سوال های مرتبط

مامان مامانِ خوشمزه مامان مامانِ خوشمزه ۲ ماهگی
پارت هشتم ..
دوباره معاینه شدم و گفت دهانه رحم تقریبا فوله یکم دیگه همکاری کنی بچه بدنیا میاد دوباره گفت حالت سجده ای شو ولی من او حالت نفسم می‌گرفت نمی‌تونستم کمرم تحمل نداشت چند بار ماما گفت حالت سجده خیلی کمک می‌کنه زود باش ولی گوش نمی‌کردم .
گفت پس پاشو رو تخت حالت دستشویی فرنگی بشین نمی‌تونستم اون حالت رو تخت سختم بود پایین تختم ک نمیذاشت
منم رو تخت نمی‌تونستم اون حالتی تعادل خودمو حفظ کنم دست و پام  رمق نداشت .
دیگه دراز کشیده هی دردم اومد هی گفت زور بزن آخر آنقدر فشار روم بود و زور میزدم مدفوع کردم .
یه پرستار اومد نمیدونم چی داخل سرم زد انگار بهم فشار میومد .
زانو هامو خم کرده بودم داخل شکم وهی زور میزدم و نفس می‌گرفتم ماما میگفت داد بزن فشار رو خودت نیار صورتت قرمز شده ولی نمی‌تونستم دیگه برای آخرین بار معاینه کرد و گفت فول شده دهانه رحم ماما خود بیمارستان رو صدازد اومد آماده شد برای زایمان زیر انداز زیرم رو عوض کردن و تخت رو آماده کردن من فکر میکردم قرار ماما همراه ک گرفتم بچه رو دنیا بیار ولی ن اینجوری نبودبعد از فول شدن  خودش کنار ایستاده بود آنقدر بی جون بودم ک نمی‌تونستم دیگه زور بزنم هی ماما میگفت آفرین ادامه بده سرش رو دارم میبینم ........
مامان آرتین وآریا💫 مامان آرتین وآریا💫 ۲ ماهگی
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۸ ماهگی

زایمان طبیعی پارت دو✅️
آماده شدم رفتم زایشگاه و دکتر خودمم اونجا بود و معاینه کرد همون دو سانت بودم اما چون دردهام شروع شده بود بهم گفت بستریت میکنم اما زایمانت برای فردا میفته و ساعت ۵ و ربع بستری شدم ، برام سنتو(آمپول فشار) زدن و با اون دردهای من بیشتر شد و شدت گرفت تقریبا تا ساعت ۹ و نیم درد رو تحمل میکردم و آروم ناله میکردم و تو این مدت همش توی دستشویی بودم اصلا نمیتونستم دراز بکشم و بشینم و فقط ادرار داشتم و بعد که یکم صدام بالاتر رفت ماما اومد و معاینه کرد گفت ۴. ۵ سانتی و زنگ زدن به ماما همراهم ، که ساعت ۱۰ اومد و اونجا دوباره معاینه کرد ۶ ، ۷ سانت بودم و تو این مدت همش روی تخت بودم یا سرویس و نمیتونستم ورزش کنم ماماهمراهم هم فقط نقاط فشاری رو کار کرد و بهم میگفت چطور نفس بکشم ، و همون موقع ها من حس زور بهم دست می‌داد که بعد اومدن و کیسه آبم رو پاره کردن فکر کنم اونجا ۸ سانت بودم ، بیشتر دردهام زیر ۵ سانت بود و تحملش خیلی برام سخت بود اما بعد از اون درد میگرفت و ول میکرد که اونجا با تنفس رد میکردم تند تند نفس میکشیدم و موقع انقباض هم زور میزدم
مامان فندق🩵 مامان فندق🩵 ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت ۲
خلاصه خوشحال و لباس دادن بهم گفتن آماده شو برو اتاق زایمان ولی خییییلی استرس داشتم همش می‌پرسیدم ک خیلی طول می‌کشه زایمانم ؟ میگفتن نمیدونیم معلوم نیست و اینا
دیگه زنگ زدن به ماما همراهم ک بیاد منم انتقال دادن اتاق زایمان و بهم سرم وصل کردن منم درد. داشتم ۶.۷ دقیقه یکبار اما شدیددد فقط کمرم می‌گرفت و ول میکرد اینا دوباره معاینه کردن گفتن ۷ سانتی. بعد نیم ساعت ماما همراهم اومد کیسه ابمو پاره کردن شدم ۸ سانت دیگه دردام شدن ۳.۴ دقیقه یکبار و شدید تر درد داشتم معاینه کردن گفتن ۱۰ سانت و فول شدی . ساعت ۱ بود تقریبا . دیگه ماما همراهم گفت میخای بری دوش بگیری رفتم اما نتونستم ورزشم نمیتونستم بکنم .. زور زدنام شروع شد تقریبا ۱ ساعت و نیم زورزدم همین سخت بود اما قابل تحمل.. سر بچه نمیومد داخل لگن بخاطر همین طول کشید با تمام قدرتم زور میزدم دیگه کلافه شده بودم که گفتن سر بچه رو میبینن .. مامام خییییییلی تو زور زدنام کمکم کرد که واقعا اگه نبود نمیتونستم
بردنم روی تخت دیگه که بچه بدنیا بیاد .
اونجام چند تا زور محکم زدم و بچم بدنیا اومد🫠🫠
اصلا باورم نمیشد که زایمان کردم.. ساعت ۲ و بیست دقیقه بود
مثل اینکه چند تا جیغ هم زدم موقع زایمان ولی خودم اصلا یادم نیست آنقدر ک حالم دست خودم نبود اما مامانم صدامو پایین شنیده بود...
و بخیه زدنا شروع شد که خیییلی درد داشت با سه تا آمپول بیحسی کاااامل حس میکردم یعنی اونقدر ک درد بخیه کشیدم درد زایمان نداشتم 🫠

