تجربه زایمان ۵
هی داد میزدم و میله رو بغل گرفته بودم موهامو کشیدم
و وقتی درده کم میشد اشک میریختمو اسم شوهرمو صدا میزدم
هی میگفتم بابامو میخام
خیلی صحنه ی عجیبی بود
کسی پیشم نبود
همش به ساعت نگاه میکردم
میگفتم یعنی تموم میشه ؟ باز شوهرمو میبینم ؟
چهل دقیقه بعد ماما اومد معاینه کرد گف ۸سانتی دیگه پا نشو اینجا ساعت فک کنم ۶ونیم بود رفت و چند تا ماما اومدن بالا سرم
اخلاقشون خوب بود و برخورد بدی نکردن باهام
گفتن رون هاتو با دستات بگیر و زور بزن
من زور میزدم ولی انگار چشام میخاستن از جاشون در بیان
چن تا زور زدم و هم ادرار کردم هم مدفوع ولی زیاد نبود
اما اینجا یکم حس زور زدن کم شد و یکم راحت شدم
گفتن پاشو روی اون یکی تخت بخواب ولی نمی‌تونستم پا شم از درد خودشون کمکم کردن خوابیدم رو تخت و گفتن هر موقع درده شدید اومد سراغت زور بزن
منم هرچی میگفتن انجام میدادم هی زور میزدم همراه با جیغ
تا چند روز بعدش من گلو درد داشتم هی زور میزدم و هی میگفتن دیگه این اخریشه داریم موهاشو میبینیم
بازم زور زدم گفتن یکی دیگه
خلاصه بعد چن تا زور زدن و برش خوردن بچه به دنیا اومد صدای گریش رو شنیدم ولی حتی نگاهشم نکردم
پرستاره اومد بچه رو برد و جفت هنوز داخل مونده بود
یکم شکممو ماساژ دادن و درش آوردن
شروع کرد بخیه زدن (نینی ساعت ۸ و بیست دقیقه به دنیا اومد)

۷ پاسخ

هیچ بی حسی نداشتی؟

وایییییی باور میکنی وقتی داشتم میخوندم،همراهش برات کلی اشک ریختم بقران🥺😔

من 16ساعت درد کشیدم
بعد نه ساعت درد شدبد کشیدم تااااره از یک و. نیم شدم دو
بعدشم هفت ساعت درد کشیدم تافول شدم و دنبا اومد
قشنگ نابود شدم

اخ هرچی میگی یاد خودم میوفتم ....
منم موهامو میکشیدم کناره های تخت میگرفتم محکم تکون میدادم .... ماماها میرفتن از پیشم میگفتم نرید من میترسم
عین بچه ها شده بودم😂😂
اونام میگفتن نترس پیشتیم 🤣🤣

یه جا داشتم از حال میرفتم دستگاه صداداد
محکم زدن از پشتم ک از حال نرم 😑😑
یادم نمیره هیچوقت 👶🏼👩🏻‍🍼

مثلی کلش انتی انهم من یبت سونی بستری چ صخنت هنوب طبت هنوب بتی صار بیه ابوصفار هم سوها بستری🥲😅

وای خیلی سخته که تنهایی کاش ماما همراه داشتی 🥲من همسرم پیشم بود منم تا ۵.۶ سانت درد انچنانی نداشتم بعدشم خداروشکر طبق تمرینات با تنفس خودمو اروم میکردم همسرمم کمرمو ماساژ میداد آب گرم میگرفت رو توپ بودم بگردمت تنهایی خیلی سخته 🤦‍♀️نمیدونم چرا زایمان انقد برا من خوش گذشته🤣

وای دقیق عین من منم تموم موهامو کندم موقع دردام
اما تو دردام همش خواب بودم تا ۵نیم ۶نیم هم دخترم ب دنیا اومد

