۱۵ پاسخ

طوری نیس عزیزم تا زخمی نشن نخورن زمین دست پاشون ی بار نشکنه بزرگ نمیشن من خودم دیگه مادر شهرم ادم هیلی خوبیع و اصلا کنارشون نیستم ولی پسرم نه ماه داره بغلم بود خونه اومدم پنکه رو خاموش کنم من بخدا دورم گرفته بودمش از پنکه واقعا هنوزم نمیفهمم چجوری دستش کرد تو پنکه انگشتش نابود شد بچه نه ماهه اینقد گریه کرد چند روزی بود‌ خوب شد دیگه اتفاق بخاد بیوفته میوفته کار نداره مادر شوهرت کنارت باشه یا نباشه

عزیزم غذا بلا بوده شاید قرار بود اتفاق بدتری بیافته با این دفع شد صدقه بده ماه صفر
انشالله بزودی پاقدم دخترت مستقل بشی

عزیزم بچه داداش من حتی ناخوش قط شد پیوند زدن براش همین۳/۴سالش بود،عکس دست دخترتو میشه بفرسی

آخی بگردم بخیر گذشته بلا ب دور

اشکال نداره عزیزم خودت مقصر ندون واسه بچه های ما هم از این اتفاقا خیلی افتاده وقت خدا خودش بچه ها رونگه میداره پسر منم یه بار با پس کلش خورد زمین سرش شکست یه بار با دوچرخه افتاد لبش ترک برداشت بخیه میخواست ولی نزاشت بزنیم

آخ الهـــــی بمیرم
وقتی فکر می کنم اون لحظه چه دردی رو کشیده به خدا ضعف می کنم فشارم میفته
عزیزم خودت باید بیشتر هواست بهش باشه
چون این حور چیزارو کسی گردن نمیگیره دردسرشم می مونه برای خودت ان شاالله خدا خودش کمکش کنه
ان شاالله که خوب بشه

الهی بمیرم🥺🥺🥺
چندسالشه؟

اخییی عزیزم چقدر دوتاتون اذیت شدین
خیلی سخت بود براتون هرچقدر ک بچه اذیت میشد مادر چند برابرش ناراحت میشه
آره حتما مواظبش باش ک خدایی نکرده عفونت نکنه

عزیزم حتماً یه صدقه بده
ولی خداییش مادرشوهرت کاملا بی تقصیره
اتفاقه دیگه امکان داره بیوفته برای هرکسی
الهی بلادور باشه ازتون

عزیزم نه شما میخواستی این اتفاق بیفته نه مادرشوهرت
حادثه پیش اومده درسته خیلی دردناکه دیدن بچه تو اون وضعیت ولی با سرزنش کردن خودت چیزی درست نمیشه
بازم به خیر گذشته
پانسمانش تمیز نگهدارین عفونتم نمیکنه نگران نباش

آخی عزیزم 🥺 می‌دونم ناراحتی ولی بیشتر تقصیر شماس. ممکن بود بچه بره بیرون و گم بشه این ک بدتر بود . وقتی میرفتی داخل بچه رو با خودت میبردی دیگه. حالا اشکال نداره سر بچه انقد بلا میاد تا بزرگ بشه خودتو ناراحت نکن

عزیزم اینطور فک کن ک ن تو ن مادرشوهرت مقصر نیستین اتفاق ک صدا نداره میوفته
منم قبلا دست دخترم موند لای در از اونموقع یه آجر بزرگ میزارم ک خدایی نکرده بازم اون اتفاقه نیوفته
انشالله زود خوب میشه فقط زود زود ببر درمونگاه دکتر پانسمان کنه عفونت نکنه

اشکال نداره گلم پیش میاد
فقط مراقب باش عفونت نکنه
اونم میخواسته کمک کنه بچه سرش گرم بشه یه صندلی میبردی میشستی‌کنارش

