تجربه زایمان من:من کلا توبارداری هیچ کمردرد و دلدردی نداشتم،۳۹ هفته و ۵ روز بودم،شب راحت خوابیدم ساعت ۱ونیم باحس دستشویی پاشدم رفتم دیدم ی دلپیچه مانند داشتم اومدم خوابیدم دیدم بهتر شدم دوباره بعد ده دقیقه همون دلپیچه گرفت منو،ب رو خودم نیوردم دیدم دوباره پنج دقیقه بعد گرفت...دیگه فهمیدم درد زایمانه ولی منظم نبود و شدتش هم کم بود تا ساعت ۵ صبح دیگه منظم شد و کمرمم درد میکرد،پا شدم تو همون انقباضا رفتم حموم صبحانه خوردم وآماده شدم ولی گفتم بزار فاصلش کمتر شه بعد برم بیمارستان،ساعت ۸ دیگه هر دو سه دقیقه یکبار شد و یکم خون ریزی داشتم حرکت کردم برا بیمارستان،ساعت ۹ رسیدیم تا مدارکم دادم تحویل و نوار قلب گرفتن شد ۹ونیم دیگه معاینم کرد گفت ۴ سانتی لباسام عوض کردن و سرم وصل کردن بردنم تو اتاق زایمان ی معاینه تحریکی کرد شد ۸ سانت و بایکم معاینه دیگه شد ده سانت و فول..خوشحال شدم گفتم پس زود زایمان میکنم ماما گفت چون زایمان اولته و لگنتم یکم تنگه ۱ ساعت طول میکشه(اینم بگم همون دم در ازم پرسید ماما همراه داری گفتم نه گفت خودم کمکت میکنم زود زایمان کنی فقط به حرفم گوش بده)بعد گفت هر وقت درد داشتی زور بزن یه زور زدم گفت فایده نداره بیا پایین برا ورزش ی ورزش بهم داد گفت هر وقت درد داشتی انجام بده و زور بزن هر وقت درد نداشتی وایسا یواش یواش قدم بزن ،هر ده دقیقه یه بار میبردم رو تخت ی چک میکرد و اکسیژن برام وصل میکرد و صدای قلب بچه رو گوش میکرد دوباره میووردم پایین

۱۱ پاسخ

بسلامتی و خوشی باشه عزیزم

خوشبحالت منم کلا تاالان کمردرد و دلدرد نداشتم ،ایشالا مث تو باشه زایمانم😄

مبارکه عزیزم قدمش پر از خیروبرکت باشه😍مامانِ قوی آفرین بهت👏🏼نی نیت چند کیلو بود؟ من همش میترسم وزنش بالای سه باشه نتونم طبیعی

خیلی ممنون که به اشتراک گذاشتی تجربه هاتونو رو برامون❤️❤️

اینجوری ک تو تعریف کردی زایمانت چ راحت بود دردات زیاد بود

درد اصلی که تو اتاق مخصوص کشیدم همون ۱ ساعت بود،ولی بنظرم هیچ شباهتی به درد پریودی نداره،ی دلپیچه شدیه انگار با حس فشار زیاد...بیشتر انگار یبوست شدید داری رفتی دستشویی ی همچین دردی،اون حس فشاری که بچه میاره اون خیلی اذیت کننده هست...ولی بنظرم قابل تحمله
پیشنهادم برا بقیع فقط اینه قبل برید بیمارستان غذای مقوی بخورید و از قبل حواستون باشه یبوست نگیرید من چون یبوست داشتم اذیت شدم

