزاشتن ۷‌تا سرنگ مایع زدن داخل بادکنک که داخل واژنم بود یه درد وحشتناکی بهم حس میداد از ساعت ۸ شب تا ۱۲ شب درد داشتم که اومدن معاینه کردن گفتن ۴ ثانتی چون درد زیادی داشتم گفتن برو حموم آب گرم بگیر به کمرت ماساژ بده مامات من ماما نداشتم مادر خودم بود بعد اینکه آب گرم و مامانم گرفت به کمرم و شکمم ماساژ میداد خیلی ازوم میشدم ساعت ۲ از حموم در اومدم اومدن معاینه کردم شده بودم ۹ سانث بقیش پارت ۲ می‌زارم