دیگه از پیش ماماهمراه اومدم خونه ساعت ۸ شب شد دردام شروع شد ی درد ریزی میگرفت ول میکرد ولی شدید نبود منم گرفتم‌خوابیدم ساعت دو سه شب بود دیگه دردام شدید شد حس کردم‌شرتم‌خیس شد رفتم دسشویی دیدم اره خیس شده نواربهداشتی گزاشتم باز یبار دیگه خیس شد ماماهمراهم‌گفت برو بیمارستان رفتم اونجا گفتن ابریزش داری معاینه کردن ۳ سانت بودم خیلیییی درد داشتم وقتی میگرفت میخواستم بمیرم خلاصه تا کارام رو کردن فرستادن زایشگاه ی ساعت طول کشید ی اتاق فرستادن منو اونجا درد میکشیدم ماماهمراهم خدا خیرش بده مثل جت اومد بالا سرم
دیگه ان اس تی وصل کرد من خیلی درد داشتم گفتم‌واسم امپول بزن گفت دردات خیلی خوبه یکم دیگه اگه نشد میزنم بعد گفت بخواب معاینت کنم معاینم کرد گفت ی خبر خوب دارم اصلا امپول نمیخای فولی
دیگه گفت بیا پایین ورزش کن و زور بزن ورزش هارو انجام دادم هی درد میگرفت ول میکرد توی دردا باید زور میزدم

۹ پاسخ

عزیزم کدوم بیمارستان زایمان کردی؟

منظورت آمپول فشاره یا اپیدورال

مبارکه عزیزم ب سلامتی قبل زایمان هم ورزش کردی راستی از ماما همراهت راضی بودی اسمش چیه؟؟؟ الان خوبی یکی میگفت تا مقعدش بخیه خورده من دیگه چشمم ترسید از اون موقع که اون گفت

سلام عزیزم خداروشکر که به سلامتی زایمان کردی 😍
قدم دار باشه انشاالله گل پسرمون .
زهرا جون یه چیزی 🥲
من ۶ ماه رفتم پیش رامش مشکوری ...
و از اونم نتیجه نگرفتم تو راه ivf ام دیگه خیلی برام دعا کن خیلی زیاد 🥺

