سوال های مرتبط

مامان علی‌اکبرآیناز🌸 مامان علی‌اکبرآیناز🌸 ۷ ماهگی
پارت چهارم .......
ساعت ۸ شد چند نفر داخل سالن زایمان کردن ومن اون خانومه همچنان درد درد درد
اون خانومه ۱۰ سانت بود اما بچه بالا مونده یه ماما از جلو معاینه می‌کرد ویه پرستار از بالا شکمشو فشار میداد سمت پایین
ودکتر من حال بدمو دید گاز بی دردی آورد
درد ک می‌گرفت گازو میزدم اما هیج تاثیری نداشت ومن همچنان اشک می‌ریختم ودرد ها واقعا استخوان سوز بود
شاید بخاطر این بود ک دهانه رحمم باز نمیشد
چون اون خانومه ک ۵ سانت شد دیگه اه وناله هاش تموم شد فقط زور میزد
اما من نعره میکشیدم
خیلی جیغ زدم
تا ساعت ۱۰ شد ومن دیگه جیغ وداد وگریه هام زیاد شد
سالن رو گرفته بودم ب سرم وماما اومد کلی دعوام کرد وفحشم داد😏😒😐
گفت تا صبح زایمان نمیکنی پس اینجور اَلَشه بازی نکن
با این حرفش دنیا رو سرم خراب شد از یک ونیم تا ۱۰ شب درد تازه اینم گفت تا صبح زایمان نمیکنی.
ب معنی واقعی دنیا برام تیره وتار شد .
دیگه رو تخت خوابیدم گفتم کل پرده هارو کشیدن
گاز گذاشتم دهنم و تو درد خودم گفتم دیگه بمیرم ....
درد هام شروع می‌شد اما انگار فرق کرده بود
دردشدید
شکم سفت وکج شده بود
دیگه ب واژنم فشار میومد چنتا زور محکم بهم وارد شد
من زور نمیزدم زور از داخل بدنم بی اختیار بود حس میکردم از مقعدم داره چیزی درمیاد .
داد زدم از من چیزی درمیاد اما چون خیلی شلوغ کرده بودم ماما نیومد
قشنگ یادمه ۳ تا فشار خیلی خیلی خیلی خیلی محکم بهم وارد شد
جوری ک از جلو وعقب داشتم به معنی واقعی پاره میشدم
مامان فندق.کوچولو مامان فندق.کوچولو ۱۵ ماهگی
#زایمان طبیعی ۲
من ساعت یک شب بستری شدم و درد هام با آمپول فشار شروع شد( که البته سرم هست ) ... من هیچ درد زایمانی نداشتم ودهانه رحم یک سانت بود و سر بچه به خاطر بزرگ بودن درست وارد کانال زایمان نشده بود ... تا صبح همه چی خوب بود بهم چند تا قرص دادن و چون کیسه آب سالم بود درد زیادی حس نمیکردم ... ساعت ۱۲ صبح پزشکم اومد و کیسه آبم پاره کرد و بهم گفت ۱۸ ساعت دیگه معلوم میشه طبیعی یا سزارین هستی اگه توی این زمان دهانه رحم ۴ سانت شد طبیعی و اگر نه که سزارین ... یکی از ماما ها بیمارستان بهم گفت اگه دوست دارم میتونه ماما همراهم شه و من هم قبول کردم ... و از اون موقع باهام ورزش های زایمان و کار کرد ، گل مغربی برام گذاشت که تا شب از یک سانت رسیدم دو نیم سانت ... چون من هیچ دردی از خودم نداشتم و همش کار آمپول فشار بود دوز دارو بردن بالا از دوز دارو رسید به ۲۴ قطره در ساعت هر ۵ دقیقه درد کل شکممو می‌گرفت و اصلا نمیتونستم بخوابم ... با کمک ماما حدود یک ساعت از ۹ تا ۱۰ شب خوابیدم ... از ده به بعد پاشدم دوباره به ورزش کردن ... یکی از ورزش ها که خیلی خوب بود مدل دسشویی ایرانی یا اسکات زیر دوش آب گرم بود که هم درد و کم می‌کرد و هم سر بچه یکم اومده بود پایین ... دیگه صبح شده بود حدود ساعت ۵ که باز معاینه کردن و شده بودم ۴ سانت اما دیواره رحم همچنان سفت بود. معاینه توی بیمارستان خیلی با معاینه مطب فرق داشت توی مطب پزشک با آرامش و آروم اینکارو میکنه اما تو بیمارستان ماما با وحشی گری این کارو میکنه تا دیواره رحم تحریک شه
مامان رُز مامان رُز ۵ ماهگی
