پارت چهارم .......
ساعت ۸ شد چند نفر داخل سالن زایمان کردن ومن اون خانومه همچنان درد درد درد
اون خانومه ۱۰ سانت بود اما بچه بالا مونده یه ماما از جلو معاینه می‌کرد ویه پرستار از بالا شکمشو فشار میداد سمت پایین
ودکتر من حال بدمو دید گاز بی دردی آورد
درد ک می‌گرفت گازو میزدم اما هیج تاثیری نداشت ومن همچنان اشک می‌ریختم ودرد ها واقعا استخوان سوز بود
شاید بخاطر این بود ک دهانه رحمم باز نمیشد
چون اون خانومه ک ۵ سانت شد دیگه اه وناله هاش تموم شد فقط زور میزد
اما من نعره میکشیدم
خیلی جیغ زدم
تا ساعت ۱۰ شد ومن دیگه جیغ وداد وگریه هام زیاد شد
سالن رو گرفته بودم ب سرم وماما اومد کلی دعوام کرد وفحشم داد😏😒😐
گفت تا صبح زایمان نمیکنی پس اینجور اَلَشه بازی نکن
با این حرفش دنیا رو سرم خراب شد از یک ونیم تا ۱۰ شب درد تازه اینم گفت تا صبح زایمان نمیکنی.
ب معنی واقعی دنیا برام تیره وتار شد .
دیگه رو تخت خوابیدم گفتم کل پرده هارو کشیدن
گاز گذاشتم دهنم و تو درد خودم گفتم دیگه بمیرم ....
درد هام شروع می‌شد اما انگار فرق کرده بود
دردشدید
شکم سفت وکج شده بود
دیگه ب واژنم فشار میومد چنتا زور محکم بهم وارد شد
من زور نمیزدم زور از داخل بدنم بی اختیار بود حس میکردم از مقعدم داره چیزی درمیاد .
داد زدم از من چیزی درمیاد اما چون خیلی شلوغ کرده بودم ماما نیومد
قشنگ یادمه ۳ تا فشار خیلی خیلی خیلی خیلی محکم بهم وارد شد
جوری ک از جلو وعقب داشتم به معنی واقعی پاره میشدم

۱۸ پاسخ

الشه بازی به چه معنیه تو قزوین؟ ماهم این کلمه را داریم 😂

الان که گفتی یادم افتاد چه بلاهایی سرم اومد شب زایمان و الان فراموش کرده بودم . باید هر از گاهی بیام تاپیکتو بخونم تا دیگه هوس بارداری نکنم.

چه سخت پس چی که میگن بچه دوم آسون تر به دنیا میاد

چه کاریه خب سزارین

کدوم بیمارستان رفتی عزیز؟ رازی یا کوثر ؟

مبارکت عزیزم

وای منو چی میگی:))))من ۳روز با رحم یک سانت درد داشتم،میرفتم بیمارستان تحویل نمیگرفت،دیگه روز۴م رفتم بیمارستان بشون گفتم درد دارم نمیتونم،ان اس تی گرفتن خوب نبود،رفتم سونو خوب نبود ساعت۵بعد از ظهر بستری شدم،تا ساعت۱۰رحمم همش۲سانت بود،ساعت۱۰تا۱۱ونیم پیشرفتم بالا رفت شدم۸سانت،با امپول فشار بود البته،هرچی رحمم بیشتر باز میشد ضربان قلب بچم افت میکرد،بعد متوجه شدن لگنم جوابگو نیست برا طبیعی ساعت۱۱وخورده ای اورژانسی سزارین شدم:))))منو چی میگی که دینم درومده،درد جفتشو کشیدم الانم سزارین پدرمو دراورده

انشالله که خدا به همه خانم ها توان زایمان رو بده

وای یاد زایمان خودم افتادم

😐واقعا چتونه چرا از ماماها شکایت نمی‌کنید همه شهرا علوم‌پزشکی شکایتارو تلفنی ثبت میکنه و پیگیری میکنن خیلی خیلی خیلی معذرت میخوام اونی ک طاقت جیغو داد نداره گ..... میخوره ماما میشه مگ ما مسئول اینیم ک اون چ شغلی انتخاب کرده بتمرگه منزل صدا نشنوه

وای حتما پماد انتی همورویید بزن بواسیر نگیری

من میتزسم چرا اخه اینطوری شد 🥺

ینی همه تختا کنار هم بود؟؟؟

من سر زایمان اولم باهام خیلی بد رفتاری شد بااینکه بیمارستان نیمه خصوصی بود ولی زایمان دومم بااینکه دولتی بود خیلی مهربون بودن و من که زایمان سخت و طولانی داشتم اصلا اذیتم‌نکردن و برعکس درکم میکردن و ناراحتم بودن که دارم زجر میکشم

.......