قدم‌نورسیده مبارک باشه

وای یاد خاطرات مزخرف بارداریم افتادم
درد داشته باشی اون‌وسطم بخوای زور بزنی😖😖😖

عه چه خوب افرین دختر‌
زود فول شدی ماشاالله

عزیزم کدوم بیمارستان بودی؟ و ماما همراهت کی بود؟
راجب اینام توضیح میدی

واااای که زور زدن توی درد 🥺🥺🥺

سوال های مرتبط

مامان ماهلین مامان ماهلین ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان من:من کلا توبارداری هیچ کمردرد و دلدردی نداشتم،۳۹ هفته و ۵ روز بودم،شب راحت خوابیدم ساعت ۱ونیم باحس دستشویی پاشدم رفتم دیدم ی دلپیچه مانند داشتم اومدم خوابیدم دیدم بهتر شدم دوباره بعد ده دقیقه همون دلپیچه گرفت منو،ب رو خودم نیوردم دیدم دوباره پنج دقیقه بعد گرفت...دیگه فهمیدم درد زایمانه ولی منظم نبود و شدتش هم کم بود تا ساعت ۵ صبح دیگه منظم شد و کمرمم درد میکرد،پا شدم تو همون انقباضا رفتم حموم صبحانه خوردم وآماده شدم ولی گفتم بزار فاصلش کمتر شه بعد برم بیمارستان،ساعت ۸ دیگه هر دو سه دقیقه یکبار شد و یکم خون ریزی داشتم حرکت کردم برا بیمارستان،ساعت ۹ رسیدیم تا مدارکم دادم تحویل و نوار قلب گرفتن شد ۹ونیم دیگه معاینم کرد گفت ۴ سانتی لباسام عوض کردن و سرم وصل کردن بردنم تو اتاق زایمان ی معاینه تحریکی کرد شد ۸ سانت و بایکم معاینه دیگه شد ده سانت و فول..خوشحال شدم گفتم پس زود زایمان میکنم ماما گفت چون زایمان اولته و لگنتم یکم تنگه ۱ ساعت طول میکشه(اینم بگم همون دم در ازم پرسید ماما همراه داری گفتم نه گفت خودم کمکت میکنم زود زایمان کنی فقط به حرفم گوش بده)بعد گفت هر وقت درد داشتی زور بزن یه زور زدم گفت فایده نداره بیا پایین برا ورزش ی ورزش بهم داد گفت هر وقت درد داشتی انجام بده و زور بزن هر وقت درد نداشتی وایسا یواش یواش قدم بزن ،هر ده دقیقه یه بار میبردم رو تخت ی چک میکرد و اکسیژن برام وصل میکرد و صدای قلب بچه رو گوش میکرد دوباره میووردم پایین
مامان علی رضا مامان علی رضا ۳ ماهگی
شب تا صبح پنج دقیقه تا ده دقیقه درد می‌گرفت ول میکرد
صبح ساعتها ۶ ماما بیمارستان اومد گفت پاشو یکم ورزش کن بعد یه کوچولو ورزش کرد نیم ساعت بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۳ سانتی دیگه گفتن ۴ سانت شدی زنگ میزنیم به ماما همراهت
دیگه یکم پیاده روی کردم و ورزش دوباره یکساعت بعدش دردام شد سه دقیقه ای اومدن معاینه گفتن ۴ سانتی زنگ زدن به ماما همراهم یه نیم ساعت بعدش رسید تا رسید شروع کرد نقاط فشاری رو ماساژ دادن بعد گفت بریم سرویس یه شیاف برای مقعد گفت بزار بعدش گفت ده دقیقه باید باشه رفتم بیرون یکم حرکت اسکات انجام دادم گفت موقع انقباض اسکات بزار دیگه من اسکات میزدم ماما ماساژ میداد دیگه گفت حس مدفوع داشتی بگو بریم سرویس بعد چند تا اسکات رفتیم سرویس مدفوع کردم بعد همونجا آب داغ باز کرد گرفت روی شکمم بعد دردام شدید تر شد دیگه گفت بریم روی تخت نقاط فشاری رو ماساژ میداد بعد خیلی دردام بیشتر شدن معاینه که شدم گفت ۸ سانت شدی ماما گفت حالا سجده برو چند تا حرکت زدم دردام زیاد شد و یه حس حالت مدفوع داشتم ماما معاینه کرد گفت فول شدی چند تا زور بزن بعد بریم روی تخت زایمان چند تا زدم و دیگه گفت سریع بریم با ویلچر بردنم رفتم رو تخت زایمان گفت دردت گرفت زور بزن تا دردم گرفت دوتا زور زدن بعد گفت حالا فوت کن دیگه بچه اومد بیرون و تمام دردام تموم شد و صدای قشنگ پسرم پیچید و بعد اومدن گذاشتن روی سینه ام و همه دردام فراموش کردم
مامان 💙دوتا گل پسر💙 مامان 💙دوتا گل پسر💙 ۱۱ ماهگی
زایمان طبیعی