وایی یکمی ترسیدم😥

من امروز رفتم معاينه گفت اصلا نيم سانتم باز نشدي لگنتم سفته 😭😭😭😭

سلامتی عزیزم

پارت ۳:سرم فشارمم باز کرد تا دردام بیشتر بشه ولی من توان زور زدن نداشتم،شب قبل شام سبک خورده بودم صبحانه هم نتونستم زیاد بخورم و تو راه هم دو بار بالا آوردم اصلا توان نداشتم دکتر هم همش دعوام میکرد میگفت زور بده بچه گناه داره گفتم نمیتونم توانش ندارم ی خانمی صدا زدن اومد دودستی فشار آورد رو شکمم بچه سریع بیرون اومد ولی نفس نمیتونست بکشه دیگه همشون رفتن دور بچه دکتر چند ضربه محکم زد تو کمرش تا نفسش برگشت و گذاشتنش زیر ی دستگاهی تو همون اتاق بود دیگه همه رفتن ماما اومد به من گفت دوتا سرفه کن تا جفت بیاد جفت زود اومد،موقع برش ی آمپول بی حسی زده بودن دوباره ی آمپول بیحسی زد برا بخیه ها و سر حوصله برام بخیه زد و بعد گفت یکم طاقت بیار ماساژ رحمی برات بدم تا لخته خونی اگه هست بیاد دو سه ثانیه شد ی فشاری داد احساس کردم ی چیزی اومد،بعد باسرم شستشو برمشست و ی شیاف برام گذاشت و رفت ی خانم دیگه اونجا بود اومد کمک کرد شرت و شلوار پوشیدم بعد همراهیام اومدن پیشم و کمک کردن به بچه شیر بدم و تقریبا دو ساعت بعد ،بعد که دستشویی رفتم بردنم بخش....

پارت۲:سه بار اومدم پایین برا ورزش دفعه آخر دیگه گفت بچه داره میاد ،ی همراهی هم راه دادن داخل(آشنا داشتیم تو بیمارستان)برا راه رفتن و اکسیژن گرفتن کمکم میکرد و بهم آبمیوه میداد،به همراهیم گفت برو بیرون دیگه میخواد بزاد عفونت میگیره و دکتر زنان رو صدا زد،حالا میگفتن فقط زور بزن و هر وقت درد نداری بچرخ رو پهلو تا صدای قلب بچه بشنویم