ادامش رو بزار

خوب ادامش

همه چیزایی که از درد طبیعی میگی کامل و دقیقه و من که با تموم وجودم دارم حسشون میکنم😭😭😭
من دهانه رحمم سفت بود و راحت باز نمیشد و سر هر دوتا زایمانم هرکی کنارم بود خیلی راحت و زایمان میکرد و میرفت ولی من بدبخت😢😢

سوال های مرتبط

مامان جانا 🩷 مامان جانا 🩷 ۳ ماهگی
داستان زایمان من :

پارت اول
روز ۱۸ فروردین ساعت ۲ ظهر بود کیسه آبم سوراخ شد. رفتم بیمارستان و با معاینه و گرفتن nst و با دو سانت دهانه رحم بستریم نکردن گفتن بروچند ساعت بعد بیا اما من چون خیلی آبریزش داشتم گفتم نه ومبستریم که کردن ساعتای ۸ شب به بعد سرم فشار زدن تا ساعت ۲نصف شب تا اینکه دردام بیشترو بیشتر میشد اما اون وسطا اپیدورال هم زدم  درد کمتر شد اما به مرور که دهانه رحمم باز میشد و با معاینه هایی که انجام میدادن درد میومد سراغم
و در اخر که فول شد به زور زدن رسید با هر دردی که میومد میگفتن زور بزن اما من هرچی زور میزدم نمیشد تا اینکه سر بچه تو حلقه گیر کرده بود و ضربان قلب بچه داشت افت میکرد و چهارتا ماما و همینطور دکتر خودمم اومد بالاسرم دو نفرشون  فقط به شکمم فشار میاوردن از اونورم با دست رحمم رو باز میکردن و فشار میدادن خیلی بد رفتار میکردن تو اون شرایط من زور میزدم اما اونا سرم داد میزدن که خانم بچت داره از بین میره زور بزن

