دیگه دیدم درد خاصی ندارم در حد همون پریودی ب همسرم گفتم ی جا نگهدار یچی بخوریم من گرسنمه یچی خوردم و راهی شدم بیمارستان هم نزدیک خونه بود دیگه قبل ۷ بیمارستان بودم معاینه شدم سه سانت ب قول خودشون سه سانت خیلی خوبی باز بود منظورشون نرم بود دهانه رحمم خلاصه درد داشتم اما با نفس های عمیق ک می‌کشیدم زود تموم میشد و آزار دهنده نبود مامایی ک داشت کارا بستریم میکرد گفت چ زائو خوبی آفرین ک نفس عمیق می‌کشی
خلاصه همون موقع زنگ زدم ماما همراه ک گفت الان میام تا بیاد دقیقا هفت بود همه چیز خیلی خیلی زود و دور از تصورم بود از همون موقع ک ماما اومد ورزش شروع شد تا هفت و نیم ک معاینه شدم و گفت پنج سانت باز شدع من دیگه کم آورده بودم خود ماما می‌گفت چرا اینقدر دردات عجیبه و خیلی خیلی زود میاد و می‌ره گفتم چقدر مونده گفت خسته شدی گفتم آره اذیتم گفت دراز بکش پاهات جمع کن تو شکمت و وقتی گفتم زور بزن تا کمکت کنم زود باز بشی همینم شد دست کرد تو ک چون باز بود من اصلا حسش نکردم سه تا زور جانانه زدم ک تو همین حین گفت هشت سانت شد پاشو بریم رو تخت زایشگاه دیگه من احساس فشار شدید داشتم نمی‌تونستم راه برم منو بردن ک تا دراز کشیدم نتونستم زور نزنم و بچه اومد بیرون
نیم ساعت هم موندم چون جفت خارج نشده بود اما دیگه ن دردی بود ن چیزی بچه اومد من راحت شدم

۱۳ پاسخ

اها ممنون

من کسیه آبم صفته نمیدونم چکار کنم چو ن سه تا دخترام پاره نمیشه

کیسه آبت پاره شده بود

وای خداااایا😍😍 خداروشکر عزیزم
ان شاالله همچین زایمانی قسمت ما هم بشه❤

زایمان طبیعی بودی

بابت درخواست بخیه ترمیمی و زیبایی چقدر هزینتون شد؟

چندهفتگی زایمان کردی

مبارک باشه قدمش خیر باشه

چند هفته ی بودی زایمان کردی اولین بچتات بود

چشمت روشن قدم نو رسیده مبارک باشه الهی عزیزم خدا رو شکر که زایمان خوب و راحتی رو داشتی
ببخش که میپرسم اینکه گفت دراز بکشی و پاهات جمع کن توی شکمت به پهلو دراز کشیدی یا طاق باز بودی
بعد چون درحالت معاینه بودی دهانه رحم زود باز شده
بعد از اینکه هشت سانت شدی بردنت رو تخت زایشگاه درسته اون موقع کلا بچه خودش تلاش میکنه برای بیرون اومدن و آدم ناخداگاه زور میاد
بخیه هم خوردی؟

خوشبحالت چقد راحت . کاش برا ماهام راحت باشه 🥲

بسلامتی مبارکه

خداروشکر...برای بقیه هم دعا کن🦋

سوال های مرتبط

مامان فندق🌰🩷 مامان فندق🌰🩷 ۲ ماهگی
شرح زایمان :