سوال های مرتبط

مامان آرن🫀 مامان آرن🫀 ۲ ماهگی
پارت ۳
انقد درد داشتم ساعت نگاه نمیکردم ک دقیق بهتون بگم
همینجوری زور میزدم گفتن سرشو می‌بینیم زور بزن هی بچه خودشو جمع میکنه به پهلو دراز زور میزدم گفتن راست شو گفتن ببرین رو تخت زایمان رو تخت زایمان اصلا طولی نکشید ۲۰ یا ۳۰ دقیقه بود خیلی بوده باشه فک کنم میگفتن زور بزن من همکاری نمیکردم بعدش مامام دستمو گرف ببین اخراشه میخای بغلت کنیش ممکنه نفس کم بیاره یا خودت فقط اذیت میشی از ته دل هر چقد توان داشتم زور میزدم ولی خب هی میگیره درد ول میکنه وقتی درد میگرف باید زور میزدم مامای بخش اومد و ۲ نفر دیگ آماده شده بودن میگفتن سرش داره میاد میگفتم یه چی سفت توی واژنمه گفت سرشه داره میاد خب🥺یه زنه بود ساعت ۲۲ و ۴۱ بود گفت تا ۱۰ و ۴۵ دقیقه بغلت میکنی زور بزن سرش اومد نفهمیدم بدنش سر خورد کبود بود یه تکون دادن گریش بلند شد گذاشتنش رو سینم چند ثانیه بعدش وزنش کردن ۳۲۰۰ بود قدش ۵۰ بود بعدش لای یه کهنه کردن ۱ ساعت روی سینم ۱ ساعت طول کشید بخیه زدن درد نداشت فقط پوست یکم درد داشت بخیه زدن
مامان سید کوچولوم🫒🫀 مامان سید کوچولوم🫒🫀 ۹ ماهگی
قسمت سوم🤰🏻
روی توالت فرنگی برعکس نشستم کم کم زور می اومد بهم انکار عین خمیر دندون ک از از پایینش فشار میدی کسی منو فشار میداد زور بهم می اومد مثل همون یبوست مدفوع انکار داری ولی نمیاد هی زور میزدم کلافه شده بودم بیشتر هی نفکتم ورا تموم نمیشه خستم کرده بود درد ولی جیغ و داد و بیداد در حدش نبود .‌‌اونام میگفتم یکم دیگه ورزش کنی اومده یکم ‌‌..خخخ!

کم کم روی شش سانت و هفت سانت و هشت سانت رسیدم با ورزشا پیشرفت میکردم دیگه آخری مبگفتن زور بزن ب دستم بیگم داخل مقعد کرده بود ک ببینه تا کجا اومده پایین بچه فشار روی مقعدم هست زور زدم و دیگه فکر کنم نه سانت شد و بعد ده سانت دیدم دارن لباس میپوشن و..منم ب امید اینکه بعد دنیا اومدن نینی همه دردا تموم میشه همه رو تحمل کردم گفتن ببین سه تا زور بزنی اومده ..دوباره گفتن هروقت بهت زور اومد زور بزن منم همین کارو کردم اولین زور ک اومد گفتم داره بهم زور مباد من زور میزنم یک دو سه 😂😂😂😂..ی زور محکم زدم رفت نفسم تموم بشه ول کنم گفتن ول نکن ادامه بده دوباره زور زدم با تمام نفسم پ از آخرنفسم هم استفاده میکردم نعره زدم ک زور موثره باشه ولی درد نداشتم اصلا و یک زور دیگه یهو شکمم دیدم شل شد اومد تو بعد دیگه سر بچه رو کشیدن بیرون و تموم شد🥹💖
مامان آبتین مامان آبتین ۱ ماهگی
خلاصه دکتر بیهوشی اومد و شوهرمو بیرون کردن تا اپیدورال بزنن ولی ازشدت استرس و ترس کل بدنم رو ویبره بود دکتر گفت نمیشه باید آروم سه تکون نخوره بدنش بهم شربت گلاب دادن تاارومتر شم ولی اصن نمیشد لرزش بدنم قطع دکتر گفت اول ی بیحسی دیگه میزنم بعد لرزش بدنت قطع شد اپیدورال آمپول زدن توکمرم همین که زد کل دردام رف راحت خوابیدم چرتم گرفته بود ی بیس دفه راحت بودم ولی دردام کم کم داشت برمیگشت باز یا میزدم اومدن معاینه کردن یهویی شده بودم هشت سانت گفتن زور بزن زور میزدم گف سر بچه داریم میبینیم بردنم رو صندلی زایمان گفتن دردات اومد فقط زور بزن خلاصه بعد شیش هفت بار زور زدن زور آخری گفتن فقط زور بزن ول نکن خیلی سخت بود ولی فقط میخواستم راحت شم بهم بی حسی زدن توواژنم بعدم دیگ قیچی کردن و گفتن فقط زور بزن خیلی برشم زدن خلاصه بچه ب دنیا اومد و گذاشتمش رو شکمم ی دقیقه سریعم براش داشتن بعد جفتمو کشیدن بیرون خیلی بزرگ بود بعد اونم شکممو فشار دادن کلی خون ازم اومد بیرون شد نوبت بخیه بیحسیم تقریبا پریده بود گفتم بیحس نیستم گف نمیشه همزمان دوتا بیحسی دیگه باید تحمل کنی فقط ب این فکر میکردم اینا تموم شده راحت میشم دعا میکردم و تحمل تا تموم شده و خلاصه تموم شدو انگار دنیا رو بهم دادن🙂
مامان جانا مامان جانا ۳ ماهگی
پارت سوم

