۱۰ پاسخ

عزیزم چند هفته نی‌نی‌ت به دنیا آمد؟
آخه تاپیک های قبلیت رو خوندم
دیدم توی ۳۶ هفته نوشتی رفتی بیمارستان و یک سانتی

حس میکنم راحت زایمان کردی واسه منم دعاکن❤️ایشالا خدا دخترت حفظ کنه واست مبارکت باشه
دعاکن بچم ۴کیلوعه منم راحت زایمان کنم خیلی میترسم

مبارکت باشه عزیزم برای ماهم دعا کن راحت بشیم😊

امپول نزدی برا اپیدورال؟

الهی
خدا حفظ کنه نی‌نی‌ت رو
قدمش مبارک🌷💞💕😍

پارت ۴
گذاشتن رو شکمم خیلی حس خوبی بود من فقط از خوشحالی گریه میکردم نمی‌تونستم حرف بزنم کل بدنم می لرزید
بعدش من آمدم بخش وقتی آمده بودم بخش از حال رفته بودم
برده بودنم ای سیو خیلی حس بدی بود وقتی چشامو باز کردم دیدم شوهرمو مامانم دارن بالا سرم گریه میکنن
خلاصه یک شب نصف روز تو ای سیو بودم بعدش اوردنم بخش ۵/۲۱رفتم بیمارستان ۵/۲۴هم مرخص شدم

منم همش استرس اینک ک حس دستشویی داشته باشم میگیرم حین زایمان🥲

بسلامتیییی 🥲🩷
منو خیلی از زایمان طبیعی میترسونن اما خودم طبیعی دوست دارم سزارین خیلی میترسم خودم
به نظرت طبیعی خیلللی درد داره یعنی قابل تحمل نبود ؟