تا بستریم کنن بالای پنج بار معاینه شدم ک نمیگم درد نداشت ولی واسه من قابل تحمل بود .
ک دیگه بعد ۲۰ مین ماما همراهم اومد معاینه کرد گفت ۴ سانت شدی بیا پایین ورزش کن بچه هنوز سرش بالا عه
ورزش کردم حرکات پله نوردی و اسکات و...
این وسط گفتن یکم بهت آمپول فشار میزنیم ک دردات ریتم بگیره
دیگه بعد ورزشا گفت بچه داره میاد پایین منم دردام خیلی شدید و منظم شده بود گفت بریم تو وان رفتیم تو وان سجده باز زدم تا بچه قشنگ بیاد پایین
ی ۲۰ مین تو وان بودم گفتم دیگه نمیتونم دردام خیلی شدید شده حس دستشویی دارم
ک اومدم بیرون رفتم نشستم توالت فرنگی دستشویی کردم بعدش معاینه کرد گفت فول شدی
بعد گفت پایین وان بشین زور بزن تا بچه بیاد پایین حالت چمباتمه نشستم و هر وقت انقباضم میومد تا میتونستم محکم زور میزدم ( این قسمت واسه نیم ساعت آخره ک دردا واقعا شدید بود هرلحظه میگفتم الانه بمیرم🫠)
۷ و نیم برد من رو تخت این دفعه دکتر اومد ، گفت ن نیم ساعت دیگه جا داره
همون لحظه ک دکتر داشت میرفتم گفتم داره زورم میاد گفت زور بزن ببینم زور زدم سر بچه اومد لبه لب
گفت وایسا وایسا الان میاد بیرون
همون لحظه برش زد ک اصلا دردشو نفهمیدم
بعد گفت حالا زور ک دیگه دو تا پشت هم زور دادم یهو اومد بیرون دخترم وگذاشتن بغلم🥹.
همون لحظه همه دردام تموم شد واسه بخیه بی حسی زدم بهم مث نیش پشه بود اصن درد نداشت
ایپدورال هم نگرفتم کاملا فیزیولوژیک بود زایمانم
وزن بچه ۲۸۰۰ بود
من تو ۳۷ هفته و ۳ روز طبق پریودم زایمان کردم
مامان دلسا و پارسا💙 مامان دلسا و پارسا💙 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲💜
دیگه به مامانم گفتم و گفت بریم بیمارستان منم هیچ دردی نداشتم رفتم دوش آب گرم گرفتم و اومدم خیلی ریلکس آرایشم کردم آماده شدم که بریم رفتیم بیمارستان گفتم ترشح خونی داشتم ضربان قلب بچه رو چک کرد و فشارمو گرفت بعدم رفتم معاینه گفت ۲ سانت بازی بعد معاینه یکم دردام شروع شد نوار قلب بچه هم گرفتن و منو فرستادن بخش زایمان مامانم هم باهام اومد که خیلی خوب بود بودنش ساعت ۴ بود درد داشتم اما قابل تحمل بود ساعت ۵ آمپول فشار زدن دردام دیگه داشت شروع میشد و هی شدید تر میشد ساعت ۶ شدم ۳ سانت همینجور دردام شدید بود گفتم سرم و باز کنید برم پیاده روی کنم و آب گرم بگیرم به شکمم واقعا آب گرم دردامو کمتر میکرد ماما اومد چند تا ورزش گفت انجام بدم حالم دیگه خیلی بد بود دردام داشت غیر قابل تحمل میشد ساعت ۷ شدم ۴ سانت باز بودم من نمی‌دونم از استرس بود یا چی تب کرده بودم و هی تبمم چک میکردن ساعت ۷ دوباره اومدن معاینه و گفتن شدی ۸ سانت سه چهار ساعت دیگه زایمان می‌کنی وای من گفتم میمیرم تا ۴ ساعت دیگه دردام خیلی خیلی شدید شده بود ۱ ثانیه فاصله داشتن ماما می‌گفت دردهای خودتم آمپول نزدیم همون اول زدیم اونه ساعت ۸ اومد معاینه من شده بودم ۸ سانت گفت عالیهههه آفرین خیلی خوب پیش رفتی به مامانم گفتم دیگه شما برو بیرون برا زایمان آماده شدن نیم ساعت بعد اومد گفت فول شدی دیگه آماده زایمان شدیم می‌گفت هروقت درد داشتی چونت و بچسبون به بدنت و روند پاهات و بیار بالا و جیغ نزن فقط زور بزن گفت سر بچه معلومه برش داد اما من هیچی نفهمیدم بعد فقط می‌گفت زور بزن یه نفس و کم نیار با تمام وجودم زور میزدم خیلی سخت بود
مامان بردیا مامان بردیا ۱۳ ماهگی
پارت ،2دیگه هیچی معاینه کرد گفت یک سانت باز شده من درد نداشتم دیگه تا وقتی کارامو انجام داد کاغذ بازی اینا شد همون 2دیگه باز معاینه کرد گفت بریم زایشگاه باهمون یک سانت دیگه مادرم رفت تو استراحت گاه منم باماماخودم رفتم تو زایشگاه شانس خودم مامام همون شب شیفت بیمارستان بود دیگه هیچی رفتیم تو زایشگاه من رفتم تو اتاق مامامم رفت گفت تا 4 سانت باز بشه میام رفت بیرون اتاق ولی همونجا بود دیگه یه ماما دیگی اومد سرمو وصل کرد قلب بچه رو ازاون چیزا گذاشت که همجوری بزنه دیگه رفت من همجوری که دراز کشیده بودم هی درد داشتم کم دیگه تا ساعت 3ونیم بعد اومد دوباره معاینه کرد گفت شدی 3 سانت گفت رحمت خیلی خوبه نرم عالی دیگه رفت شد ساعت 4,20دقیقه اومد یه سرم زد گفت توش داروی آمپول فشار چون کیسه آب پاره باید زودتر زایمان کنی دیگه دیگه رفت من موندم با آمپول فشاردیگه کم کم هی درد می‌آمد فقط شکم سفت میشد کمرم درد میکرد تو کشام اینا فشار می‌آمد دیگه مامام اومد معاینه کرد گفت شدی 4 سانت دیگه بود نرفت دیگه منم هی دردا زیاد میشد تا ساعت 6
مامان 🎀هِل هِل🎀 مامان 🎀هِل هِل🎀 ۱۱ ماهگی
پارت چهارم⚜️