ادامه پارت بعدی
#بارداری # فرزندپروری
مامان جوجه کوچولو مامان جوجه کوچولو روزهای ابتدایی تولد
زایمان طبیعی پارت ۳
ساعت ۷شب بود ک ۶سانت بودم و اپیدورال اثر کرده بود دردام اینقد کم بود ک اذیت نمیشدم موقع انقباض ها حالت سجده بودم و نفس عمیق میکشیدم زور میزدم حالت دسشویی ایرانی مینشستم و زور میزدم خیلی خوب بود و پیشرفت خوبی داشتم بنظرم...
همچنان امپول فشار هم وصل بود بهم.. یهویی کیسه ابم پاره شد قبلش هیچ ترشحی نداشتم
ساعت ۸و نیم شد و هی معاینه میکرد مامای شیفت ۸سانت بودم و در حال زور زدن بهم گفت تا ۹ونیم باید زایمان کنی و گرنه اذیت میشی و تلاش کن
ساعت ۹معاینه کردن و گفتن ک موهای بچه رو میبینن زنگ زدن دکترم بیاد
و من میتونستم زود تر از اینا زایمان کنم فقط استرس داشتم ک زور بزنم بچه بیاد دکترم نرسع🙄😑😂
ساعت ۹و رب منو بردن رو تخت زایمان و دکترم رسید شروع کردم زور زدن تا ۹ونیم داشتم زور میزدم و دردام قابل تحمل بود با اپیدورال و جیغ نمیزدم 🤭
چند تا زور محکم زدم ک سر بچه اومد بیرون ک شکمم فشار میدادن محکم و این قسمتش واقعا دردناک بود
یه زور. محکم دیگه زدم ک بچه رو گزاشتن رو سینم بهترین حس دنیا بود یه حس سبکی داشتم شکمم خالی شد اصلا دیگه هیچ دردی نداشتم خیلی راحت شدم...
بعدش شکمم اروم ماساژ دادن گفتم در اوردن و شروع درد دکترم بخیه زدن گفت ۴تا بخیع داخلی و ۵تا بیرونی اصلا موقع بخیه زدن هم درد نداشتم بخاطر اپیدورال...
و خداروشکر زایمان خوبی داشتم راضی بودم اگع اپیدورال نمیگرفتم اصلا نمیتونستم و شاید از درد میمردم
یه لحضه ساعت۸و۴۰دقیقع بود ک اثر اپیدورال از این رفت و یه دردای وحشتناکی میگرفت ک از درد ملافه تخت فشار میدادم و تخت ناخن میکشیدم اینقد وحشتناک بود ک سریع دوباره اپیدورال تزریق کردن ۵دقیقع بعد اثرکرد و تونستم ادامه بدم...
ادامه پارت بعدی..
مامان آریان مامان آریان ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان من 😊
بعدش ک کمی انقباض شروع شد مامانم حراسون خودشو به من رسوند بعد اون هم مامای همراهم اومد وقتی دیدمش روحیه م واقعا عوض شد چون خیلی ترسیده بودم من هیچی با خودم بیمارستان نبرده بودم ن مدارک ن ساک 😅 بعدش انقباض هام بیشتر شد .
با اینکه ۴ سانت بودم ولی بچه بالا بود و باید با ورزش میکردم تا زودتر زایمان کنم . توی اوج درد منو ماما ورزش هارو انجام دادیم که خیلی کمک کرد به ۶ سانت ک رسیدم بی حسی خواستم ولی معاینه م کردن گفتن بچه بالاست هنوز ن
ورزش ها رو بیشتر کردم چون دیگه طاقت دردو نداشتم دوباره معاینه شدم خداروشکر بچه اومده بود پایین ، بی حسیو ساعت ۱۰ به من تزریق کردن سریع ماما منو خوابوند گفت فول شدی زور بزن . با دو سه تا زور ساعت ۱۰ و بیست دقیقه زایمان کردم بچه رو روی شکمم گذاشتن انگار دنیا رو به من دادن😍🥰 از دو جهت هم بخیه خوردم . دیگه درد نداشتم . من اون بعدازظهر بدون درد بودم نمیدونستم تا ۱۰ شب زایمان میکنم و تموم میشه 😅 توی ۴ ساعت زایمان کردم😅🥰
سونیا🌱 سونیا🌱 قصد بارداری
مامان تمنا مامان تمنا روزهای ابتدایی تولد
دیگه دیدم درد خاصی ندارم در حد همون پریودی ب همسرم گفتم ی جا نگهدار یچی بخوریم من گرسنمه یچی خوردم و راهی شدم بیمارستان هم نزدیک خونه بود دیگه قبل ۷ بیمارستان بودم معاینه شدم سه سانت ب قول خودشون سه سانت خیلی خوبی باز بود منظورشون نرم بود دهانه رحمم خلاصه درد داشتم اما با نفس های عمیق ک می‌کشیدم زود تموم میشد و آزار دهنده نبود مامایی ک داشت کارا بستریم میکرد گفت چ زائو خوبی آفرین ک نفس عمیق می‌کشی