ای جانننن آخرش فقط قشنگ بود

مبارکت باشه عزیزم

سوال های مرتبط

مامان آوین مامان آوین ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۵
منم دردام داشتن شدید میشدن به ماما همراهم گفتم خانم کرمی خیلی درد دارم تحمل ندارم کی زایمان میکنم اون هی می‌گفت خیلی خوبی داری پیش میری حدیث جان منم گفت بخدا دروغ میگین تا من ناامید نشم گفت نه بخدا منم شروع میکردم به ورزش ولی خیلی گرون میشد هیچکی به جز من تو بخش زایمان نبود یکم دیگه ورزش کردم گفتم نمیتونم گفت هر موقع دردت گرفت پاهاتو باز کن تا بچت سرش بیاید تو لگن و منم به شدت درد نمیتونستم هی پاهامو وچسبوندم قد هم خلاصه یه نیم ساعت درد شدیدی داشتم و می‌گرفت ول میکرد ولی تا یمش کم شده بود خلاصه ماما شیفت اومد معاینه کرد و گفت ۸سانتی و و رفت دکترم صدا زد اومد معاینه کرد بکنم دستشو چرخونو تا سر بچه بیاد پایین واقعا خیلی درد داشت یه جیغ زدم گفت جیغ نزن فولی بیا پایین حالت دستشویی بشین و هر موقع دردت گرفت زور بزن و منم حس کردم دردام داره تموم میشه بهشون گفتم حس زورز ندارن زودی برام آمپول و سرم زدن کف باید دردت بگیره و منم کلا دردام رفته بودن ولی بچه زور میزد تا بیاد منم وقتی حس میکردم داره زور میده زور میدادم تا آخر دو بار دیگه معاینه کردن و گفت بچه سرشو زیاد پایین نیاورده یالا برور تو دستشویی تمام تلاش خودتو اونجا بکن دیگه همش دست خودته و راس میگفتن چون داردام تمام شدن بودن همه تعجب میکردم رفتم تو دستشویی تا تونستم زور زدم می‌گفت باید مدفوع کنی منم میگفتم ندارم توانم میگفتن نه خوب زور نمی‌زنی چون قبلش خیلی دستشویی رفتم
ا ..#بارداری باددری بارداری در
مامان علی رضا مامان علی رضا ۳ ماهگی
شب تا صبح پنج دقیقه تا ده دقیقه درد می‌گرفت ول میکرد
صبح ساعتها ۶ ماما بیمارستان اومد گفت پاشو یکم ورزش کن بعد یه کوچولو ورزش کرد نیم ساعت بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۳ سانتی دیگه گفتن ۴ سانت شدی زنگ میزنیم به ماما همراهت
دیگه یکم پیاده روی کردم و ورزش دوباره یکساعت بعدش دردام شد سه دقیقه ای اومدن معاینه گفتن ۴ سانتی زنگ زدن به ماما همراهم یه نیم ساعت بعدش رسید تا رسید شروع کرد نقاط فشاری رو ماساژ دادن بعد گفت بریم سرویس یه شیاف برای مقعد گفت بزار بعدش گفت ده دقیقه باید باشه رفتم بیرون یکم حرکت اسکات انجام دادم گفت موقع انقباض اسکات بزار دیگه من اسکات میزدم ماما ماساژ میداد دیگه گفت حس مدفوع داشتی بگو بریم سرویس بعد چند تا اسکات رفتیم سرویس مدفوع کردم بعد همونجا آب داغ باز کرد گرفت روی شکمم بعد دردام شدید تر شد دیگه گفت بریم روی تخت نقاط فشاری رو ماساژ میداد بعد خیلی دردام بیشتر شدن معاینه که شدم گفت ۸ سانت شدی ماما گفت حالا سجده برو چند تا حرکت زدم دردام زیاد شد و یه حس حالت مدفوع داشتم ماما معاینه کرد گفت فول شدی چند تا زور بزن بعد بریم روی تخت زایمان چند تا زدم و دیگه گفت سریع بریم با ویلچر بردنم رفتم رو تخت زایمان گفت دردت گرفت زور بزن تا دردم گرفت دوتا زور زدن بعد گفت حالا فوت کن دیگه بچه اومد بیرون و تمام دردام تموم شد و صدای قشنگ پسرم پیچید و بعد اومدن گذاشتن روی سینه ام و همه دردام فراموش کردم
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۹ ماهگی
مامان میثاق وزینب مامان میثاق وزینب ۷ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۳
بعد وقتی بیدار شدم دردام قابل تحمل نبود به مادرم گفت بزار بریم وقتی رفتم معاینم کرد گفت ۳سانت شدی به مادرم خوشحال شدیم امید به من داد که میخوام زایمان کنم بعد گفت دیگه اینجا بمون تو صالون راه بروه بعد یک ساعت معاینت میکنم ومن تو صالون راه میرم ودرمد میگیره حرکت اسکات انجام میکنم دکتر گفت اینطور