دیگه به غلط کردن افتاده بودم🤕 داد میزدم ماماااان دارم میمیرمممممم
مامااااان من دیگه نمیتونممممم
ماماااان بخدا تو جنازه منو از اینجا میبری...
خدایاااااا کمکم کننننننن.‌..

مامانم هعی دلداریم میداد میگفت میتونی مامان آروم باش نفس عمیق بکش یکم دیگه ماهلین رو میگیری بغل تموم میشه...

شد ساعت ۵ دوباره اومد معاینه کرد گفت شدی ۷ سانت...چخبره نمیزاری بخوابیم اینقد داد میزنی ...خیلی ناراحت شدم من با این وضعیتم اون به فکر خوابش بود🙂

خلاصه شد ساعت ۶ شدم ۸ سانت🥲
دیگه نا نداشتم میگفتم اخرمه میمیرم بچمم نمیبینم ...مامانم میگفت ببین تونستی دیگه اخراشه تحمل کن مامان الان میاد...

منی که از معاینه متنفر بودم داد میزدم بیا معاینم کن ببین چند سانتم😂👌

ساعت یه ربع به ۷ بود مدل دردم عوض شد یه جوری بود ک خود ب خود متوجه میشدی ک باید زور بزنی...
ماما اومد بالاسرم گفت بچه داره میاد زور بزن ...منم تا میتونستم زور میزدم ،
چنتا زور ک زدم بچه اومد بیرون ساعت هفت و پنج دقیقه بود...‌
همین ک اومد بیرون تموم دردا رفتن...یه حس خیلی خوبی بود واقعا
اصلا باورم نمیشد میگفتم یعنی من بودم که زایمان کردم...
خیلی خوشحال بودم انگاری رو ابرا بودم خیلی سبک بودم خیلیییییی....☁️🥰
مامان آیدا مامان آیدا ۴ ماهگی
تجربه من از سزارین..
شب شنبه دو هفته پیش ساعت یازده نیم دلدرد و کمر درد پریودی گرفتم ولی شدید نبود ساعت دو و نیم شد ک شدیدتر شد شوهرمو ک بیدار کردم چون ماشین نداشتیم به مامانش زنگ زدیم مادر شوهرم قدیما ماما بوده..بهم گفت درداتو تو خونه بکشی بهتره تا هفت صبر کن هفت که میرم سرکار میام میبرمت بیمارستان خلاصه دردام تا ساعت شش قابل تحمل بود دیگه طاقت نیاوردم مادرشوهرم اومد دنبالم رفتیم بیمارستان نوار قلب ک گرفتن خوب بود معاینه کردن دو سانت بودم به دکترم زنگ زدن گفت تا ساعت هفت و نیم فقط پیاده روی کنه هفت و نیم بیاد مطب..خلاصه هفت و نیم ک رفتم دکتر گفت هنوز دو سانتی میتونی بستری بشی میتونی خونه هم بری دردات ک شدید شد بیای انقدر اون لحظه درد داشتم ک هیچی نفهمیدم فقط گفتم بستریم کنید تا پرونده باز کردم ساعت هشت شد..آمپول فشار بهم زدن دردام کم کم داشت شدید و شدید تر میشد..دکترم ساعت دوازده ک اومد گفت سه سانت شدی تا میتونی ورزش کن..ماماهای بیمارستان که نگم یکی از یکی ع.ن اخلاق تر یچی میگفتی بهت میگفتن یکی تو ک حامله نشدی و زاییدی هم ماها زاییدیم اینقدر ادا اصول داری.‌خلاصه همینجوری میومدن معاینه میکردن مردم و زنده شدم دکترم ک میومد برا معاینه جیغ میزدم خودمو سفت میکردم..ساعت دو شد ک کیسه ابمو ترکوندن و بهم گفتن برو رو توپ ورزش کن انقدر اون لحظه درد داشتم ک فقط مشت به در و دیوار مزدم ماماها همه صداشون رفته بود بالا و دعوام میکردن دکترم ک اومد گریه میکردم میگفتم فقط منو ببر سزارین کن بخدا طاقت ندارم کاش میمردم من اصن این بچه رو نمیخام..دکترم برا بار آخر ک اومد معاینه کرد نذاشتم جیغ زدم و دستشو پس زدم اونم اعصبانی شد به ماما شیفت گفت لباس بیار بره اتاق عمل..