ادامه تاپیک بعد
مامان نی نی مامان نی نی ۲ ماهگی
پارت ۳
دیگه تا منو پذیرش کردن همش میگفتم هیوسین بهم بزنین گفتن باید پذیرش بشی دیگه که پذیرش شدم همون ماما مرکز اومد برام هیوسین وصل کرد ی مقدار دردا را کاهش میداد ولی خیلی اثر نداشت البته من چون شب قبل نخوابیده بودم خیلی گیج بودم و خواب داشتم بیشتر روی تخت خواب بود ماما اومد بهم گفت من ساعت ۸ شیفتم تموم میشه میام کلا پیش تو و گفت هر وقت دردت گرفت روی توپ برو بشین و واقعا هم اثر داشت ولی وقتی دردا بیشتر می‌شد دیگه اثرش کمتر میشد بیشتر راه رفتن و دراز کشیدن اثر داشت دکتر شیفت هم اومد منو معاینه کرد و گفت ۳ سانتی و دوتا امپول هیوسین دیگه با یک مسکن برام نوشت یدونه توی سرم برا زد یک هم از امپول های هیوسین با مسکن هم توی پا به من همش میگفت سجده برو که سر بچه قشنگ بچرخه منم خواب بودم ی مقدار سجده میرفتم دوباره میخوابیدم اومد منو معاینه کرد گفت ۴ سانتی بعد نمیدونم چقد طول کشید که من همونجور سجده بودم هی حس مدفوع و فشار داشتم گفت بخواب معاینه کنم گفت ۷ سانتی دیگه همراهیم هام را بیرون کردن خودشون اومدن وسیله هاشون را آماده کردن دکتر اومد و ماما همراه خودم با چند تا ماما دیگه دکتر و ماما بهم میگفتن الکی زور نزن وقتی حس فشار داشتی زور بزن با گلوت هم زور نزن من هم همینطوری بودم با تمام توانم سعی می‌کردم زور بزنم که تموم شه تقریبا از وقتی بهم گفتن الکی زور نزن با ۵ . ۶ تا زور نی نی بدنیا اومد
مامان فسقلی مامان فسقلی ۱۴ ماهگی
دیگه شروع کردم و تا ساعت یک ربع ب پنج ک. نیم ساعت یکسره ورزش کردم و دیدم درد داره میگیره ب ماما گفتم گفت ن هنوز کمه دیگه درد فقط سمت راست پایین تیر می‌کشید و من ب هر بدبختی تا ساعت ۵ ورزش کردم وحس میکردم رو مقعدم فشاره دوباره ماما گفت بیا بخواب برا ضربات قلب و معاینه و چون درد داشتم دوباره اپیدورال و شارژ میکردن برام و آروم تر شدم که ماما معاینه کرد و یکدفعه گفت فول شدی و سر بچه اومده پایین قشنگ یکم زور بزن که زور زدم گفت سر بچه دیده میشه منم اصلا درد نداشتم اومد کیسه آب و زد و سوند وصل کرد ک من اپیدورال داشتم اصلا حس نکردم مثانه رو خالی کرد و می‌گفت قشنگ زور بزن تا بچه بیاد پایین تر بریم رو تخت زایمان منم جوری ک میگفت همکاری‌میکردم و نیگفت خیلی عالیه با دکتر هماهنگ کردن و بعد چند تا زور گفت نزن بریم رو تخت زایمان

