۸ پاسخ

مبارکا باشه قربونت برم قدمش پر از خیر و برکت باشه ❤️❤️❤️❤️

بالاخره فارق شدی خسته نباشی دلاور خداقوت پهلوان 🤣🤣🤣🤣

با بی حسی زایمان نکردی ؟

مبارک باشه پاقدمش مامان خانوم منم تازه زایمان کردم

علایمت چی بودک فهمیدی رحم ات بازشده ؟

وای مبارک باشه امشب کلی تاپیک زایمان دیدم خوشحال شدم براتون قدم نی نی پر خیر و برکت باشه انشاءالله 😍😍😍

فعلا هم بخیام میسوزه و خیلی خونریزی دارم
از یه طرفم سینه هام سر نداره سامیار خیلی برای شیر خوردن اذیته

بیمارستانمم مادر بود راضی بودم پرسنلای خوبی داشت خیلی خوش اخلاق بودن
ولی دکتر عوضیم لحظه اخری گفت بیمار زیاد داره نمیتونه بیاد و نیومد بالاسرم دکتر بخش اومد برای زایمان

سوال های مرتبط

مامان شاهان مامان شاهان ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
خب من از اول از سزارین میترسیدم فقط میگفتم طبیعی از هفته ۳۶ دردای زایمانم شروع شد منظم یه هفته بستری شدم آمپول ریه زدن برام با یه سانت دهانه رحم دیگه مرخص شدم بعد یه هفته مرخص شدم ولی همچنان درد و انقباض منظم داشتم کلی ورزش و پیاده روی داشتم ۳۸ هفته و دو روز دیگه بچم تکون نمیخورد رفتم معاینه شدم رحمم کلن بسته شده بود تو بیمارستان راه رفتم پله بالا پایین رفتم یه سانت شد دیگه تا روز بعدش همینجور بود و بچم تکون نمیخورد دیگه بستری شدم برا زایمان ساعت هشت صبح آمپول فشار رو با سرم بهم وصل کردن دردام بیشتر شد تا ساعت یک رحمم سه سانت شد دیگه پیشرفت نکرد ساعت سه ظهر دوباره فشار زدن درد کشیدم درد کشیدم و رحمم باز نشد کلی معاینه تحریکی شدم به زور شد چهارتا تا ساعت ده شب بلاخره شد هشت سانت و کیسه آبم فقط سوراخ شد دیگه داشتم جون میدادم خودشون اومدن کیسه رو ترکوندن انقد دیگه درد کشیده بودم جون نداشتم زور بزنم و اینم بگم که وقتی درد و انقباض اومد باید زور بزنیم هر چی فشار دادم فایده نداشت
مامان حسین مامان حسین ۵ ماهگی
خانما خدارو شکر من هم زایمان کردم وحال من وبچه اوکیه
تاریخ ۲۱ /11 ساعت ۱۰ و۳۰ دقیقه شب
وقتی که از وقت زایمان گذشت که همون ۲۰ برج ۱۱ بود
رفتم دکترم عصر برام معاینه تحریکی انجام داد
۲ سانت بودم واز دکتر تا خونه ۱ ساعت راه رو پیاده روی سریع انجام دادم بعد از معاینه
وخوابیدم صبح ساعت ۳ درد های نامنظم داشتم
وقابل تحمل بود برگشتم خوابیدم تا ۸ بیدار شدم
ورفتم دوباره معاینه تحریکی شدم دیگه بعد از معاینه فوری درد های زیاد ومنظم شد هر ۳ دقیقه یه بار شد وبیشتر میشدن وغیر قابل تحمل موقع درد تند تند تو خونه پیاده روی میکردم و وقتی که درد میرفتم می‌نشستم استراحت تا اینکه از صبح تا لنگ ظهر ساعت ۴ دیگه تحملم تمام شد ودرد مدفوع بود رفتم بیمارستان گفت ۴ سانتی وباید بستری بشم
ساعت ۵ من وارد اتاق بستری شدم گفتن با دردام میتونم زایمان کنم
بدون آمپول فشار واز ۵ تا تقریبا نزدیکای ۹ من درد میکشیدم ولی باز نمی‌شدم تا اینکه تعویض شیفت شد وماما ها عوض شدن همین که تغییر کردن یه مامایی خدا خیرش بده برام آمپول فشار وصل کرد ۳۰ دقیقه فول شدم ولی این ۳۰ دقیقه جون میکنی از درد اگه با بیحسی باشه خیلی راحت هس ولی من برام نزدن
همین که فول شدم
مامان کیان🩵👼🏻 مامان کیان🩵👼🏻 ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی:
من هفته۳۸و۶ روز بود که شب مثل همیشه رابطه بدون جلوگیری داشتیم و دو روز قبل هم معاینه تحریکی شده بودم من بعد اینکه رابطه تموم شد دیدم خیلیییی درد دارم هر پنج دقیقه یه بار همین که دیدم درد دارم دیگه اون شب نتونستم گل مغربی استفاده کنم ساعت ۲:۳۰ دردام شروع شد و تحمل میکردم بعد ساعت ۴ شد دیگه نتونستم تحمل کنم شوهرم و بیدار کردم و مامانمم و سه،چهار روز قبل همین درد که ترشحات قهوه‌ای داشتم گفته بودم از شهرستان بیاد خونه ما ارومیه
شوهرم و مامانم و بیدار کردم همه چیو برداشتیم و رفتیم بیمارستان با یه مامای بد اخلاق و ناز نازی روبرو شدم گفتم بهش درد دارم اومد معاینه کرد گف دو سانتی در واقع من سه روز قبل که معاینه تحریکی شده بودم دکترم گفته بود دو سانتی ولی من باور نداشتم به این ماما اومد آن اس تی وصل کرد گف درد داری ولی شدید نیستم منم همینجوری گذاشته بود زیر دستگاه خودش رفته بود خوابیده بود من دیگه دیدم شدید خوابم میاد خیلی گرسنمه و نیاز به دوش دارم دردام و هم میتونم تحمل کنم خودم و از زیر دستگاه کشیدم کنار و رفتم بیرون از اون اتاق رفتم دیدم یه مامای دیگه نشسته اونجا باهاش حف زدم و ساعت شش رفتم خونه اومدم خونه رفتم دوش گرفتم زیر آب ورزش کردم بعد یه چیزی خوردم و خوابیدم صبح ساعت ۱۲ بیدار شدم دیدم هیچ دردی ندارم بعد چن ساعت دردام باز شروع شد ولی خیلی کم بود باز شب شروع شد ولی هر سه دقیقه یه بار شده بود دردام تو خونه همش راه میرفتم و دردامو تحمل میکردم تا صبح ساعت ۷ دردامو تحمل کردم و ۷ رفتم حموم و ورزش کردم یه چیزی خوردم رفتیم بیمارستان گفتم درد دارم و من و بستری کردن شده بودن ۳۹و۱ روز خانم علیزاده بهترین ماما عامل زایمان بودن که بچمو ایشون به دنیا آوردن بقبه متن بعد
مامان حسنا مامان حسنا ۹ ماهگی
مامان جوجو ساروین🐣💙 مامان جوجو ساروین🐣💙 ۱۳ ماهگی