مامان نجلا و دلوین مامان نجلا و دلوین ۷ ماهگی
تجربه زایمان 5
بعدش رفتم رو تخت دراز کشیدم دیگه هر بیست دیقه معاینه میشدم اما بهم نمیگفت چند سانتی ولی دردا شدید بودن خیلی حس زور داشتم بعدش ساعت یک. معاینه مرد گفت نزدیکی ب زایمان چون دردا واقعا غیر قابل تحمل بود ساعت یک. و بیست دیقه دیگ بچه خیلی فشار میاورد و دکتر وسایلای زایمان رو اورد و گفت هر موقع درد داشتی بگو ی امپول توی انژیوکتم کم کم تزریق کرد ک. واقعا کمکم کرد و بعد ک معاینه کرد گفت فول شدی و هر موقع درد داشتی زور بزن و خیلی دردا شدید بودن چهار بار زور زدم اونم خیلی طولانی چون دردا شدید بود گفت سر بچه رو میبینم زور بزن با زور پنجم سر بچه اومد و من ک کلافه شده بودم از دردا از حال رفتم و پاهامو بستم ماما داد زد ک پاهاتو باز کن بچه رو خفه کردی ی زور دیگه بده خلاصه ی زور دیگه زدم و بجه رو. گذاشت رو شکمم و بچه گربه نکرد اروم یکم ناله کرد گفتم چرا گریه نمیکنه گفت صبر کن کم کم گریه میکرد اما دلوین وقتی بدنیا اومد صداش خیلی بلند بود گریع میکرد بعدش بچه رو برد و اومد گفتم بچه رو کجا بردی گفت بردم اکسیژن بگیره یکم و اینجا تازع داستان بدبختی من با بیرون اومدن جفت شروع شد هر چی گفت سرفه کن جفت بیاد هر چی سرفه میکردم از جفت خبری نبود دستشو تا ارنج برد تو شکمم و گفت جفت چسپیده جون عفونت داشتم موقع بارداری
مامان خوشگل خانوم مامان خوشگل خانوم ۱۵ ماهگی
پارت 2
از اینورم ماما همراهم قرار بود از چهار سانت بیاد روی سرم اما چون شیفتش بود بنده خدا همش میومد ازم خبر می‌گرفت و چند باری هم معاینه کرد و گفت دهانه رحمت خیلی سفته و اصلا نرم و شل نشدی دیگه همش شروع کردن به گذاشتن شیاف و قرص های نرم کننده دهانه رحم تا ساعت 12شب بازم اون نتیجه دلخواه رو نداد من فقط 3سانت شدم وقتی سه سانت بودم اون سوند رو ازم کشیدن ک اندازه توپ کوچولو شده بود. دیگه ماما همراهم اومد پیشم و دوباره معاینه کرد و گفت اینجوری نمیشه و باید بندازمت رو دور خلاصه دوز آمپول قرص هارو بیشتر کرد و انقباض های منم هعی بیشتر شد بی نهایت دردم می‌گرفت موقع انقباض طوری فشار روم بود که گفتم الانه که من دیگه زایمان کنم خیلی درد داشتم و فکر میکردم الان 7یا8سانتی شدم حداقل.ماما همراهم دوباره معاینه کرد و گفت هنوز 4سانتی دیگه دردهای بدی داشتم و استرس بدی هم گرفته بودم که چرا اینهمه طول کشیده و اینهمه من درد دارم اما دهانه رحمم باز نمیشه
مامان آرسام مامان آرسام ۱۳ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی😄
