۳ پاسخ

وقتی فول ده سانت شدی خیلییی درد داشت؟

مبارکههههههه که بالاخره زایمان کردی.چن‌تا بخیه خوردی؟مراقب بخیه‌هات باش.و مراقب باش یبوست نگیری تا دچار بواسیر و شقاق نشی

زایمان طبیعی خیلیییییییی سخته اما خوبه.عوارض زیادی نداره

سوال های مرتبط

مامان نورا مامان نورا ۸ ماهگی
پارت ۴
تا اینجا دونفر معاینه ام کردن دردام دیگ قابل تحمل نبود همین جور بهم گفتن با دراز کشیدن هیچی درست نمیشه یا وایسا یا حالت سجده برو
گفتم وایمیستم بهتره از رو تخت بلند شدم دستامو ب گوشه تخت گرفته بودم همین جور کمرمو دورانی دور میدادم یه چند دقیقه گذشت گفت بیا بریم تو اتاق زایشگاع اونجا ورزش کن منو بردن اونجا رفتم رو تخت گفت سجده برو سجده رفتم همین جور ک درد داشتم ولی باهاشون همکاری داشتم جیغ و داد الکی هم نمیکردم فقط وقتی دردم میگرفت نالع میکردم اون ماما منو ول کرد خودم ت اتاق تنها بودم چیزایی که تو اینستا دیده بودم تمرین تنفس و اینا رو انجام میدادم دردام هعی شدید و شدید تر میشد دوباره اومد گفت دراز بکش ببینم چند سانت شدی معاینه کرد گفت ۶سانتی خیلی خوب داری پیش میری اگ همکاری کنی تا نیم ساعت دیگ زایمان میکنی توپ آورد گفت بشین رو توپ تا زودتر دهانه رحمت باز بشه دستامو ب کنار تخت گرفته بودم نشستم رو توپ و هعی کمرمو دور میدادم دیدم دیگ واقعن نمیتونم در توانم نیست گفتم ت رو خدا کمکم کنید من نمیتونم زایمان طبیعی کنم منو ببرین سزارین کنن گفت خب باید دلیل داشته باشه بدون دلیل ک نمیتونم زود باش ورزش کن تا خودت زودتر راحت بشی بلند شدم از رو توپ گفت بخواب معاینه ات کنم دوباره معاینه کرد گفت ۸ سانتی چیزی دیگ نمونده سجده برو تا سر بچه بیاد تو لگنت نمیتونستم ب زور مجبورم میکرد خودمم خودمو دل داری میدادم میگفتم تو میتونی زود باش زهرا بعد ماما گفت حالت دستشویی بشین هر وقت بهت زور وارد شد ت هم زور بزن انگاری میخایی دستشویی کنی همین دوتا دستمو ب میله های کنار تخت گرفتم با هر زوری ک بهم وارد میشد زور میدم
مامان ❤️‍🔥𝑨𝒏𝒊𝒔𝒂 مامان ❤️‍🔥𝑨𝒏𝒊𝒔𝒂 ۴ ماهگی
خب سلام من اومدم از تجربه زایمانم بگم
زایمان طبیعی:
من ۳۹ هفته ۵ روز بودم ک کم بیش درد داشتم ولی زیاد نبود
۴۰ هفته ک شدم دکترم نامه داده بود ک برم بستری شم و رفتم ک بستری بشم معاینه کرد همون ۱ سانت بودم دیگ هیچی پرستار گفت لباساتو در بیار و برو تو بخش ساعت ۸ صب رفتم تو بخش رگ گرفتن و....
شروع کردن ب امپول فشار زدن و کم کم دردام داشت زباد میشود دکترم اومد بالا سرم گفت ۲ سانته ماما همراه داشتم ولی گفت تا ۴ سانت نمیام ب دکترم گفتم ترو خدا ب مامام زنگ بزنید زنگش زدن و ساعت ۲ اومد گفت برو تو دسشویی بشین رفتم نشستم اومد شکممو ماساژ میداد و هر وقت انقباظ داشتم شکموو میگرفت بالا ک سر بچه بره تو لگن هی خلاصه این کارو تکرار کرد باز دوباره معاینه کردن همون ۲ سانت بودم کلی درد داشتم 🥺 جیغ میزدم گوخوردم 😂😂😂 من دارم میمیرم نمیتونم زایمان کنم برم سزارین کنید بعد اتاقش واقعا سرد بود کمرم خیلی درد میگرفت ب دکتره گفتم ترو خدا کمر منو گرم نگه دار دوباره بردم تو دسشویی گفتم کمرمو ماساژ بده مااساژ داد همونجا شدم ۳ سانت من میدونستم کمرم گرم بشه دهانه رحمم باز میشه چون همیشه پریود هم ک میشدم کمرم گرم میشد ساکت بود دردش دیگه بعدش گفت برو رو تخت سجده شو گفتم خیلی سردمه سجده شدم و کمرمو ماساژ داد گفت هر انقباظ ک داشتی بیا عقب دیگ تکرار کردم دکترم ساعت ۰۳:۱۰ دیقه بوو ک دکترم اومد بالا سرم و معاینه کرد گفت خیلی خوب پیشرفت کردی
ادامه پارت بعدی
#بارداری
مامان رادمهر&رایان مامان رادمهر&رایان روزهای ابتدایی تولد
پارت دوم
بعدش هم با یه چیزی زد کیسه آبمو پاره کرد خلاصه افتادم رو درد شدید دکتر گفت الان پنج سانت و نیم شده دیگه دردهایم شدید و غیر قابل تحمل شده بود اما باید تحمل میکردم نفس های عمیق می‌کشیدم حدودا ساعت هفت اینا بود فکر کنم بعد دیگه ماما یه آمپول دیگه اومد زد که گفت این باعث میشه دهانه رحمت نرم بشه منم همچنان درد می‌کشیدم و دعا میکردم زودتر ده سانت بشه.این وسط هم ماما می اومد معاینه میکرد میگفت چند سانت شدی ساعت های هشت و نیم اینا بود که احساس زور بهم اومد صدا ماما زدم اومد معاینه کرد گفت دیگه باید زور بزنی منم ضعف کرده بودم و توان نداشتم ماما گفت میخای بگم یه چیزی بیارن بخوری تا جون داشته باشی زور بزنی گفتم آره اونم گفت به همراهم تا خوراکی بیاره برام اما من دیگه خیلی حس زور داشتم همینطور زور زدم با دو سه تا زور بچم به دنیا اومد ماما میگفت خیلی زورت قوی بوده با اینکه توان نداشتی عالی بودی پسرم به دنیا اومد بدون اینکه برش بخورم
مامان 🍼 رادوین جان🍼 مامان 🍼 رادوین جان🍼 ۵ ماهگی
پارت چهار 🤰🏻🤱🏻✨