دیگه خوابیدم معاینه کردن گفتن بین ۸ و ۹ و داری فول میشی انتظارش رو نداشتن اصلا دیگه به همکاراشون گفتن بیان تخت رو آماده کنن و پایه ببندن برای زایمان و سریع زنگ زدن دکتر بیاد ، قسمت خیلی سختش واسم این بود که بهم گفتن زور نزنیا ، زور نزن تا دکتر بیاد و نمیشد زور نزنم خیلی درد داشت و حس میکردم الان بدنم پاره میشه ، فکر میکردم اون زور اینجوری نیست که خودش انقدر شدید بیاد و باید من بیشتر تلاش بکنم ، دکتر رسید و گفتن من برش تا لازم نباشه نمیزنم الانم فقط بی حسی میزنم که اگر پارگی داشتی دردت نگیره ولی اگر نیاز بود برش میدم هروقت زور داشتی بزن با ۲،۳ تا زور جانای من اومد ، همون لحظه همه دردها رفت و راحت شدم و نی نیم ساعت ۱۲ و ۴۵ دقیقه اومد بغلم🥰[کل اون سختی و درد زیادش برای من حدودای نیم ساعت بود]

چند دقیقه بعد دکتر منتظر جفت بودن دیگه گفتم دکتر باید زور بزنم یا نه گفتن یکم زور بزن تمومه ، در حد کم زور زدم جفت خارج شد راحت ، دردم نداشت بیرون اومدش،یه بی حسی دیگه زدن بعد بخیه ها رو زدن و رفتن ، پزشک اطفال هم حین بخیه اومده بود و جانا رو معاینه کرد
مامان تو دلیم💙 مامان تو دلیم💙 ۴ ماهگی
🥰 تجربه زایمان طبیعی 🥰
پارت ۳
خلاصه که چن باری رفتم سرویس آب گرم گرفتم به خودم یکم راه رفتم بار آخر دیدم هم دردم شدت گرفته هم فشار میاد بهم اومدن معاینه کردن ماما گف هر وقت دردت گرف محکم زور بزن وقتی دردت رفت استراحت کن تا انرژی زور زدن داشته باشی تو هر درد گرفتنام ۳،۴ تا زور محکم میزدم ماما میگف هرچی بیشتر زور بزنی زودتر بچه میاد خیلی محکم زور میزدم طوریکه از زور زدن صدام میرف رو هوا درسته تو دردهام سعی می‌کردم جیغ نزنم ولی موقع زور زدن دست خودم نبود و جیغ زدن باعث می‌شد سفت و سخت تر زور بزنم موقع زور زدن سرمو می‌آوردم رو سینه ام و زور میزدم وقتی ماما برش زد متوجه شدم ولی اصلاا درد نداشت چون هم بی حسی زده بود و هم دردم اونقدر زیاد بود که درد اونو شاید متوجه نشدم بعدش دیدم بچه رو کشید بیرون وقتی بیرون آورد انگار بدنم سبک شد راحت شد خیلی حس خوبی بود حس مادر شدن بچه رو گذاشتن رو سینه ام با دوتا دستام بغلش کردم بعد بچه رو بردن اونور ماما گف زور بزن جفتت خارج شه ولی من حال نداشتم چن باری خواستم زور بزنم نشد بی‌حال شده بودم گفتم نمیتونم گف یکم سعی کن ولی عجله نکن اگه نمیتونی چن تا زور یواش زدم جفتمم خارج شد بعد موقع زدن بخیه یکم درد داشتم ولی قابل تحمل بود ولی بدنم کلا میلرزید فک کنم نیم ساعتی بدنم مخصوصا پاهام لرزید که اونم بخاطر زایمان بود بعدش دوساعتی استراحت کردم سردم بود پتو رو کشیدم روم تا چونه ام یکم آبمیوه و کیک خوردم دو ساعت تموم شد اومدن حاضر شدم بردنم به بخش به راحتی بلند شدم و راه رفتم دردی نداشتم اونجا به همه کسانی که دلشون بچه میخواد دعا کردم دامنشون سبز بشه و همه باردارا بسلامتی فارغ بشن🌹❤
مامان آرتین وآریا💫 مامان آرتین وآریا💫 ۳ ماهگی
مامان جوجه هام🐥🐣 مامان جوجه هام🐥🐣 ۲ ماهگی
#تجربه_زایمان_طبیعی۳