پارت سوم

سوزن رو بهم زدن و ان اس تی بهم وصل کردن و از ساعت ۵ بعد از ظهر بهم زدن درد داشتم میگرفت ول میداد و انقباض های شدید میگرفت همینجوری هر ده دقیقه ۴ بار انقباض داشتم تا شب همینجوری درد داشتم هر ده دقیقه ۴ بار درد داشتم اومدن معاینه کردن گفتن همون ۲ سانتی گفن اگه تا صبح باز نشد سزارین میکنن دیگه دردام همون بود و میشد تحمل کنی چجچوری بود اروم بودی بچه خودشو سفت میکرد مثل سنگ دلدرد و کمردرد همین که ول میکرد دلدرد و کمردرد خوب میشد بعدش هرباری که درد میومد سراغم ورزش میکرد حرکت لگنی پیاده روی وسط سالن با درد، اسکات میزدم لبه تخت، رقص کمر حالت سجده لگنمو چرخش میدادم . دیگه تا ساعت ۱۲ شب سرم داشتم و دیگع قطع کردن و گفتن دیگه استراحت کن بخواب همین که سرم قطع کردن دردهای منم رفت خوابیدم ساعت ۶ صبح اومدن دوباره بهم وصل کردن اینبار دردام طولانی در شد همینجوری ورزش مردم دیگه درداش قابل تحمل نبود و یکم اخ ناله بعدش ان اس تی بهم وصل کردن و گفتن چه انقباض های خوبی اگه اینجوری ادامه بدی ساعت تا ۵ عصر زایمان میکنی
ادامه پارت چهارم
مامان بردیا مامان بردیا ۱۴ ماهگی
پارت ،2دیگه هیچی معاینه کرد گفت یک سانت باز شده من درد نداشتم دیگه تا وقتی کارامو انجام داد کاغذ بازی اینا شد همون 2دیگه باز معاینه کرد گفت بریم زایشگاه باهمون یک سانت دیگه مادرم رفت تو استراحت گاه منم باماماخودم رفتم تو زایشگاه شانس خودم مامام همون شب شیفت بیمارستان بود دیگه هیچی رفتیم تو زایشگاه من رفتم تو اتاق مامامم رفت گفت تا 4 سانت باز بشه میام رفت بیرون اتاق ولی همونجا بود دیگه یه ماما دیگی اومد سرمو وصل کرد قلب بچه رو ازاون چیزا گذاشت که همجوری بزنه دیگه رفت من همجوری که دراز کشیده بودم هی درد داشتم کم دیگه تا ساعت 3ونیم بعد اومد دوباره معاینه کرد گفت شدی 3 سانت گفت رحمت خیلی خوبه نرم عالی دیگه رفت شد ساعت 4,20دقیقه اومد یه سرم زد گفت توش داروی آمپول فشار چون کیسه آب پاره باید زودتر زایمان کنی دیگه دیگه رفت من موندم با آمپول فشاردیگه کم کم هی درد می‌آمد فقط شکم سفت میشد کمرم درد میکرد تو کشام اینا فشار می‌آمد دیگه مامام اومد معاینه کرد گفت شدی 4 سانت دیگه بود نرفت دیگه منم هی دردا زیاد میشد تا ساعت 6
مامان پناه🩷 مامان پناه🩷 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۱
من ۴۰هفته رفتم مطب ماما ساعت ۱۰معاینه تحریکی شدم تا دو ساعت روی توپ ورزش کردم ساعت ۱ظهر دردام شروع شد تو خونه هر ۷دقیقه ای می‌گرفت ۳۰ثانیه انقباض داشتم باز ول می‌کرد ولی دردش زیاد بود از دل و کمر می‌گرفت و شکم سفت میشد درست مثله درد شدید پریود...همینجوری درد ادامه داشت تا ساعت ۵ رفتم مطب ماما معاینه کرد توی ۳سانت بودم ورزش روی توپ کردم تا ۸.۳۰ ولی بازم همون ۳سانت بودم دیگه گفت برو خونه زیر دوش کمرتو قر بده وقتی انقباض گرفت سجده شو رو کمرت آب گرم بریزن ...ی ساعت اینکارو کردم دیگه دردم خیلی شدید شده بود ساعت ۱۰رفتیم بیمارستان معاینه کرد همون ۳سانت بودم 🥲نوار قلب گرفتن انقباض نشون میداد گفت برو بیرون نیم ساعت راه برو دوباره بیا تا معاینه کنم بعد نیم ساعت معاینه کرد ۳سانتونیم شده بود دیگه زنگ زدن به ماما همراهم اونم تا نیم ساعت بعدش اومد دیگه شروع کردیم بع ورزش کردن روی توپ .توی حموم آب داغ به بدنم ریخت .نقاط فشاری .ماساژ نوک سینه ورزش های دیگه و...ولی هر چقدر معاینه میکردن ۴.بالاتر نمی‌رفتم دیگه شده بود ساعت ۴صبح نوار قلب بچه خراب شد احتمال مدفوع کردن نوزاد میدادن کیسه ابو ترکوندن ولی خداروشکر خوب بود ...
مامان آنیل مامان آنیل ۵ ماهگی
پارت ٢ :
دردامو تحمل ميكردم از ساعت ٧ شب شروع شد تا ١٢ شب ك تايم گرفتم هر ٢ دقيقه يكبار ميگرفت و ول ميكرد ديگه ساكمو جمع كردمو رفتيم بيمارستان دكتر بهم گفت بخواب معاينه كنم ببينم چن سانتي با اولين معاينه كيسه ابمو پاره كرد هيچيم نگفت رفت😐 ب ي پرستار گفت بستريش كنين ب همراشم بگين براش نوار بياره تشكيل پرونده بده و فلان بعد من به سختي بلند شدم نشستم تخت خيس خيس بود ترسيدم خيلي بد معاينه كرد ب دكتره گفتم چند سانت بود گفت ٣/٤ سانت دقيقا از وقتي ك كيسه اب پاره شد دردام شديدتر شد ولي تايمش حس ميكردم همون ي ديقه يبار يا دو ديقه يبار بود خداروشكر ماماهمراهم اون شب خودش بيمارستان شيفت بود همونجا بود سريع اومد كنارم نترسم لباس بيمارستان پوشيدمو بهم ورزش ميداد انجام بدم اول نيم ساعت سجده رفتيم بعد پياده روي كرديم بعد چن ديقه نيچست رفتم تو دردام ديگه ديدم نميتونم تحمل كنم خيلي خيلي دردام شديد شده بود حس ميكردم دارم ميميرم و زنده ميشم حالت تهوع بهم دست داد و استفراغ كردم ب ماماهمراهم گفتم نميتونم ديگه دردام خيلي شديد شدن گفت بخواب رو تخت معاينت كنم معاينه كرد گفت ٦ سانتي يكم زور بزن زدم گفت تا ٧ سانتم ميرسي دولاره رفتم ب سختي كنار تخت نيچست برم ولي نميتونستم داشتم ميمردم ماما ديد حالم خيلي بده گفت برات گاز انتونكس ميارم الان تو هر درد فقط دوبار ميشه توش نفس كشيد تا گذاشت جلو دهنم حس كردم خفه شدم گفتم نميخوام نزن