۳۰ پاسخ

مامانم میاد، ب شوخی ب مادرشوهرم چندبار رو زدم رو برنداشته
یکی موقع زایمان اولم ، یکی هم تیرماه قراربود جابه جابشم گفتم بیاین حواستون ب بچه باشه نیومد بخدا فقط قصد امتحانش رو داشتم
بنظرمن رو نزن

من مادر شوهرم فوت کردن.خواهر شوهرام هم بچن جاری ام که شکر فعلا ندارم😂 خانواده خودم همه جا بودن پس اینبارم اونا میان. شبشم تو بیمارستان خواهرم میمونه پیشم همین الان سفارش کرده😂😍

نه بابا فامیل شوهر نیاد بهتره بعدا هم به کادو واسه زن داداشت بخر رو ننداز بهشون .

من دخترم میاد پیشم. بی منت الانم همه کارامو خود دخترم میکنه از غذا پختن بکیر تا ظرف شستن وخانه تکونی خریدو همه چیمو دخترم انجام میده
مادرمم که بچه بودیم فوت کرده

منم صد در صد مامانم میاد،چون تنها کسیه که باهاش راحتم،فردا روزی هم منت نمیذاره،اما خونواده شوهر یه کار کوچیک بکنن همش منت میذارن،تازه تا الانم نهایت یه سه بار زنگ زده باشه مادرشوهرم واسه پرسیدن حالم،تازه میدونن شهر غریبم و تنهام

من مامانم اومد بیشتر. ولی چون خواهر ندارم داداشمم مجرده خواهرشوهرام دوتان خودشون گفتن هروقت خسته شدید رو ماهم حساب کنید میایم چنذساعتی هستیم اومدن هردوشون مادرشوهرمم سوپ و کاچی درست میکرد میومد جندساعتی میموند

چرا هست من سردخترم نزاشتن همراه بیاد
خودشون خوب مراقبت وپرستاری کردن
بیمارستان تامین اجتماعیه

قطعاااا مادر از اون گذشت خاهر اگه مثل من نداشتین حالا یا خاله یا عمه
من اصلااااااااااا دوست ندارم خانواده شوهرم بیان 😬

مادر شوهر و خواهر شوهر ندارم ...مادرشوهرم دوازده سال قبل ازدواجمون فوت شده
یه پدرشوهر دارم یه برادرشوهر
مامانم یا خواهرم میاد
توام یکیو ببر که باهاش راحت باشی

من مادرشوهرم خدایی هوامو داشت ، می‌دونم بهش بگمم بیا همراه میاد ، ولی خب مادرم ی چیز دیگست ، قطعا مادرمو میبرم

هیچ کدام مامانم که راهش دوره گفتم اصلا نیاد مادر شوهر هم اصلا به تعارف نکرد که اگه خواستی بیام منم به هیچ‌کس نمی‌گم برا زایمان قبلی هم به کسی نگفتم و چون طبیعی بودم همراه نمی‌خواست

من که مادر شوهرم انگار هوومه،از وقتی حامله شدم باهام رقابت داره و خدا رو شکر کل این مدت یه زنگی نزده،و منم اصلا به جز مامانم یا خواهرم هیچ کسی از خانواده شوهرم دوست ندارم باشن. وقتی اونا براشون مهم نیست من چزا اهمیت بدم…..عزیزم توام حتما به یکی از اعضای خانواده خودت بگو

فقط مامانم چون فقط با خودش راحتم

منم مامانم میاد همراهم
خانواده شوهر برن ب درک بودو نبودشون هیچ فرقی باهم نداره 🤌😂

من که مامانم میاد چون هم راحترم باهاش هم اینکه مادر شوهرم زیاد فرز نیست واسه کارای اینجوری

صد در صد مامانم
مادرشوهرم آدم خوبیه ولی من راحت نیستم

فقط فقط خانواده خودت،هیچ وقت از خانواده شوهر نبر عزیزم😐هرچقدرم خوب و عالی باشن

من پول میدم از شرکت خدماتی درمانی همراه میارم اگر هم خود بیمارستان داشته باشه با بیمارستان هماهنگ میکنم یه هزینه ای پرداخت کنم تا یه پرستاری کمک پرستاری چیزی به عنوان همراه پیشم بزارن بمونه🙃