گفتن نه این هنوز ۵یا۶سانته خلاصه با ماساژو اینا منو آروم میکردن و دردم هی بیشتر و بیشتر می‌شد اما پیشرفت نداشتم رفتن سوند آوردن که درد داشت خدایی میسوخت بدنم و ادرارم رو تخلیه کردن که پیشرفت کنم شدم ۷یا۸ سانت بعدش که دردام خیلی شدید شد گفتم احساس زور و مدفوع دارم معاینه کردن گفت فول شدی هر وقت دردت اومد زور بزن اما من جون نداشتم همش میگفتن زورات به درد نمیخوره و من توان نداشتم هرچی زور میزدم بچه نمی اومد تا زور میزدم میگفتن نفس هم بکش اکسیژن به بچت برسه زور رو ول میکردم میگفتن زور بده که بچه بباد😭 هم نگران بچه بودم هم درد شدید داشتم هرچی زور میزدم انگار بی فایده بود انگار بچم گیر کرده بود میگفتم گیر کرده میگفتن تو فقط زور بزن و من هرچی میگفتن گوش میدادم و انجام میدادم با اینکه خیلی درد داشتم نگران بچم بودم بعد از ۲۰بار زور زدن شدید که نفسم بند می اومد بچه سرش مشخص شد و کشیدنش بیرون وقتی گذاشتن رو بدنم گریه نکرد دکترا ترسیدن گفتن بچه رو ببرید که یه دفعه گریه کرد و گفتن نمیخواد و این نگرانی هم بخاطر این بود که بچم یه دور بند ناف دورگردنش بود و بخاطر همین هی می‌اومد و میرفت داخل لگن و من میگفتم گیر کرده بخاطر این بود و اونا ترسیده بودن خودشون بخاطر افت ضربان و قلب و اینا...
بعدش معاینه کرد گفت یه پارگی داره که نیاز به بخیه نیست و خونریزی نداره اون قسمت معاینه خیلی درد داشت وقتی چک می‌کرد درنهایت بخاطر اینکه بدون بخیه کارو دربیارن هم بود اذیت شدن‌های من اما درکل تجربه نسبتا خوبی بود اگه میتونستم ورزش کنم که عالی میشد قطعا اما دیگه قسمت بود و خداروشکر که بچم سالم بود🐣🥲
مامان آدرین مامان آدرین ۱ ماهگی
مامان طاها و هلنا مامان طاها و هلنا روزهای ابتدایی تولد
زایمان طبیعی پارت ۹
همینجا بچرو میگیریم سریع گان پوشید پرده هارو کشیدن چند نفر ملافه و ست زایمان آوردن تو این مدت به من گفت زور نزنی تا آماده کنم اینارو خیلی سخت بود زور نزدن ولی هر جور سعیمو کردم همه آماده شدن و گفتن حالا هر وقت درد و انقباض اومد پاهاتو جمع کن تو شکمت و زور بزن یهو دردم شروع شد با تمام توان زور میزدم حس سوزش شدید داشتم داد هایی که میزدم دست خودم نبود هم از سر درد بود هم اینکه حس میکردم با داد زدن بهتر میتونم زور بزنم درد تموم شد نفس میگرفتم تا درد بعدی شروع کردم به زور زدن ماما گفت خیلی محکم زور میزنی آروم تر نفس بگیر ولی واقعا زور زدنام دست خودم نبود درد تموم شد گفتم دیگه نمیتونم گفت قول میدم با زور بعدی بباد چیزی نمونده درد شروع شد با تمام توان زور زدم و جیغ کشیدم حس سوزش خیلییی شدیدی داشتم و بهو احساس سبک شدن و پایان دردها ساعت ۶ و ۴۵ دقیقه عصر نی نی به دنیا اومد یکم دیرتر گریه کرد گفتم چرا گریه نمیکنه گفت نترس گریه هم میکنه همون موقع صدای گریه ش اومد بلندش کرد و بهم نشونش داد یه موجود کوچولو که چیز زیادی از صورتش دیده نمیشد 🥰 بردنش یه جا دیگه که تمیزش کنن
مامان شُوکُولاتْ🍫👒 مامان شُوکُولاتْ🍫👒 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی 5️⃣👣