دوباره معاینم کرد گفت چهار سانتی من تو شک با این همه درد ورزش توپ زدن فقط یه سانت پیشرفت کردم
مامام گفت از چهار سانت به بعد زود تر پیشرفت میکنی تا الانم خوب بوده درد معاینه از سه سانت چهار سانت دیگه متوجه نمیشی من هی معاینه میشدم هیچی نمیفهمیدم دیدم دکترم داره وسایلشو آماده میکنه فهمیدم نزدیکم به زاینم پرسیدم چقدر مونده گفت اگه هم کاری کنی ۱ساعت یا ۲ساعت ولی اگه نکنی تا صبح شاید بازم از تخت پایینم آورد تا توپ بزنم هی میرفت بیرون از اتاق من داد میزدم برگرد کمکم کن
دیگه آمد چند تا دیگم ماما باهاش بودن منو بردن رو تخت معاینه کردن باهم حرف میزدن منم دردم غیر قابل تحمل شده بود دیگه جیغ میزدم 😂 شوهرمو مامانمو صدا میزدم
از خدا صبر تحمل میخواستم کمک هی صلوات میفرستادم
از بس جیغ زدم ماما گفت چه خبره انقدر جیع میزنی
معاینم کرد ۶ سانت شده بودم برام یه کپسول اکسیژن آورد گفت وقت درد سه بار فشار بده نفس بکش گفت زیاد استفاده نکن بی هوش میکنه منم از درد انقدر استفاده کرده بودم که بی حال شده بودم 😅🤦🏻‍♀️ ولی جیغ میزدم سرم گیج میرفت یهو گفتم دست شویی دارم بزار برم آمد سری من زور روم آمد گفت صبر کن زور نزن ولی من دست خودم نبود هی جیغ میزدم دست شویی دارم بزار برم میگفت نه بچه هست
یهو کیسه آبم پاره شد منم سرم گیج میرفت ماما سریآمد رو سرم تا کمکم کنه هی زور میزدم باز میگفت نفس بکش
آخراش کم آورده بودم نمیتونستم زور بزنم بچه سرش گیر کرده بود بهم گفتن لگن کوچیکه از پایین جا نداره از بالا جا داره آمدن دو نری رو شکمم فشار میدادن هی میگفتن محکم تر زور بزن یهو بهم گفتن بچه خفه شد زور بزن من کل بدنم سست شد
پارت بعد
مامان رادوین مامان رادوین ۸ ماهگی
میگفتم ترو خدا بزنید اپیدورال من درد دارم مردم و زنده شدم مگ زدن گفتم ۵ سانت بعد ۵ سانت شدم گفتن برو رو توپ تا سر بچه بیاد لگن