انجام بدم بعد نزدیک یک ساعت دکتر من میبینه که دردام داره زیادتر میشه گفت برو اتاق معاینه من تو این لحظه منتظرش بودم دردشدیدی گرفت ازش جیغ میزنم انگاربچه میخواد بیاد بعد دکتر امد معاینم کردگفت که شش منفی یک منم نفهمیدم به منشی گفتم چیه این گفت شش سانتی ولی شاید بچه هنوز تو لگن نیست بعد دکتر امد گفت زود بریم باش رفتم زود ازم خون گرفت گفت زور نزن تا به اتاق زایمان بریم بعد گفت لباسات در بیار زود لباسم در اوردم حتی لباس زایمان برام نبستن چون اینقد بچه رسیده بود بعد خوابیدم گفت زور بزن منم قبلا خواستم مامایی بگیرم نتونسم چون زیاد میخوان قبلشهم مامایی رفته بودم هم نگرفتم ولی خودش از منو میشانسه از زن برادرشوهرم چون قبلا زایمان کرده به من تو به این خانم نزدیک نیستی گفتم بله تو لحظه فهمیدم این مامایی که خواستم زایمانم کنه ولی نگرفتم اینقد خوشحال شدم خداروشکر کردم که تو این لحظه شیفتش تو بیمارستان بود وخودش ومامایی دیگه کمکم کردن برای زایمان بعد هی زور میزنم گفتن نه دهنت از پایین من ازدرد حتی دیگه نمیدونم چطور زور بزنم ویک دفعه پایین زور زدم یکم مدفوع امد وقتی این دیدن گفتن زود برو تخت زایمان رفتم تخت زایمان هی زور میزنم نمیاد میگن جیغ نزن زور بزن بعد اخرش زور قوی پایین زدم ودختر خوشکلم به دنیا امد روی من گذاشت ولی رنگش ابی بود ترسیدم
مامان هدیه خدا 💙💙 مامان هدیه خدا 💙💙 ۱ ماهگی
پارت ۲
دیگه شوهرم گفت پاشو دیگه نمیزارم بمونی خیلی درد داری دیگه زنگ زدم مامانم دیگه تا صبحونه خوردم و اماده شدم ۷ونیم راه افتادیم. دیگه تو راه فاصله دردام ۵دقیقه بود دیگه رفتم معاینه کرد گفت۲سانت بازه و نوارمم درد نشون داد ولی بهم گفت برو۱ساعت راه برو و بیا من رفتم تو بازار با شوهرم و مامانم ۱ساعت و نیم راه رفتم ولی درد که میگرفت دیگه کند میشدم نمیتونستم راه برم دیگه برگشتم اومدم بیمارستان گفت همون ۲سانت و دهانه رحمت نرم تر شده میتونی بازم بری راه بری گفتم نه دیگه کف پاهام درد میکنه رفتم داخل بخش زایمان اونجا دیگه دستگاه وصل کرد به شکمم و معاینم کرد گفت ۳سانتی و لگنت و دهانه رحمت عالیه و خیلی نرم مثل کاغذ زودم زایمان میکنی من۱۱:۴۵رفته بودم داخل گفتم تا کی گفت فوقش ۳یا۴عصر ولی رفته رفته دردام بیشتر میشد که بهم گفت فقط عمیق دم و بازدم داشته باش تا کنترلش کنی و زور نزن که دهانه رحمت ورم کنه من فقط دست یه دختر بود خداییش به خوب شیفتی خوردم کمکم کردن اونجا یه خانمه گفت ماما همراه نمیخوای دیگه گفتن رحمت خوبه و رود زایمان میکنی منم گفتم نه نمیخام ماما همراه دیگه یکیشونم کیسه اب گرم برده بودم میذاشت تو کمرم دهانه رحمم ۴سانت که شد اومد یه دکتر کیسه ابمو پاره کرد و دهانه رحمم تحریک کرد بیشتر باز بشه خیلی دردم اومد یه دوتا جیغم زدم چون درد داشتم دیگه زود شد ۶سانت اومدن معاینه کردن گفت رو به ۷سانته شاید ۲دقیقه بعدش یه خانمه که نسبت به بقیه مسن بود اومد معاینه کرد و یکم دستشو چرخوند گفت فوله زود همشون اماده شدن لباس پوشیدن به من گفتن دردت که شروع میشه باید زور بزنی منم دیگه زور زدم ولی من ۳۴هفته که رفتم سونو دیگه مرفتم چون دکترمم رفت مسافرت
مامان محمدراستین🩵 مامان محمدراستین🩵 ۱۱ ماهگی
تجربه طبیعی پارت ۳