این کارها رو ادامه دادم تا تقریبا ساعت شش شد و اومد باز معاینه کرد گفت هشت شدی سربچه هم اومده ولی دهانه رحمت یکم گیر داره درست یادم نیس چه کلمه ای واسش بکار برد و همممممه ی درد و سختیهای بعدش از اینجا شروع شد که خدا واسه هیییییچکس نیاره 😥😓😢

گفت به پهلو بخواب تا خودم کمک کنم رحم باز بشه 😩
و شروع کرد به دستکاری کردن و گفت خودتم زور بزن تا زودتر باز بشی 😣

وقتی معاینه ش تموم شد و رفت ، من پاهامو میاوردم تو شکمم و زور میزدم که زودتر تموم بشه و سر بچه کامل بیاد پایین ،

یکم بعدش حس فشار به پشتم داشتم و صداش زدم و اومد گفت آره داری فول میشی و بردم رو تخت زایمان و به دکتر زنگ زد اومد بالا سرم ، دکتر گفت هروقت گفتم زور بزن که بخیه نخوری ولی من دیگه نا نداشتم خسته شده بودم ، گفتم برش بزن بره نمیتونم تحمل کنم و بعد برش زدن تا جایی که تونستم زور زدم سر بچه یکم بزرگ بود و بسختی اومد 😓

از شدت زور زدن و تلاش زیاد حسسسابی تشنه م شده بود و گلوم بهم چسبیده بود ، گفتم آب بیار برام ولی یک لیوان افاقه نکرد خیلی تشنه م بود 🥵

الله اکبر اذان مغرب رو که گفتن ساعت شش و نیم بود ، تا بچه رو درآورد یه کوچولو گذاشت رو سینه م و بعد چند ثانیه بلافاصله بردش داخل دستگاه چون اکسیژن کم آورده بود تو درد کشیدنا و زور زدنا 😢