تجربه زایمان پارت ششم❌

از بس حال نداشتم و درد زیاد کشیدم حال گریه کردن نداشتم فقط یواش میگفتم دارم میمیرم و اشک میریختیم مادرشوهرمم پا ب پام گریه می‌کرد و خواهش می‌کرد تو رو خدا داره میمیرع ببریدش برا عمل ولی قبول نمیکردن میگفتن شکم اول تا ۴۸ ساعت منتظر میمونیم من داشتم از درد میمردم یکی از پرستارا نیومدن پیشم برا ماساژ اینا مادر شوهرم کمرمو ماساژ میداد.. آخر مادر شوهرم عصبی شد گف شما چقد بی رحمین از ساعت ۳ داره درد میکشه یکیتون نیومدین پیشش همش میگفتن وظیفه ما نیست خودت ماساژ بده کمرشو فقط میومدن معاینه میکردن میرفتن در این حد خلاصه ساعت ۲ شب شد اومدن معاینه کردن هنوزم پنج سانت بودم و من دیگ کلا حال نداشتم تکون بخورم دردام هم از ساعت ۴ عصر یکسره بود ساعت ۲ ونیم شب یهو ضربان قلب بچه افت کرد همشون جمع شدن حتی ی جا شنیدم ب همدیگ میگفتن وسایل اتاق عمل رو آماده کنید ضربان قلب بچه افت کرد دکتری ک اون شب شیفت بود خواب بود اومد پیشم مادر شوهرم میگ ساعت ۲ونیم یهو از حال رفتی چشات بسته شد مادر شوهرم جیغ میزد من میشنیدم ب خودم اومدم چند دقیقه بعد دکتر پرسید چند سانت گفتن ۵ گف دوباره معاینه کنید از حال رف شاید پیشرفت کرد خود دکترم معاینه کرد گف هشت سانت شده یهو از پنج هشت سانت شدم برا همون از حال رفتم

پارت هفتم☝🏻

۶ پاسخ

واییی

وای چ استرسی یاد خودم افتادم ولی من اصلا دردطبیعی نکشیدم دوهفته توی دوسانت مونده بودم هیچ پیشرفت نکردم حتی دریغ از یه درد🥲 ۴۱هفته بستری شدم تا ان اس تی گرفتن سریع فرستادنم اتاق عمل بخاطر افت ضربان قلب بچه

ماما همراه میگرفتی کاش
من داشتم خیلی خوب بود خوراکی میداد و ماساژو ورزش

وای یاد خودم افتادم هفت صبح کیسه ابم پاره شد از ساعت هشت صبح ک بستری شدم تا ده شب دهانه رحمم همش دوسانت باز بود دست بچه هم اومده بود جلوی سرش ان اس تی هم خوب نبود
بالاخره بعد از اون همه درد کشیدنو سرم فشار و معاینه
ساعت ده و نیم شب بردنم اتاق عمل🥺

ای خدامنم همینطوراز۸صب دردکشیدم با۷سانت بازشدن اخرش۱شب بردنم سزارین😭

کدوم بیمارستان بودی

سوال های مرتبط

مامان ماهلین مامان ماهلین ۱۰ ماهگی
و منم هم زایمان کردم تحربه من از یه زایمان بد و پرخطر😐
جمعه ساعت ۱۲ بستری شدم با دوسانت نیم ساعت یک کیسه ابم پاره شد امپول فشارم بهم زدن دردای بدی داشتم تا ساعت شیش عصر خیلی درد داشتم فقط چهار ساعت باز شده بود امپول اپیدروال زدم بخاطر درد زیاد تا ۹ شب درد نفهمیدم خیلی میومدن معاینه میکردن تا کمک کنن دهانه رحمم باز بشه انواع ورزش روم انجام دادن اتاق پر خون بود ساعت ۹ شب ۶ سانت بودم دو تا همزمان سرم فشار بهم وصل کردن بی حسی امپول پریده بود دردام شروع شد بود داشتم میمردم همش معاینه میکردن تا ۱۱ شب ۸ سانت بودم ماماها به دکترم میگفتن پیشرفتی نداره بیشتر از ۸ سانت باز نمیشه دکترم میگفت ن خوبه ۱۲ شب شد باز نشد همش میگفتن مادر فرزند از دست میدیم دکترم قبول نمیکرد حالم خیلی افتضاح بود در حال مردن بودم اخر گفت تا دوشب صبر کنید باز نشد بیارید اتاق عمل دو شد من ۸ سانت بودم دیگ داشتم بیهوش میشدم اخر بردن سزارین بچه رو برداشتن من زایمان کردم
مامان امیر سام💙 مامان امیر سام💙 ۲ ماهگی
تجربه زایمانم 🙂
دوستان تجربه خوبی نیست همین اول نوشتم اگه دوس نداشتن نخونین