ساعت ۱۱ شب من دردام شروع شد وحشتناک نبود ولی خیلیییی شدید بود غیرقابل تحملم نبود من با تنفس با ابگرم گرفتن به کمرم کنترل میکردم فقط فاصله هاش خیلی کم بود تا ساعت ۱۲ وربع هر دودیقه من ۳۰ ثانیه درد شدید داشتم یهو دیگ از ۱۲وربع دردا به فشار تبدیل شده بود و احساس دفع میکردم ماما گفت سریع بیا روتخت معاینه کنم منم گفتم میشه بی دردی بگیرم؟ گفت میتونی تحمل کنی گفتم اره🫤گفت پس نمیخواد یهو گفت خانم فول شدی😐😐😐😐سریع رفت به دکتر زنگ زد و به من گفت هروقت دردت گرفت فقط زور بزن نترس بچه نمیاد و من به حرفش گوش دادم سریع دکتر اومد از ساعت ۱۲وربع تا یک من هروقت دردم میگرفت فقط زور میزدم دردم اروم میشد تنفس میگرفتم بازم میگم دردا شدید بود ولی اونجوری وحشتناک غیر قابل تحمل نبود😅ساعت یک رفتم رو تخت و دکتر گفت ماشاالله پرینه ات عالیه بدون برش داریم میریم جلو و به من میگفت فقط زور بزن من با تمام توان زور میزدم و اصلا جیغ نمیزدم همسرم بالاسرم بود وفقط روحیه میداد تو زور اخر که سر بچه میومد عطسم گرفت و کار خراب شد🤦‍♀️
مامان ماهلین مامان ماهلین ۹ ماهگی
پارت ۶زایمان طبیعی ..ماما دوباره امد گفتم به خدا به من زور میاد امد معاینه کرد گفت ۸و۹ سانتی هنوز فول نیستی ساعت ۵ صب بود من گریه میکردم مامانم گریه میکرد هیی میگفتم مامان من میمرم مامانم میگفت من چیکار کنم که پرستار که بالای سرم بودبه مامانم گفت تو بره بیرون این تورو میبینه بیشتر دردش میاد زور میومد..درد میود .انقباض از یه طرف نفسو قط می‌کرد گفت به من اکسیژن وصل کنید اون پرستار امد وصل کرد سرمم تموم شو یه سرم دیگعی وصل کردن هی زور میومد میگفتم بخدا زور میاد ولی اصلا توجه نمیکردن میگفتم دسشویی دارم مامانمو صدا میزدن میگرفتم دسشویی ولی ببخشید نمی تونستم زور بزنم مامانم اونجا گفت این نمی تونه واسه دسشویی زور بزنه چه طوری به بچه زور میزنه خلاصه ماما امد نگاه کرد گفت فولی هربار زورت امد توهم زور بزن منم زور میزدم اونم دستشو می‌کرد توم هی اینور اونور می‌کرد بچه نمیومد نیم ساعت اونجوری کرد ولی بچه نمیومد منم وقتی زور میمود شدتش انقد زیاد بود میگفتم بالا میارم در این هینم خوابم میگرفت از شدت خستگی ولی درد نمی زاشت یهو بی حال شدم که شنیدم پرستار به ماما گفت بهش شوک بزنیم گفت یکم صبر کنم منم دوباره دردم گرفتمو گفت به هوش امد خلاصه هی ماما تلاش می‌کرد میگفت زور بزن منم میگفتم به خدا زور میزنم که دیدم به همون دکتری که منو معاینه کرد و گفت اتاق عمل این پشته زنگ زد گفت خانوم دکتر لگنش خوب نیس بچه مونده توی لگنش سرش آمده بدنش نمیاد بچه خیلی بالاست چیکار کنیم اگه بره هم عمل ریسکش خیلی بالاست گفت خودم میام یکم منتظر بمونید اگه نشد ببریم..منم ۱۰ سانت باز بود ...هی این ماما تلاش میکنه که یهوگفت زود باشید برید دکترو صدا کنید
مامان آرتین وآریا💫 مامان آرتین وآریا💫 ۳ ماهگی
مامان آدرین مامان آدرین ۱ ماهگی
مامان هلما 💗شاهین🩵 مامان هلما 💗شاهین🩵 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من از 12صبح دردم گرفت رفتم معاینه شدم 1سانت او نیم ولی تو آن اس تی درد نشون داد گفت تا چهار ساعت تحت نظر میمونی منم موندم شد 2سانت گفت برو پیاده روی کن بعد 3ساعت رفتم گفت معاینه کرد گفت هنوز 2سانتی بعد منم رفتم خونه از ساعت 10شب تا ساعت 2شب خیلی دردم شدید شد اومدم معاینه کرد 3سانتم بعد تا اومد دوباره امتحان کنه دوباره معاینه کرد کیسه ابم ترکید ولی همون 3سانتم لباس پوشیدم رفتم زایشگاه معاینه کرد 4سانت بودم بعد ب شوهرم گفت احتمال بره اتاق عمل چون قلب بچه خیلی افت داره منم هیچی نگفتم رفتم داخل زایشگاه برام گل مغربی گذاشتن 5عدد بعد نیم ساعت شدم 5سانت دوباره گل مغربی گذاشت برام شدم 7سانت گفت زور بزن دوتا زور زدم سرش در اومد رفتم رو تخت زایمان دوباره دوتا زور زدم ب دنیا اومد پسرم انگار دنیارو بهم دادن تا دیدمش اینقدر گریه کردم گفتم شاید بره دستگاه من مردم زنده شدم تا بهم دادنش الآنم الحمدالله پیشمه ظهر هم مرخص میشیم ب امید خدا 🩵👼😘