شد ۶ اومد دست زد اونجا اين قدر بد بود ک حد نداشت و بعد سوزن دستش دو بار کرد تو تا آب کیسه رو بزنه و گفت دسشویی کرده و خلاصه اپیدورال نمیزنن و خلاصه اومدن دست کرد و مردم و زنده شدم شدم ۸ سانت زنگ زدن ب دکتر و موق درد پمپ قلب وصل کرده بودن اون خیلی بد بود فشار روشکم و درد ب پشت خاب باشی دیگ اومد کند اونارو گفت موقع فشار زور بزن ک زدم و دستش اونجا بود ینی مردم هی زور هی زور تا دکتر اومد و لباس تنش کرد و گفت زور بزن زود باش زور زدم دیگ زور زدم و میخاستم جیغ بزنم زنه ماما میگفت ساکت باش فقط زور بزن منم زور زدم و ی آن شکمم خالی شد اصلا راحت شدم و باز برابرا جفت یکم فشار دادم ک برداشت و موقع بچه من چشام بستم داشتم زور میزدم ندیدمش سری گذاشتن رو شکم و برداشتن دیگ رفت جا بخیه و گفت بخیه کم میخوری ۴ تا ی آن دیدم پره های واژن قیچی کرده و دستش گفت برات زیبایی انجام میدم ولی بخیه درد داشت الان برا بخیه ها میمیرم و زنده میشم یکی از بخیه ها رو ران و میرم دسشویی کلا واژن نمونده برام کوچیک شده همش و من نمیخاستم زیبایی روم نشد بگم بهش حالا ۲۰ تایی بخیه خوردم واژن درد میکنه و کلا تکون میخورم درد میگیره و دسشویی میترسم مدفوع کنم و نمیتونم برم
مامان گردو مامان گردو ۱۶ ماهگی
پارت سوم
دکتر معاینه کرد گفت ۱۰ سانت فول شدی. سره بچه اومده‌.دیگ توی بخش مراقبت قبل از زایمان بودم روی تخت هی زور زدم فشار دادم نمیومد گفت پاشو برو تو اتاق زایمان رفتم روی تخت دراز کشیدم خیلی بد رفتاری میکردن هی میگفتن یلا یلا زود زور بزن زور بزن بچه هی سرش میومد جلو دوباره برمیگشت داخل هی زور میزدم هی میرفت عقب گفت زور بزن دوباره زور زدم یهو تیغ زد ۱۵ دقیقه زایمانم طول کشید ۱:۴۵ دقیقه زایمان کردم .بعدش تیغ ک زدن یهو بچه پرید بیرون تو هوا گرفتش اون یکی پرستاره بهش گفت دمت گرم خیلی خوب گرفتیش فکر نمیکردم اینقدر خوب بگیریش بعد از این همه درد دوباره گفت زور بزن جفت بیاد بیرون بعد از این همه بی حالی و نای برای نفس کشیدن برام نمونده بودم حالا نوبته بخیه زدن شد ‌بی حسی زد ولی چه فایده چه بی حسی فقط همون چند ثانیه اول حسی نداشتم بعدش دوباره دردام شروع شد و بخیه میزد بعدش دیگ اومدن لباس دادن بهم پوشیدم رفتم توی اتاق تا فردا ظهر بیمارستان بودم و بعدش خداروشکر بدونه هیچ مشکلی مرخص شدیم
ولی الان خداروشکر خوبم زود پاشدم کارامو کردم فقط تا روز ۷ کمکی داشتم بعد رفتن دیگ تا الان خودم دارم کارامو انجام میدم
هم حاله خودم هم حاله بچه عالیه
بازم برگردم عقب طبیعی زایمان میکنم سخته اولش ولی بعدش راحت میشی
دیگ خودت به بچه و بقیه کارای خونت میرسی
مامان 🍓قلب مادر❤️ مامان 🍓قلب مادر❤️ روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی و سزارین پارت ۲
کنین من توان زور زدن ندارم بچم میمیره باز معاینه کرد گفت ۱۰ سانت شدی فولی دیگه زور بزن هر وقت درد داشتی منم هر وقت درد داشتم زور میزدم مدفوع میکردم🫤😂 ماما میگفت داری اشتباه زور میزنی ولی من اصلا بلد نبودم چجوری زور بزنم خلاصه ک بعدش ی چندتا ماما دیگه اومد یکی شکمم فشار میداد یکی دستش تو واژنم بود و میگفت زور بزن منم زور میزدم ولی بچه نمیومد اصلا یر بچه وارد واژن نمیشد همش میگفتن تو که ۱۰ سانت فولی نمیدونیم مشکلت چیه ک سر بچه