سوال های مرتبط

مامان علی رضا مامان علی رضا ۲ ماهگی
شب تا صبح پنج دقیقه تا ده دقیقه درد می‌گرفت ول میکرد
صبح ساعتها ۶ ماما بیمارستان اومد گفت پاشو یکم ورزش کن بعد یه کوچولو ورزش کرد نیم ساعت بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۳ سانتی دیگه گفتن ۴ سانت شدی زنگ میزنیم به ماما همراهت
دیگه یکم پیاده روی کردم و ورزش دوباره یکساعت بعدش دردام شد سه دقیقه ای اومدن معاینه گفتن ۴ سانتی زنگ زدن به ماما همراهم یه نیم ساعت بعدش رسید تا رسید شروع کرد نقاط فشاری رو ماساژ دادن بعد گفت بریم سرویس یه شیاف برای مقعد گفت بزار بعدش گفت ده دقیقه باید باشه رفتم بیرون یکم حرکت اسکات انجام دادم گفت موقع انقباض اسکات بزار دیگه من اسکات میزدم ماما ماساژ میداد دیگه گفت حس مدفوع داشتی بگو بریم سرویس بعد چند تا اسکات رفتیم سرویس مدفوع کردم بعد همونجا آب داغ باز کرد گرفت روی شکمم بعد دردام شدید تر شد دیگه گفت بریم روی تخت نقاط فشاری رو ماساژ میداد بعد خیلی دردام بیشتر شدن معاینه که شدم گفت ۸ سانت شدی ماما گفت حالا سجده برو چند تا حرکت زدم دردام زیاد شد و یه حس حالت مدفوع داشتم ماما معاینه کرد گفت فول شدی چند تا زور بزن بعد بریم روی تخت زایمان چند تا زدم و دیگه گفت سریع بریم با ویلچر بردنم رفتم رو تخت زایمان گفت دردت گرفت زور بزن تا دردم گرفت دوتا زور زدن بعد گفت حالا فوت کن دیگه بچه اومد بیرون و تمام دردام تموم شد و صدای قشنگ پسرم پیچید و بعد اومدن گذاشتن روی سینه ام و همه دردام فراموش کردم
مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین
مامان اسرا سادات مامان اسرا سادات ۵ ماهگی
پارت سوم
ساعت حدوذا ۸بود دردم گرفت حدودا ۱۰ثانیه دیگه باورم شد درد زایمانه پاشدم یه کم پیاده روی کردم و بقیه وسایلم اماده کردم زنگ شوهرم زدم تا اومد منو رسوند بیمارستان ساعت ۱۰بود دیگه دردام داشتن شدید میشدن معاینم کردن هنوز دو سانت بودم گفتن برو درمانگاه ان اس تی بده ان اس تیم بد بود البته مشکل از دستگاه بود رفتم زایشگاه دوباره خود زایشگاه ان اس تی گرفت ولی چون نی نی تکونی نداشت گفتن بگپ برات بستنی بیارن بستنی خوردم نی نی یه کم تکون خورد معاینم کردن دهانه رحم ۴سانت شده بود بستریم کردن ساعت ۱۱بود زنگ ماما خصوصی زدن ده دیقه ای خودشو رسوند معاینم کرد گفت رو ب ۵سانتی زود رفتم داخل اتاق یع سرم بهم وصل کردن ده دیقه ای رو توپ ورزش کردم بعد دوباره معاینم کرد گفت ۷سانتم ولی باید کیسه ابم پاره کنه کیسه اب ترکوند نی نی پی پی کرده بود گفت این ب روند زایمان کمک میکنه هر وقت دیگه دردت گرفت زور بزن هر وقت هم احساس مدفوع داشتی بگو و بیشتر زور بزن من چندتا زور زدم دوباره معاینه شدم گفتن ۱۰سانتم و موهای نی نی معلومه دیگه گفت من میرم اتاق عمل اماده میکنم و لباسم میپوشم تو هم هر وقت دردت گرفت زور بزن منم داشتم زور میزدم ک نظافت چی اومد منو ک دید جیغ میزد و ماما رو صدا میزد و ب من میگفت زور نزن دیگه دوسه نفره منو رسوندن اتاق عمل ماما گفت چون پیاده رفتم بچه رفته بالا چندتا زور دیگه بزن البته اینم بگم یه سرم بهم وصل کردن دیگه نمیدونم امپول فشار بود یا چیز دیگه ای ولی ماما گفت بچه اومده پایین موهاشو میبینم گفت پاهاتو ببر داخل شکمت سرت هم بیار داخل سینت و دوتا زور بزن منم اینکارو کردم بعد دو سه دیقع بچه رو گذاشت رو شکمم و کل دردام فراموش کردم
مامان شاهان مامان شاهان ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
خب من از اول از سزارین میترسیدم فقط میگفتم طبیعی از هفته ۳۶ دردای زایمانم شروع شد منظم یه هفته بستری شدم آمپول ریه زدن برام با یه سانت دهانه رحم دیگه مرخص شدم بعد یه هفته مرخص شدم ولی همچنان درد و انقباض منظم داشتم کلی ورزش و پیاده روی داشتم ۳۸ هفته و دو روز دیگه بچم تکون نمیخورد رفتم معاینه شدم رحمم کلن بسته شده بود تو بیمارستان راه رفتم پله بالا پایین رفتم یه سانت شد دیگه تا روز بعدش همینجور بود و بچم تکون نمیخورد دیگه بستری شدم برا زایمان ساعت هشت صبح آمپول فشار رو با سرم بهم وصل کردن دردام بیشتر شد تا ساعت یک رحمم سه سانت شد دیگه پیشرفت نکرد ساعت سه ظهر دوباره فشار زدن درد کشیدم درد کشیدم و رحمم باز نشد کلی معاینه تحریکی شدم به زور شد چهارتا تا ساعت ده شب بلاخره شد هشت سانت و کیسه آبم فقط سوراخ شد دیگه داشتم جون میدادم خودشون اومدن کیسه رو ترکوندن انقد دیگه درد کشیده بودم جون نداشتم زور بزنم و اینم بگم که وقتی درد و انقباض اومد باید زور بزنیم هر چی فشار دادم فایده نداشت
مامان بُشرا کوچولو🩷 مامان بُشرا کوچولو🩷 ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان❤️قسمت سوم🩷