خلاصه همون موقع زنگ زدم ماما همراه ک گفت الان میام تا بیاد دقیقا هفت بود همه چیز خیلی خیلی زود و دور از تصورم بود از همون موقع ک ماما اومد ورزش شروع شد تا هفت و نیم ک معاینه شدم و گفت پنج سانت باز شدع من دیگه کم آورده بودم خود ماما می‌گفت چرا اینقدر دردات عجیبه و خیلی خیلی زود میاد و می‌ره گفتم چقدر مونده گفت خسته شدی گفتم آره اذیتم گفت دراز بکش پاهات جمع کن تو شکمت و وقتی گفتم زور بزن تا کمکت کنم زود باز بشی همینم شد دست کرد تو ک چون باز بود من اصلا حسش نکردم سه تا زور جانانه زدم ک تو همین حین گفت هشت سانت شد پاشو بریم رو تخت زایشگاه دیگه من احساس فشار شدید داشتم نمی‌تونستم راه برم منو بردن ک تا دراز کشیدم نتونستم زور نزنم و بچه اومد بیرون
نیم ساعت هم موندم چون جفت خارج نشده بود اما دیگه ن دردی بود ن چیزی بچه اومد من راحت شدم
مامان شاهان مامان شاهان ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
خب من از اول از سزارین میترسیدم فقط میگفتم طبیعی از هفته ۳۶ دردای زایمانم شروع شد منظم یه هفته بستری شدم آمپول ریه زدن برام با یه سانت دهانه رحم دیگه مرخص شدم بعد یه هفته مرخص شدم ولی همچنان درد و انقباض منظم داشتم کلی ورزش و پیاده روی داشتم ۳۸ هفته و دو روز دیگه بچم تکون نمیخورد رفتم معاینه شدم رحمم کلن بسته شده بود تو بیمارستان راه رفتم پله بالا پایین رفتم یه سانت شد دیگه تا روز بعدش همینجور بود و بچم تکون نمیخورد دیگه بستری شدم برا زایمان ساعت هشت صبح آمپول فشار رو با سرم بهم وصل کردن دردام بیشتر شد تا ساعت یک رحمم سه سانت شد دیگه پیشرفت نکرد ساعت سه ظهر دوباره فشار زدن درد کشیدم درد کشیدم و رحمم باز نشد کلی معاینه تحریکی شدم به زور شد چهارتا تا ساعت ده شب بلاخره شد هشت سانت و کیسه آبم فقط سوراخ شد دیگه داشتم جون میدادم خودشون اومدن کیسه رو ترکوندن انقد دیگه درد کشیده بودم جون نداشتم زور بزنم و اینم بگم که وقتی درد و انقباض اومد باید زور بزنیم هر چی فشار دادم فایده نداشت
مامان فندق.کوچولو مامان فندق.کوچولو ۱۵ ماهگی
#زایمان طبیعی ۲
من ساعت یک شب بستری شدم و درد هام با آمپول فشار شروع شد( که البته سرم هست ) ... من هیچ درد زایمانی نداشتم ودهانه رحم یک سانت بود و سر بچه به خاطر بزرگ بودن درست وارد کانال زایمان نشده بود ... تا صبح همه چی خوب بود بهم چند تا قرص دادن و چون کیسه آب سالم بود درد زیادی حس نمیکردم ... ساعت ۱۲ صبح پزشکم اومد و کیسه آبم پاره کرد و بهم گفت ۱۸ ساعت دیگه معلوم میشه طبیعی یا سزارین هستی اگه توی این زمان دهانه رحم ۴ سانت شد طبیعی و اگر نه که سزارین ... یکی از ماما ها بیمارستان بهم گفت اگه دوست دارم میتونه ماما همراهم شه و من هم قبول کردم ... و از اون موقع باهام ورزش های زایمان و کار کرد ، گل مغربی برام گذاشت که تا شب از یک سانت رسیدم دو نیم سانت ... چون من هیچ دردی از خودم نداشتم و همش کار آمپول فشار بود دوز دارو بردن بالا از دوز دارو رسید به ۲۴ قطره در ساعت هر ۵ دقیقه درد کل شکممو می‌گرفت و اصلا نمیتونستم بخوابم ... با کمک ماما حدود یک ساعت از ۹ تا ۱۰ شب خوابیدم ... از ده به بعد پاشدم دوباره به ورزش کردن ... یکی از ورزش ها که خیلی خوب بود مدل دسشویی ایرانی یا اسکات زیر دوش آب گرم بود که هم درد و کم می‌کرد و هم سر بچه یکم اومده بود پایین ... دیگه صبح شده بود حدود ساعت ۵ که باز معاینه کردن و شده بودم ۴ سانت اما دیواره رحم همچنان سفت بود. معاینه توی بیمارستان خیلی با معاینه مطب فرق داشت توی مطب پزشک با آرامش و آروم اینکارو میکنه اما تو بیمارستان ماما با وحشی گری این کارو میکنه تا دیواره رحم تحریک شه
مامان آرتین وآریا💫 مامان آرتین وآریا💫 ۳ ماهگی