اخ درکت میکنم بخداا خیلی سخته دست تنهابابابچه کوچیک و حاملگی من ک کسی روندارم ک کمکم یده یا دستمو بگیره خودم همه کارامومیکنم و ب این امیددارم ک بغلشون میکنم شکر

واااای عزیزم طفلکی قربونش برم بخدا بدنم درد گرفت
انشالله زود خوب میشه فداشم
ناخنوش فقط اونطور شده یا بنده انگشتش

سوال های مرتبط

مامان ❤️ویهان❤️ مامان ❤️ویهان❤️ ۱۴ ماهگی
سلام خانوما من سه چهار روزه ب شدت دندونام درد میکرد و ی دندونم ک شکسته بود بدتر از بقیه درد میکرد رفتم دندون پزشک گف عصبشو میکشم آمپول بی حسی رو ک زد من درد شدید گرفتم ولی دندونم بی حس شد بعد ک نگا کرد گف این عصبش کشیده شده و اونو پر نکرد اونی ک خیلی درد میکرد رو پانسمان کرد و کنار اونو پر کرد سمت دیگ صورتم ی دندونم عصب کشی میخواست ک اونم بدون آمپول و هیچی یکم روشو برداشت و پر کرد .وقتی اومدم خونه دندونی ک پانسمان کرده بود و شکسته بود ب شدت درد کرد و زنگ زدیم گف پانسمان رو در بیار در آوردم باز درد میکرد نمی‌دونم عفونت داره یا چی چون عصب کشی شده بود قبلا .از فردای اون روز لثم و صورتم باد کرده و درد می‌کنه و زده ب گلوم نمی‌دونم از آمپول بوده یا عفونت داشته دندونم دکتر آمپول بی حسی زده بدتر شده .دیشبم همون دندونی ک بدون عصب کشی پر کرده بود یهو نصف شد احساس کردم دندونم پرکردنش رو انداخته بیرون و ب شدت درد میکرد دوبار اینجوری شدم ‌الان نمی‌دونم دندونام عفونت کرده یا چی ولی گلوم و گوشمم درد می‌کنه ..ب دکتر خودم زنگ زدم گف آموکسی سیلین۱۰۰ بخور ک من شربتشو خریدم .ب نظرتون از عفونته؟چیکار کنم عفونتش کشیده بشه
مامان 🩵رادمهر و پریمهر 🩷 مامان 🩵رادمهر و پریمهر 🩷 ۱۱ ماهگی
امروز از ساعت یک‌ من دکتر و سونو و اینا بودم پسرم پیشه همسرم بود ... بعد که اومدم رادمهر سر یک چیز بیخود هییییی گریه کرد و داااد میزد و جیغ میکشید، ینی جییییغ و داده شدید میکرد هرچی حواسشو پرت کردیم هرچی همسرم بغلش کرد بردش حیاط ، اصصصلا این آروم‌نشد حرف مسخرشو تکرار میکرد و گریه میکرد و داد میزد، بعد منم عصبی شدم گفتم بیا برو اناقت میخای گریه کنی بکن تموم شد بیا بازم این بچه تموم نکرد دیگه مغزم داشت منفجر میشد، در اینجا همسرم آتیشی شد یهو ‌و دااااد میزد سر بچه که چیکاااار کنم دیگهههه خفهههه شو‌ووو خفهههه شو‌ووو😶‍🌫️ تازه رادمهرم محکم هول داد ر‌و مبل باز همچنان خودشو میکشید سمتش من هرچی بهش میگم محمد اون بچست اصلا به جنون رسیده بودا😵‍💫 منو ام زد کنار باز بره سمت رادمهر و‌همچنان اون خیره تموم نمیکرد 😶‍🌫️ ز‌ود بغلش کردم دور کردم از داستان 😵‍💫 ولی خیلی دلم شکست انقدر گریه کردم 😓 خیلی ترسید 🥺هنوزم دارم گریه میکنم😅