ساعت ۹ شد و طاقتم رفته بود ، دکتر زنان اومد ،گفتم من کی زایمان میکنم گفت تا ۱۰، گفتم وای نه دیگه نمیتونم و اینا، ترو خدا منو معاینه کن ببین اصلا پیشرفت کردم؟

گفت باشه بیا رو تخت، فاصله دردام در حد ۱۵ ثانیه شده بود، و خود دردا تقریبا ۲ دقیقه طول میکشیدن

رو تخت که خوابیدم گفت ۷ سانتی و خوبه، ماما اتاقم گفت ماساژ شکم بدم و گفت اره بده، دو نفری شکممو فشار میدادن بچه بیاد پایین و خیلی درد داشت، منم همون حین درد داشتم و این شرایطو برام سخت تر میکرد و ساعت ۹و۱۰ دقیقه شد و یهو گفت فول شدی و چهار درده زور بزن گفتم مسخره میکنی گفت موهاش میبینم زور بزن زور بزن اگر زور نزنی بچه بدجا میمونه و اسیب میبینه ها و بعد از ۴ درد و زور دختر گلم ساعت ۹ و ۱۵ دقیقه بدنیا اومد😊

پرینه رو برش نزدن ولی یه کم پارگی داد، بخیه زدن و مامانم اومد پیشم، بعدش همسرم اومد، بعدش بابام اومد دیدنم و ساعت ۱۱و ۱۵ فرستادن بخش بستری و مادرشوهرم اومد و نهایتا فردا ساعت ۲ ظهر مرخص شدم و اومدم خونه❤️❤️❤️
مامان دلسا و پارسا💙 مامان دلسا و پارسا💙 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲💜
دیگه به مامانم گفتم و گفت بریم بیمارستان منم هیچ دردی نداشتم رفتم دوش آب گرم گرفتم و اومدم خیلی ریلکس آرایشم کردم آماده شدم که بریم رفتیم بیمارستان گفتم ترشح خونی داشتم ضربان قلب بچه رو چک کرد و فشارمو گرفت بعدم رفتم معاینه گفت ۲ سانت بازی بعد معاینه یکم دردام شروع شد نوار قلب بچه هم گرفتن و منو فرستادن بخش زایمان مامانم هم باهام اومد که خیلی خوب بود بودنش ساعت ۴ بود درد داشتم اما قابل تحمل بود ساعت ۵ آمپول فشار زدن دردام دیگه داشت شروع میشد و هی شدید تر میشد ساعت ۶ شدم ۳ سانت همینجور دردام شدید بود گفتم سرم و باز کنید برم پیاده روی کنم و آب گرم بگیرم به شکمم واقعا آب گرم دردامو کمتر میکرد ماما اومد چند تا ورزش گفت انجام بدم حالم دیگه خیلی بد بود دردام داشت غیر قابل تحمل میشد ساعت ۷ شدم ۴ سانت باز بودم من نمی‌دونم از استرس بود یا چی تب کرده بودم و هی تبمم چک میکردن ساعت ۷ دوباره اومدن معاینه و گفتن شدی ۸ سانت سه چهار ساعت دیگه زایمان می‌کنی وای من گفتم میمیرم تا ۴ ساعت دیگه دردام خیلی خیلی شدید شده بود ۱ ثانیه فاصله داشتن ماما می‌گفت دردهای خودتم آمپول نزدیم همون اول زدیم اونه ساعت ۸ اومد معاینه من شده بودم ۸ سانت گفت عالیهههه آفرین خیلی خوب پیش رفتی به مامانم گفتم دیگه شما برو بیرون برا زایمان آماده شدن نیم ساعت بعد اومد گفت فول شدی دیگه آماده زایمان شدیم می‌گفت هروقت درد داشتی چونت و بچسبون به بدنت و روند پاهات و بیار بالا و جیغ نزن فقط زور بزن گفت سر بچه معلومه برش داد اما من هیچی نفهمیدم بعد فقط می‌گفت زور بزن یه نفس و کم نیار با تمام وجودم زور میزدم خیلی سخت بود
مامان شکلات مامان شکلات ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
جمعه شب همش دستشویی داشتم یه پام تو دستشویی بود یکی تو خونه یکمی احساس دل درد داشتم ولی گفتم شاید درد کاذب باشه زیاد اهمیت ندادم ساعت ۶ صبح رفتم دستشویی دیدم ترشح خونی ازم خارج شد سریع اومدم رفتم حموم شیو کردم دیگه همش راه میرفتم تو خونه ورزش میکردم تا ساعت ۴ بعدازظهر
ساعت ۴ رفتم بیمارستان فشارمو گرفتن و معاینه کردن گفتن ۲ سانتی برو یه ان اس تی هم بده
رفتن ان اس تی بدم یه زنی داشت زایمان می‌کرد منم رو به رو اتاق زایمان بودم قشنگ دیدم چطور زایمان کرد و شر شر براش اشک می‌ریختم ان اس تی که تموم شد رفتم پیش دکتر گفت یک ساعت راه برو