من 38 هفته و 3 روز بخاطر دیابت بارداری بدون درد با 1 سانت بستری شدم شب قبلش معاینه تحریکی شدم پیش دکترم و کلی هم ورزش میکردم من از اونا نبودم که استراحت کنم حتی دکترمم میگفت استراحت من داشتم همه کارامو میکردم خلاصه صبح 10 بهم شیاف دادن و هر سه ساعت نوار قلب و معاینه داشتم دردام هم داشت شروع می‌شد هی معاینه یکی میگفت 2 سانت نفر بعدی که میومد میگفت ن همون 1 سانت تا شب ساعت 1 اینا بود معاینه کردن دردام زیاد شده بود و گفتن 4 سانت میگفتم خب بگین ماما خصوصی ک گرفتم بیاد میگفتن نه 1 ساعت دیگ معاینه میکنیم اگه پیشرفت داشتی زنگ میزنیم و 2 اینا بود اومدن گفتن مسکن میزنیم بخواب تا فردا بهت آمپول فشار بزنیم دردام کمتر شد ولی داشتم تا صبح هزار بار بیدار شدم نمیتونستم تحمل کنم صبح 8 آمپول فشار شروع کردن منم ورزش میکردم تا ساعت 1 که میخواستن معاینه کنن یهو دیدم کیسه ابمم پاره کردن دردام بیشتر شد ولی ماما اومده بود ماساژ میداد آروم تر میشدم دوز آمپول فشار هم بردن بالا از ساعت 4ونیم دیگ افتاده بودم به التماس من فقط ببرین سزارین من نمیتونم چون آبجیمم رفت طبیعی زایمان کنه نتونست سزارین شد
دردا زیاد شده بود حتی برا نوار قلب هم نمیتونستم دراز بکشم بدنم درد میکرد روحیه باخته بودم چون پیشرفت نداشتم دیگه ساعت 7ونیم ضربان قلب بچه افت کرد منم دیگه بیشتر 7 سانت نمی‌شدم بردنم برای سزارین، ساعت 20:15 سام کوچولو ما به دنیا اومد آمپول بی حسی دردی نداشت و دیگه چیزی نمیفهمیدم من فقط حسش میکردم
ادامه پارت بعد
مامان پناه مامان پناه ۳ ماهگی
پارت ۲
خلاصه من رفتم سمت بلوک زایمان گریم گرفته بود من نمیخواستم طبیعی زایمان کنم چون میترسیدم رفتم تو بلوک منو بردن تو اتاق لباس اینا پوشیدم بعد تو ی اتاق رفتم نوار قلب بچه رو چک میکردن منم درد داشتم ولی ۱ سانت بودم ساعت ۱ رو تخت بودم از درد داشتم میمردم هیچکی بهم گوش نمیکرد میگفتم من درد دارم دارم میمیرم میگفتن تو درد نداری تا ساعت ۸ونیم صبح درد کشیدم ،هیچکی بهم توجه نمیکرد منم نوار قلب رو میکشیدم همش تو دستشویی بودم🤣 ی فشاری روم بود داشتم میمردم با اینکه ۱ سانت بودم بعد صبح دکتر اومد امپول فشار زد بعد یواش یواش دردام زیاد َشد دکتر گف رسیدی ب ۶ سانت دردام زیاد تر شد بعد یکم ک گذشت گفت ب ۷ سانت رسیدی زور بزن دو سه تا زور زدم بعد گف سریع برو اتاق عمل سرش دیده میشه منو دستمو گرفتن سریع بدو بدو رفتم اتاق عمل بعد ۴ ۵ تا زور زدم اومد با اینکه برش ندادن من خودم جر خوردم🤣
بعد منو بردن اتاق عمل از کمر بی حسم کردن بعد بخیه زدن بهم بدتر تجربه عمرم بود خیلی عذاب کشیدم
مامان محمدراستین🩵 مامان محمدراستین🩵 ۱۴ ماهگی
تجربه طبیعی پارت ۲
اومدم بیمارستان معاینه شدم گفتن سه سانتی ولی سه سانت خوب زنگ زدن دکتر گفتن بستریش کنین..تا منو بستری کنن شد ساعت ۶..من اصلا دردی نداشتم ساعت شد ۸ دکترم اومد معاینه کرد گفت ۴سانتی و همچنان درد نداشتم😅نوار قلب رو باز کردن گفتن برو ورزش کن همسرمم باهام بود از همینجا دستشو میبوسم واقعا اگه اون نبود من نمیتونستم🥹دکترم گفت به هیچ عنوان امپول فشار بهش نزنین حتی اگه تاصب دردش نگرفت چون هم ضربان بچه خوبه هم وضعیت مادر همسرشم بذارین پیشش بمونه..بعد دکتر رفت و ماشروع کردیم به ورزش😅گاه اهنگ میذاشتم میرقصیدیم گاه زیارت عاشورا میذاشتم😁همه فامیلم یه دورمیومدن تو بهم سرمیزدن میگفتن این اصلا امروز نمیزاد انقد که کیفش کوکه😅مامانم طفلک نگران بود هی میگفتم درد ندارم..خلاصه ساعت شد ۱۰ معاینه شدم ۵ سانت بودم یکمم تحریکی کرد ماما زنگ زد به دکتر گفت امپول بزنیم ودکتر قشنگ صداش میومد پشت تلفن که گفت حق ندارین به مریض من امپول فشار بزنین..من بعد معاینه ۵ سانت کم کم دردم شروع شد ولی خدابه سرشاهده دردای پریودیم از اون شدید تر بود و من بازم کیفم کوک بود😅ورزش میکردم فقط و رو توپ بودم همسرمم هی کمرمو ماساژ میداد..تا ساعت ۱۰ ونیم که من کلا ابریزشم قطع شد دوباره اومد معاینه کرد گفت تاصب طول میکشه زایمانت حوصلت سر نره گفتیم نه بابا اوکیم😁و اما از ساعت ۱۱