13 ام رفتم بهداشت و گفتم 40 هفته میشم امروز فردا تاریخ زایمانمه گفت میخوای برو زایشگاه رفتم اونجا معاینه کردن گفتن 3 سانتی بستری شدم ساعت 3 رفتم بخش زایمان با آمپول فشار دردام کم کم شروع شد معاینه کردن ک ی سانت بودم بخش ماما اشتباه کرده بودن تا ساعت 8 هیچ پیشرفتی نکردم همون ی سانت بود برام سوند گذاشتن ک دردام شدید شد ن خوابیدم فقط هی کمرمو فشار میدادم و گریه میکردم نفس های عمیق می‌کشیدم ساعت 7 صبح برداشتن معاینه کردن گفت 3.4 سانتی بعد برای اسپاینال گفتم گفتن الان ماما شیفت میاد معاینه میکنه اگ اوکی بودی برات میزنه ساعت نزدیکای 8 تقریباً اومد معاینه کرد 5 سانت بودم ک کیسه آبمو پاره کرد دیگ دردم غیر قابل تحمل بود همش حس فشار و کمر درد داشتم فقط محکم جیغ میزدم نمی‌تونستم تکون بخورم تا ول بده دردم متخصص اومد آمپول زد دیگ بی حس شدم دراز کشیدم برای ان اس تی و نیم ساعتی خواب رفتم یهو حس کردم مدفوع دارم ب خانمه گفتم نمیشه برم دستشویی گفت بزار معاینت کنم شاید سر بچست ک اره اومده بود پایین دیگ زور خودم زور زدم تا بیشتر بیاد بعد همه اومدن ن زور زدن هارو حس کردم ن موقع کشیدن ن برش و بخیه اینا هیچی نفهمیدم راحت بود اخراش ساعت 9:20 دقیقه هم پسرم به دنیا اومد با وزن 3500 🩵🤱
مامان فسقلی مامان فسقلی ۱۵ ماهگی
دیگه شروع کردم و تا ساعت یک ربع ب پنج ک. نیم ساعت یکسره ورزش کردم و دیدم درد داره میگیره ب ماما گفتم گفت ن هنوز کمه دیگه درد فقط سمت راست پایین تیر می‌کشید و من ب هر بدبختی تا ساعت ۵ ورزش کردم وحس میکردم رو مقعدم فشاره دوباره ماما گفت بیا بخواب برا ضربات قلب و معاینه و چون درد داشتم دوباره اپیدورال و شارژ میکردن برام و آروم تر شدم که ماما معاینه کرد و یکدفعه گفت فول شدی و سر بچه اومده پایین قشنگ یکم زور بزن که زور زدم گفت سر بچه دیده میشه منم اصلا درد نداشتم اومد کیسه آب و زد و سوند وصل کرد ک من اپیدورال داشتم اصلا حس نکردم مثانه رو خالی کرد و می‌گفت قشنگ زور بزن تا بچه بیاد پایین تر بریم رو تخت زایمان منم جوری ک میگفت همکاری‌میکردم و نیگفت خیلی عالیه با دکتر هماهنگ کردن و بعد چند تا زور گفت نزن بریم رو تخت زایمان

من و با ویلچر بردن چون پاهام بی حس بود تقریبا رو تخت زایمان هم تا دکتر بیاد با پرستارا و ماما حرف میزدیم انگار نه انگار ماشالله ماما هم گفت زور بزن بعد قیچی برداشت فکر کردم داره پاره میکنه گفتم چی‌کار میکنی الکی‌برش نزنی گفت ن یکم از‌موها بچه رو زد گداشت رو لباسم ک‌ببینم 😂 خیلی بانمک بود دیگه دکتر ۶ اومد و گفت همه چی عالیه و و شروع کن زور زدن منم چند تا زدم و پرستار چند بار محکم شکممو فشار داد منم زور. زدم سر بچه اومد بقیه بچه سر خورد اومد بیرون و گذاشتن رو سینم و دیدم یک زور دیگه زدم و جفت هم اومد و دکتر بخیه زد و بردن تو خود زایشگاه تا دوساعت د بعد بردن بخش