#تجربه زایمان ۲

بعد رفتن بالن گذاشتن انگار مردم واقعا دردش افتضاح بود و واقعا از خود زایمان ده برابر درد بدتری داشت وقتی بالن رو گذاشتن فقط داشتم ناله میکردم دیگه بریده بودم وقتی بالن گذاشتن به زور شده بودم ۳ سانت تا ساعت ۱۲ شب درد کشیدم دیگه جیغ میزدم داد میزدم اصلا نمیتونستم بخوابم فقط التماس میکردم ببرنم سزارین میگفتم به خدا نمیتونم میمیرم واقعا هم نمیتونستم از ساعت ۱۱ صبح داشتم درد میکشیدم خلاصه ساعت ۲ شب اومد کیسه آبم رو پاره کرد بازم فقط درد میکشیدم و همچنان ۳ سانت بودم دیگه اینقدر گریه کردم که صدام در نمیومد یه کم بهم مسکن زدن و یه گاز بی دردی دادن ۲ ساعت تونستم بخوابم که گاه گاه درد سراغم میومد دوباره ساعت ۵ صبح سرم زدن و آمپول فشار و دردام شروع شد تا ساعت ۶ درد داشتم ولی حداقل وسطاش ول میکرد میتونستم تحمل کنم از ساعت ۶ به بعد یه سره شده بود دردام گریه میکردم داد میزدم میگفتم بابا با رضایت خودم میخوام برم بیمارستان دیگه ولی نمیذاشتن مامانم طاقت نمی‌آورد بمونه پیشم اینقدر حالم بد بود دکترا دستگاه آن اس تی رو وصل کرده بودن بهم نمی‌تونستم میکردم پا میشدم از درد به خودم میپیچیدم با این همه درد تازه رسیده بودم به ۴ سانت یه چیزی که خیلی حرصمم می‌داد من داشتم جون میدادم پرستار ها میگفتن نه دستگاه دردتو خیلی کم نشون میده الکی چرا اینقدر بزرگش میکنی درد تو الان در حد یه پریودی در صورتی که من داشتم جون میدادم واقعا جون میدادم خلاصه ۴ سانت شدم التماس کردم یه چیزی بدن دردم کم بشه که ماما گفت باشه بهت گاز بی دردی میدم گفت هر وقت درد داشتی گاز رو بکش من کلا درد داشتم شروع کردم به کشیدن گاز پشت سر هم الا ول نمیکردم پشت هم گاز رد میکشیدم اصلا دردام رو حس نمیکردم خیلی کم ولی
مامان محمد حسین مامان محمد حسین ۷ ماهگی
پارت 1 زایمان طبیعی من
خب من از هفته 37 دچار خارش شدید شکم شدم و جوری ک میزاشت بخوابم
و دکترم در 38 هفته 4 روز ختم بارداری داد.
ما 8 صبح رفتیم بیمارستان تریتا (تهران)
بدون هیچ درد و خونریزی رفتم بیمارستان. و بستری شدم
و لباس هامو عوض کردن و انژیوکت زدن و معاینه شدم 1 سانت بودم ب دستم و آمپول فشار با دوز پایین بهم زدن
بعد اولاش دردهام کم بود و بعد 1 ساعت اومد سرم رو از دستم در آورد و گف پاشو ورزش کن و راه برو رو توپ بپر بالا و پایین. و من شوهرم از اول کنارم بود. و باهم ورزش کردیم بعد نرم ساعت درد هام شدید شد جوری ک گریه میکردم از درد بعد اومدن گفتن درد داشتی رو توپ بپر بپر کن. ولی مگه میشد...
بعد گفتن بیا معاینه کنیم دوباره خوابوندم رو تخت معاینه شدم 2 سانت. شده بودم و گفتن باید ورزش کنی راه بری
گفتم نمیتونم خوابم میاد گفتن باشه بخواب
همین ک چشامو بستم درد های شدید میومد و جوری ک میله های تخت رو میزدم
بعد اومدن بهم مسکن زدن و بی دردی رو قطع کردن
بعد یکم آروم تر شدم دیگه دردام کم شده بود مث پریودی بود.
بعد نهار آوردن اومدم بخورم ک باز دردام شزوع شد و گریه میکردم هی به شوهرم میگفتم خدالعنتت کنه
خدالعنتت کنه تو گفتی برو طبیعی من نمیخواستم بیام طبیعی و خلاصه کلی بد و بیراه بهش گفتم و نهارمم نخوردم
بعد ساعت 12 اومدن معاینه کردن گفتن 3 سانت شدی و بعد از اون معاینه خون ریزی هام شروع شد