من مامانم و مادرشوهرم اومدن باهام دستشون دردنکنه

حتما خونواده خودت من ک مادرشوهرم طبقه پایینمون هست عین فضولا خودشو میدونم اخرسر میندازه با ما میاد ازالان غمم گرفته امیدوارم ی ساعتی باشه این نباشه خبرشو😂😂

نظر من اینکه همونی ک از جون دل راضیه ک کنارت باشه رو انتخاب کن چون اینطوری روان خودتم راحت تره
من شخصا مدلم اینطوریه ببینم کسی اذیته کنارمه یا از اجباره اومدنش اصلا قبولش نمیکنم حتی اگه نزدیک ترین شخص به من باشه

من مامانم اومد این سری هم خالم میاد خانواده شوهر راحت نیستم

ا‌کثرا مادر دختر میاد

من نمی‌گم
بچه هم بیاد تا زنگ نزنن خودم خبر نمی‌دم که دنیا اومده
واقعا یه حال ساده ازم نپرسیدن
عوضش زن داداشای خودمو خانواده خودم و عموهام خیلی هوامو داشتن البته بعضیاشون
من اگه زن داداش بزرگم باشه دوست دارم اون باشه ولی نیست مادرم میادش

اره اینم هس ولی اگه از اون ادما باشن که بعدا هی بگن یا منت بذارن بهتره نوی بهشون
بعدم عزیزم انقدر نباید با خانواده شوهر بنظرم صمیمی باشی که بخوان تو اون وضعیت خصوصی کنارت باشن که بیمارستانه باز مراخص شی بیای خونه فرق میکنه

بمنم اصلا زنگ نزدن مادرشوهرمو ۴ ماهه ندیدم اصلا کلا تو این ۸ ماه بارداریم یبار دیدمش زنگم که اصلااااااااا…… اگر نبودن خودتو سبک نکن و اصلا نگو که بیان

وقتی میگی دریغ از زنگ زدن پس نیاز هم نیس همراهت باشن اگه گله کردن توام دلیلتو بیان کن

صددرصدخانواده خودم چونک میخوام یه نفرباشه ک حس راحتیو بگیرم ازش

من مامان و مادرشوهرم میاد
دعوتی نیس که هر کی دلش بخاد میاد

من که مامانم میاد همراهم

بقیه همه میان ملاقات
و بعدش هم جشن بعد زایمان

سوال های مرتبط

مامان محمد طاها مامان محمد طاها هفته سی‌وپنجم بارداری
تنها جایی که میتونم درد و دل کنم اینجاست اونم با شما😔
من خانواده خوبی نداشتم قبل ازدواج حتی خونه و زندگی و طایفه مونم خوب نبودن ... هر خواستگاری برام میومد تا یکم تحقیق میکردن پاپس میکشیدن اکثرا
چون خانواده های خوب دنبال یکی مثل خودشونن🙂
دختر بدی نبودم من ،چهره نرمال ، موجه و هر ویژگی که به یه دختر بگن خوب رو داشتم ولی چه فایده من برای نجات ازون خونه که بیشتر شبیهه سگ دونی بود و خانواده ای که مادرم منو از اول علنا دوست نداشت و پدری که آنرمال بود باید راه نجات پیدا میکردم...
از شرایط زندگیم براتون بخام بگم گریه تون میگیره درین حد💔
از خونه داغون که اونم مال خودمون نبود و مال بابا بزرگم بود که فوت شده بود و مامان بزرگم با ما زندگی می‌کرد
و هر روز یه دعوا با مامانم داشتن و دخالت ها و اذیت ها
تا بیکاری پدرم و یکسره خونه موندن ها همانا و دعواهای مادر پدرم همانا😅
پرتوقعی پدرم برای گرفتن سهم الارث مادرم از برادرش و دعواهای گاه و بی گاه سر اون یطرف🥲
جداشدن برادرم به شهر دیگه برای کار و فشار آوردنش به خانواده که کوچ کنن به اون شهر همانا 😵‍💫
اینکه مادرم دقیقا مثل یه نامادری برام بود و هیچچچچ محبتی من تا حالا ازش ندیدم یطرف که این مورد حتی الآنم که باردارم ادامه داره یطرف
اینا قسمتی از زندگی من بود هستید بقیه شو بگم؟؟



بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری

اینا فقط درد و دل هامه چون واقعا نیاز دارم بگم و خالی شم چون هیشکی رو ندارم 😔