من و با ویلچر بردن چون پاهام بی حس بود تقریبا رو تخت زایمان هم تا دکتر بیاد با پرستارا و ماما حرف میزدیم انگار نه انگار ماشالله ماما هم گفت زور بزن بعد قیچی برداشت فکر کردم داره پاره میکنه گفتم چی‌کار میکنی الکی‌برش نزنی گفت ن یکم از‌موها بچه رو زد گداشت رو لباسم ک‌ببینم 😂 خیلی بانمک بود دیگه دکتر ۶ اومد و گفت همه چی عالیه و و شروع کن زور زدن منم چند تا زدم و پرستار چند بار محکم شکممو فشار داد منم زور. زدم سر بچه اومد بقیه بچه سر خورد اومد بیرون و گذاشتن رو سینم و دیدم یک زور دیگه زدم و جفت هم اومد و دکتر بخیه زد و بردن تو خود زایشگاه تا دوساعت د بعد بردن بخش
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۸ ماهگی
سونیا🌱 سونیا🌱 قصد بارداری
پارت ۲ از تجربه زایمان طبیعی بیمارستان تخت جمشید

دوستان تو پارت قبل یادم رفت که بگم وقتی به ۴ سانت رسیدم با یه پلاستیک دراز کیسه آب منو ترکوندن درد داشت اما نه خیلی من همچنان درد شدید داشتم که پرستار ها برام آب میوه خرما و این چیزا میوردن بخورم ازم خواستن که حالت سجده کنم و زور بزنم اما اصلا نتونستم این حرکتو انجام بدم چون حالت تهوع میگرفتم همچنان منو معاینه میکردن که واقعا خیلی اذیت میشدم
از ساعت ۹ و نیم شب شروع کردن شکم منو فشار دادن و معاینه زود زود کردن
چون‌من همکاری نمیکردم و زور نمیزدم اونا مجبور بودن خودشون یکاری کنن بچه به دنیا بیاد
من ازشون خواستم دوباره بهم بی حسی تزریق کنن اما دکتر بیهوشی اومد باهام صحبت کرد و گفت برای بچه ضرر داره
من درد داشتم اما موقع درد زور نمیزدم چون می‌ترسی
دیگه کم کم بچه میخواست به دنیا بیاد یه عالمه پرستار و دکتر خودم بالا سرم بودم  من یه کوچولو تونستم زور بزنم که دکترم گفت موهای بچه معلومه دوباره زور بزن اما من دیگه زور نمیتونستم بزنم
مامان پنـاه‌جانمـ🌿🫧 مامان پنـاه‌جانمـ🌿🫧 ۵ ماهگی
پارت سه
من چون با دکتر هماهنگ کرده بودم که دکتر زایمان من رو دست بگیره ماما ها با دکتر هماهنگ کردن و دکتر ساعت ۸ و ۳۰ اومد بالا سرم ..
حالا دیگه با هر انقباض حس فشار و مدفوع داشتم
دکتر معاینه کرد گفت ۹ سانت شدم و دیگه آخراشه باید با هر انقباض زور بزنم ولی مگه با اون همه درد آدم می‌تونه زور بزنه
بهم گاز اکسیژن رو وصل کردن
دکتر گفت تخت و اینا رو آماده کردن لباس مخصوصش رو پوشید وسایل زایمان رو مهیا کرد..
دکتر رو قسم میدادم تروخدا عملم کن .. تو بهم گفتی منو می‌بری سزارین اگه دیدی من نمیتونم منو ببر.. اونا هم میگفتن سر بچه اومده پایین ده سانت فولی نمی‌تونیم سزارین کنیم🚶
از بس تو حین درد ها دستمو تکون میدادم و بی قرار بودم انژیوکتم در اومده بود و سرمم تزریق نمیشد
حالا من انقباض دارم باید زور بزنم ماما ها دارن رگ جدید میگیرن از ی دست دیگه ام و از اون دستم که آنژیوکت ام در اومده بود مثل چی داره خون می‌ریزه و دونفر دارن اون خون رو بند میارن‌.
خلاصه دکتر گفت با دستات زیر رون پاهات رو بگیر و با انقباض ها زور بزن من از بس بی جون بودم زور زدن یادم نبود دیگه... تو گلو زور میزدم ..اینا هی میگفتن خوب زور بزن بچه داره میاد من میگفتم نمیشه نمیتونمممم .
ی ماما اومد رو تخت همزمان اون شکمم رو فشار میداد من باید زور میزدم ولی وقتی لامصب این فشار می‌آورد رو شکمم اصن دیگه زور زدنم نمیومد ‌‌...
میگفتن چرا زور نمی‌زنی چرا همکاری نمیکنی با گریه میگفتم این وقتی فشار میاره دردم میاد زور ام میرههه تروخدا بهش بگین فشار نده.
دیگه دکتر بی حسی زد برام برش داد منو
دوباره انقباض اومد من زور زدم زور زدم زور زدم بدون نفس کشیدن حدود دو دقیقه از ته‌ وجودم زور زدم