یک ساعت پیاده رویی کردم و دوباره معاینه شدم گفت از دوسانت یه کمی بیشتر باز شدی ولی سه سانت نشده برو بگو همراهت برات پک بیمارستان بگیره بستری بشی دیگه بستری شدم دکتر اومد بهم ورزش داد و توپ داد دیگه ورزش میکردم و رو توپ حرکاتی رو که میگفت انجام میدادم تا سر بچه بیاد پایین تا ساعت ۱ شب با درد طبیعی خودم ۵ سانت باز شدم
مامان نی نی مامان نی نی ۲ ماهگی
پارت ۲
من دیگه رفتم ی چیز شیرین گرفتم گفتم میرم همونجا پیش دکترم چون که قرار بود سه شنبه هم برم پیش دکترم نامه بگیرم بعد رفتم نوار قلب گرفت و منشی رفت داخل نشون داد گفت که دکتر میگه درد داری بیا ویزیت شو برو نامه بستری بگیر منم رفتم دوباره دکتر معاینه کرد گفت که نزدیک به سه سانتی ی مقدار هم معاینه تحریکی انجام داد خلاصه من هم درد هام شروع شد ولی کم گفتم شاید بخاطر معاینه هست اومدم خونه و خوابیدم دیدم نه دردا هی میاد سراغم زمان گرفتم دیدم هر ۱۰ دقیقه ی ربع بودن اصلا هم نمی‌تونستم بخوابم دیگه کم کم داشت خیلی میشد زنگ زدم ماما همراه گفت که هر پنج دقیقه شدن برو بیمارستان من هم هر پنج دقیقه شدن رفتم بیمارستان دیگه توی راه بیمارستان دردام هر ۲ الی۳ دقیقه شده بودن رفتم بیمارستان توی حیاط بیمارستان کیسه آبم پاره شد ماما همراه معاینه کرد گفت ۲.۵ سانتی الان کیسه آبت پاره شده دردات بیشتر میشه دقیقا هم همینطور شد گفت سر بچه خیلی خوبه تا قبل از ظهر هم زایمان میکنی و رفت گفت یکی از مامای های مرکز همین‌جاست شیفتش بود حواسش بهت هست هر وقت هم ۴ سانت شدی با خودم تماس بگیر
مامان پسته پسر👶🏼🩵 مامان پسته پسر👶🏼🩵 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
یک هفته قبل زایمانم رفتم معاینه ۱ سانت بودم ولی سر بچه بخاطره ورزشام پایین بود و جای خوبی بودی دیگه کلی ورزش کردم و اسکات زدم و … اما دردم نگرفت که نگرفت🫠چند روز قبل زایمانمم رفتم مجددا معاینه دیدم همون ۱ سانتم دیگه مامام گفت اب ولرم و خاکشیر و عسل و یکم زعفرون بخورم ، شب خوردم ، صبح زودم بیدار شدم خوردم و دردام همون ۱ ساعت بعد شروع شد ساعت ۸ صبح درد داشتم دیگه دوبار حموم داغ رفتم و اینا ساعت ۴ رفتم بیمارستان ۳ سانت بودم اما چون درد منظم داشتم بستری شدم تا بستری شدم ساعت ۵ اینا شد ، یکم رو توپ ورزش کردم شدم ۴ سانت زنگ زدم ماما همراهم امد و ورزشارو شروع کردیم که خوب خیلی موثره و اینکه شوهرمم کل پروسه زایمان پیشم بود که واقعا تاثیر مثبت داشت اگه ماما همراه و شوهرم نبود قطعا دیوونه میشدم ، خلاصه ساعت ۹ شب اینا معاینه شدم دیدم ۵ سانتم که کیسه ابمو پاره کردن و من چون دیگه نمیتونستم برم تو وان رفتم روی توالت فرنگی نشستم و کمرمو اینارو زیر اب گرم گرفتم و همچنانم ورزش کردم ساعت ۹:۳۰ دیگه داشتم از شدت درد جون میدادم چون از ۸ صبح بیدار بودم و درد داشتم خیلی خسته بودم هیچی نخورده بودم از ترس مدفوع و اینا فقط اب عسل میخوردم که قندم نیوفته خلاصه وقتی ۹:۳۰ کفت بیا رو تخت برای معاینه چشمام سیاهی میرفت پیش خودم میگفتم بقیشو چجوری ادامه بدم و .. همین که دراز کشیدم گفت فول شدییی😳چشمام ۴ تا شد اصلا انگار دوباره امدم بیمارستان یا انگاری از خواب بیدار شدم دیگه هیچ خستگی نداشتم وقتی اینو شنیدم ( برای همین بود که همه ماما ها میگفتن از ۵ سانت تا ۱۰ سانت خیلی زود میگذره )
مامان علیسام مامان علیسام ۸ ماهگی
پارت۲

