سوال های مرتبط

مامان ماهلین مامان ماهلین ۱۰ ماهگی
و منم هم زایمان کردم تحربه من از یه زایمان بد و پرخطر😐
جمعه ساعت ۱۲ بستری شدم با دوسانت نیم ساعت یک کیسه ابم پاره شد امپول فشارم بهم زدن دردای بدی داشتم تا ساعت شیش عصر خیلی درد داشتم فقط چهار ساعت باز شده بود امپول اپیدروال زدم بخاطر درد زیاد تا ۹ شب درد نفهمیدم خیلی میومدن معاینه میکردن تا کمک کنن دهانه رحمم باز بشه انواع ورزش روم انجام دادن اتاق پر خون بود ساعت ۹ شب ۶ سانت بودم دو تا همزمان سرم فشار بهم وصل کردن بی حسی امپول پریده بود دردام شروع شد بود داشتم میمردم همش معاینه میکردن تا ۱۱ شب ۸ سانت بودم ماماها به دکترم میگفتن پیشرفتی نداره بیشتر از ۸ سانت باز نمیشه دکترم میگفت ن خوبه ۱۲ شب شد باز نشد همش میگفتن مادر فرزند از دست میدیم دکترم قبول نمیکرد حالم خیلی افتضاح بود در حال مردن بودم اخر گفت تا دوشب صبر کنید باز نشد بیارید اتاق عمل دو شد من ۸ سانت بودم دیگ داشتم بیهوش میشدم اخر بردن سزارین بچه رو برداشتن من زایمان کردم
مامان مانیار 💙 مامان مانیار 💙 ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 2 ....
بعد دکترم گفت چون هفتت بالاس امروزم روغن کرچک خوردی ریسکه بری بمون مامانم گفت بیا بریم دوباره می‌آییم گفتم نه مامان خطرناکه بچه مدفوع می‌کنه بستری شدم تا بستری بشم ی ساعت طول کشید خیلی درد داشتم بخاطر روغن گرچک رفتم اونجا کلی اسهال رفتم بعد دوباره معاینه شدم شده بودم 3 سانت بعد بهم گفتن دردات شدید شد ورزشاتو شروع میکنیم بعدش دردام شدید شد آمپول فشار زدن انکار درد پریودی شدید داشتی از اون بیشتر بعدش اومدن ورزش بهم دادن ورزش کردم سجده و رو توپ بالا پایین میشدم و.... کمرمو میچرخوندم بعدش شدم 4سانت بعد رفتم حموم آب گرم حسابی پایین تنمو آب گرم گرفتم چقد خوب بود اصن دردام می‌رفت میومدم بیرون دردام شدیدتر میشد بعد اومدن دوباره نگاه کردن همون 4یلنت بودم هر نیم ساعت میومدن نگاه میکردن دوباره من ورزشامو میکردم بعد دگ واقعا انقد دردم زیاد شد نتونستم دگ ورزشم کنم دگ دراز کشیده بودم داد میزدم میگفتم یا خدا یا ابلفظ یا حسین انقد که دردام زیاد میشد هعی میومد هعی می‌رفت کم کم فاصله هاشم کمتر میشد
مامان جوجه😘 مامان جوجه😘 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی
پارت 1
روز 16شهریوررصبح ساعت 6صبح از شدت درد بیدار شدم خلاصه درد داشتم راه رفتم تو خونه قرار بود عصر فیلم بردار بیادخونه خروج ازم فیلم بگیره ک بعد زایمان بیاد بیمارستان
خلاصه من تحمل کردم تا ساعت 3بعدازظهر درد هام هم میزد ب کمرم فیلم بردار اومد و رفت دیگ تحملم تموم شد
زدم ب گریه دیگ آماده شدیم رفتیم بیمارستان معاینه کرد گفت 3سانتی گفت برو دو ساعت دیگ بیا معاینه کنم
دیگ خلاصه من پله پایین بالا رفتم لبه جوب راه رفتم راه رفتم
خلاصه دردم هم می‌گرفت میزد ب کمرم
بعد معاینه کرد بستری شدم ساعت 10شب معاینه کرد ساعت 11بستری شدم
رفتم تو زایشگاه بهم نوار قلب وصل کردن خلاصه بعد نیم ساعت دکتر بیهوشی اومد اپیدورال زد بهم ماما همراه گرفته بودم خلاصه اومد شروع کردیم یکم ورزش کردن
ولی اصلا آمپول اپیدورال درد نداشت و درد هم نداشتم چرا داشتم ولی زود دردم تموم میشد مثل درد کاذب بود 4سانت بهم آمپول اپیدروال زدن دیگ ورزش میکردم معاینه کردن خوب پیش رفت کرده بودم موقع معاینه هم بی حس بودم شل می‌گرفتم قشنگ معاینم میکرد و باعث تحریک میشد از نظر خودم خلاصه کیسه ابم خراش دادن
دیگ ورزش کردم دوباره معاینه شدم گفتن بیاین ببرین رو تخت زایمان دکترم هم زنگ زدن اومد خلاصه ساعت 4رفتم رو تخت زایمان و 4و 45دقیقه زایمان کرده بودم خیلی زایمان خوبی داشتم
از بیمارستان و ماما و دکترم هم خیلیییی راضی بودم
حتما حتما زایمان طبیعی داشتین از آمپول بی حسی اپیدورال بزنین
انشاالله شماهم زایمان راحتی داشته باشین
مامان نیلا مامان نیلا ۱۳ ماهگی