من همه چیشو تحمل میکنم ولی وقتی لج میکنه دیگه دیوونه میشم
من ک بخاطرش قرص مصرف میکنم وگرن اصلا کنترل ندارم
دعوا میکنم جیغ میزنم زدن نه
در روز یکی دوبار داد میزنم متاسفانه قبلا بیشتر الان کمش کردم
وای وای من از شدت عذاب وجدان نمیدونم چ کنم از بس از کوره در میرم
معلومه که اعصابم بهم میریزه گاهی میخوام با کله بزنم تو دیوار.ولی خیلییییی کم پیش میاد دعواش کنم.دیگه یه چیزی باشه واقعا نتونم با آرامش حلش کنم ممکنه صدام بره بالا
من گاهی وقتها خوبم گاهی اوقات ی کارایی میکنه که دادمیزنم سرش،😔
منم جمع کردم پسر من صداش زیاد نیس اما بهونه زیاد میگیره اصلا نمیزاره من کار کنم به هزار ترفند سرگرمش میکنم تا غذا بپزم یا ظرف بشورم خواب درست درمونم که نداره تازه الان خوابید بعد از ظهرم نمیخوابه اگرم بخوابه دیگه شب دیر میخوابه
بعضی وقتا انقد نق و نوق میکنه یا گریه میکنه کله اش داغ میکنه ومنم دیگه اون موقع واقعا عصبانی میشم و یه میشقون میگیرم دیگه خودش آروم میشه ولی سعی میکنم به غر زدناش زیاد تونه نکنم و یا ببرمش کوچه یا با چیزی سرگرمش کنم بچه آن دیگه عزیزم تا چشم باز کنی بزرگ شدن و دلمون برای این روزها تنگ میشه سعی کنیم باید بیشتر از این روزا لذت ببرم
سنشون الان اینجوریه که مدام رفتارای عجیب نشون میدن من حقیقتا تمااااام تلاشمو میکنم که صبوری کنم و محیط و شرایط خودمو حداقل کم فشار کنم که فقط فشار بچه روم باشه ولی وقتی این وسط یهو از کنترلم خارج شه ممکنه یهو صدامو بالا ببرم یا قاطع برخورد کنم باهاش که خب وقتی به گریه میوفته دیگه عذاب وجدانش دیوونم میکنه🥲😭
والا من دعوا میکنم چون واقعا انگار اون لحضه مغزم دیگه کشش نداره حس میکنم اگر جیغ نزنم غمباد میگیرم.
خب شاهانم با دعوا ارومتر میشه و اذیتهاش کمتر
بخدا که دست خودم نیست چه کنم😔😔
مگه ما ادم نیستیم؟
تحمل و صبرمونم حدی داره
کم فکرو خیال و بدبختی داریم؟
بچه ایی که باهاش مدارا میکنیم پا به پای نق زدناش هیچی نمیگیم صبر ادمو. لبریز میکنه
تاپیک قبل منو بخون. من دارم میمیرم از خودخوری. انگار جنون گرفتم
فقط صبوری
بابت کوچیکترین چیز مثه ابر بهار اشک میریزه من تا جایی که بتونم صبوری نکنم فقط دیگه جانم به لبم بیاد بلند صداش میزنم اونم میگه جانم کلا یادم میرع چرا صداش زدم😂
پسر من فقط داد میزنع جیغ میکشه . عصبی میشه زود🫠😭😭😭
صادقانه دعوا میکنم بشین، نکن، یک اخم
واقعا بعضی اوقات از کاراش سرم سوت میکشه
اوایل کنترل میکردم صبر داشتم ولی الان درخواست هاش غیرمنطقی
مثلا از عصر بردمش بیرون یعنی در حد هلاکی دوتایی یکهو ساعت ۱۱:۳٠ گریه بریم بیرون پارک
دیگه منم دعوا کردم
منم داغون دیشب تا صبح گریه میکرد آخرشم عصبانی شدم زدمش بعد خودم شروع کردم گریه کردن خیلی ناراحت شدم
هیچ جوره ساکت نمیشد
پسرممنم خیلی جیغ میزنه جوری که روانم بهم میریزه خیلیم بهونه گیر شده و گریه میکنه
یا خودمو میزنم یا داد میزنم اونم میرم ت اتاق
منم داغونم از دست بچم این طفلیا گناهی ندارن ماها حوصله نداریم هزار تا فشار رومونه
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.