نمیاد تو واژن من این بار دیگ از شدت درد نمیتونستم تو اتاق بمونم سرم ک بهم وصل بود برداشتم رفتم تو راهرو داد زدم دکتر بیا تروخدا بیا من میمیرم بچم میمیره من نمیتونم زور بزنم بچم میمیره ماما همش منو می‌گرفت می‌برد تو اتاق دعوام میکردن میگفتن زور بزن منم هرچی زور میزدم بچه نمیومد آخراش دیگ داشتم از حال میرفتم ک زنگ زدن دکتر از اتاق عمل اومد معاینه کرد گفت ببرینش اتاق عمل ماماهه گفت همه تلاششو کرده بچه نمیاد سوند وصل کرد آماده ام کردن گزاشتم رو ویلچر منم از بس درد داشتم و حس زور زدن داشتم همش زور میزدم اونام میگفتن زور نزن دیگه الان سزارینت میکنیم منو
مامان سبحان🧿❤️ مامان سبحان🧿❤️ ۳ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۴
بعدش دیگه دردام بعد ۸ سانت شدید بود با معاینه و ورزش توی حمام اینا بالاخره من شدم ۹ سانت و بازم معاینه و اینا بالاخره ۱۰ سانت خیلی سخت شد تا ۱۰ بشم تعریف کردنش راحته💔 تا اینکه بعد اینکه دستش کرد داخلم و چرخوند تا ۱۰ فول شدم دکتر امد دوباره اون با اون ناخناش کاشت اش معاینه کرد گفت حالا زور بزن من همش زور میزدم میگفتن آفرین یکم دیگه ایتجوری زور بزن چونه ات بچسبون به سینه ات پاهات ببر بالا زور بزن هر وقت دردت آمد من همش زور میزدم میگفتن آفرین موهاشو داریم میببنیم ،
حالا من چون سوزش معده نداشتم فکر میکردم پسرم کچله تو اون درد و انقباض فکر میکردم پسرم مو داره 🫤😁
حالا هی زور اونا میفتن موهاشو دیدیم بعد گفت ادرار داره بیار سوند وصل کن انقدر که درد داشتم اصلا درد سوند نفهمیدم ، سوند وصل کرد دوباره برداشت من دوباره ادرار کردم گفت بازم ادرار داشته اصلا نگران نباشید مدفوع و ادرار کردید من هم مدفوع کردم هم ادرار با اینکه قبل اش سرویس رفته بودم و روده ام خالی شده بود
مامان میراث🦋💙 مامان میراث🦋💙 ۱۲ ماهگی
ب شوهرم گفتم بریم بیمارستان سونو آخری رو نشون ندیم بگیم درد زایمان دارم
گفت بریم رفتم منو ک دید شناخت گفتم ۳۵ هفته اومدم قبولم نکردین الان ۳۶ هفتم آمپول ریه هم ۳ روز پیش دو دوز زدم اط صبحه درد زایمان دارم گفت دراز بکش معاینه کنم معاینه کرد گفت ۴ سانت بازی برو ی ساعت پیاده روی کن بیا ک بستریت کنیم رفتم ی ساعت پیاده روی برگشتم بستری شدم معاینه کرد گفت ۵ سانتی روندت خوبه ی ساعت بعدش اومد گفت اوه ۹ سانت شدی یکم فشار آورد بهم موقع معاینه گفت ده سانت شدی زور بزن زور زدن سخت ترین قسمت ماجرا بود دردا هم از ۵ سانت ب اونور دیگ شدید بود ی سره گرفته بود گاهی یکم شل تر بود خلاصه ی ساعتی هم‌زور زدم اومد گفت موهای بچرو دارم میبینم ادامه بده دیگ توانم جمع کردم چن تا زور دیگم زدمو گفت دیگ زور نزن بیا رو تخت زایشگاه ب هيچ عنوان زور نزنی ک بچت میوفته روزمین رفتم‌ روتخت گفت تند تند نفس بکش یهو بچه لیز خوردو اومد گذاشتنش تو بغلم ۲۸۰۰ وزنش بود دستگاهم نرفت خداروشکر فرداش مرخص شدم اومدم خونه دوتا بخیه خوردم طبیعی زایمان کردم واقعا راضی بودم‌اول تا آخر ۳ ساعت زایمانم تو بیمارستان طول کشید بعدش درد هست ولی قابل تحمل امروز تقريبا ۶۰ درصد دردام‌کمتر شده یکم بخیه ها و باسنم درد میکنه جوجمم سالمو سلامت تو بغلمه شیرمم داره زیاد میشه ان شالله خدا همونطور ک برامن همه چی رو درست کرد براهمتون درست کنه و مراد همتون رو بخوشی بده