دیگه من همین طور انقباض داشتم تا ساعت ۶ اینا ک دکتر اومد دکتره هم ی پخمه ای بود ک نگو
تازه بینیشو عمل کرده بود و همه صورتش کبود😂
دیگه گفت ما تا ۳۹ هفته اجازه معاینه تحریکی و سرم فشار و.. نداریم باید صبر کنی بری تو ۳۹ هفته
به خاطر ی روز گفت ما کاری نمیتونیم کنیم
اینا هم هعی منو معاینه میکردن میگفتن هنو همون ۳ سانتی

دیگه تا چند ساعت بعد ک شیفت تغییر کرد و دکتر جدید اومد گفت این بنده خدا رو چرا از دیشب این طور نگه داشتید و اینلم گفتم دکتر فلانی گفته کاری باهاش نداشته باشید تا ۳۹ بشه
دیگه دکتره اعصبانی گفت دستکش بده خودش معاینه کرد گفت این الان ۴ سانته نه س سانت بهش تو دقیقه چهار قطره سرم بدید به ماماشم زنگ بزنید
دیگه اینا سرم وصل کردن یک ساعت بعد هم مامام اومد اون اومد دیگه دردام غیر تحمل داشت میشد رفتم دوش اب گرم و زیر اب ورزش بعدش معاینه شدم گفتن ۷ سانتی سرم و قطع کرد
بعد اون باز ورزش کردیم بعد ی ساعت معاینه کردن گفتن ۹ سانتی
دیگه یکم ب ورزش ادامه دادیم که مامام گفت رو تخت مثل سرویس میری بشیم ولی چون درد زیاد داشتم نتونستم گفت زانو هاتو بزار رو تخت باشه بعد زور بزن حدود ۱۰ دقیقه داشتم زور میزدم ک دیگه سرش اومد و سرشو دیدن رفتیم اتاق زایمان ۵ دقیقه هم اونجا در حال زور زدن بودم ک بچه ب دنیا اومد🥺