روزی که قرار بود زایمان کنم اون روز چیزی نمیتونستم چیزی بخورم همش حالت تهوع داشتم با معده خالی همش آب میاوردم بالا


دیگه حین زایمان هی گلوم خشک میشد بهم آبمیوه یا نوشابه میدادن تا فشارم نیفته بهشون گفتم از صب تاحالا چیزی نگفتم


دیگه از ظهر ساعت 12سوره انشقاق رو دانلود کرده بودم روشنش کردم همون جا تا بعد زایمانم


دیگه موقعی که میخاست جفت رو خارج کنه و ماساژ رحمی بده هی ازم سوال میکردن تا حواسم پرت بشه



تموم شد نظافت چی اومد از تخت بیارنم پایین یدونه زیر انداز گذاشت وسط پام گذاشت گفتم یدونه بنداز روی ویلچر تا خونه نشه

دیگه نمیدونم کی از حال رفته بودم موقعی که دست انداختن بلندم کنن حالیم شد که یکی بلندم کرده

بنده خدا نظافت چی خیلی ترسیده بود رنگ روش پریده بود میگفت هرکاری میکردم نمیتونستم بلندت کنم


دیگه بهم سرم وصل کردن خون هارو تمیز کرد رفت به مامانم گفت بیا بهش یه چیزی بده تا بخوره حالش بهتر بشع







بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری

۹ پاسخ

چرا احساس کردم خودم این متنو نوشتم منم دقیق اینجوری شدم

مبارکه باشه عزیزم
انشالله خدا حفظش کنه
من تازه دیدم زایمان کردی
برای ما اقدامیا دعاکنی حتمل دلت پاکه😘

منم س روز تو بیمارستان بودم س روز آمپول فشار میزدن اصلا دردم نمیگرف تا دیگه روز سوم ساعت شیش صب خود ب خود کیسه ابم پاره شده در دام خود ب خود شروع شد ساعت دوازده زایمان کردم خیلی زایمانم راحت بود ولی برگردم ب عقب دیگه زایمان طبیعی نمیکنم

اخی عزیزم واقعا طبیعی سخته 😭😭😭

عزیزم میشه تجربه زایمانت رو بگی
و اینکه چند هفته بودی

واقعا طبیعی خیلی سخته منم۳روز دردکشیدم تواین۳روزهیچی ب غیر ازکمپوت آناناس و ابمیوه نمیتونستم بخورم با خرما اونارم ب زورمیخوردم چون دهانه رحم و نرم میکردن موقع بخیه زدن هرچی بهم بی حسی میزدن بی حس نمی‌شدم خیلی درد داشت ولی خداروشکر درسته۳روز دردکشیدم ولی۳ساعته فول شدم و زایمان کردم

عزیزمممممم خداروشکر ک بسلامتی زایمان کردی 🥺❤️

اخه عزیزم ،خیلی زایمان سختی داشتی حتما

طبیعی بودی یا سزارین

سوال های مرتبط

مامان دختر ممد🐥 مامان دختر ممد🐥 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی 🩷
پارت 8



نیم ساعت فقط توی سرویس زور میزدم

دیگه از سرویس اومدم روی تخت زایمان


دیگه اونجا با هر انقباص سه تا زور محکم میزدم و صلوات میفرستادم
بین هر انقباض بهم آبمیوه میدادن فشارم نیفته


ماما میگفت مریم زود باش یه دختر مو مشکیه موهام خیلی خوشکله زود باش تو میتونی
با انقباض آخر یه زور محکم زدم
که سر بچه اومد بیرون اونجا فقط. یع جیغ زدم


وقتی صدای گریشو شنیدم انگار بهم یه جون دیگه دادن نشونم دادن گفتن نگاش کن مثل خودته

تو راه رو زایشگاه به مامانم میگفتن دخترت واقعا زایمان کرده کلا. یدونه جیغ زد بعدشم صدای گریه بچه بود

مامانم هم گفت نباید جیغ بزنی

دیگه نمیدونم کی رحمم رو ماساژ دادن و رحمم تمیز شد چون حواسم کلا پرت دخملم شده بود



موقعی که میخاست بخیه بزنه کلی سوال میکرد که حواسم پرت بشه


بخیه هارو زدن تموم شد گوشیمو دادن یه نیم ساعت چهل دقیقه ای شد نظافت چی اومد

گفت میخام بیارمت پایین منم فشارم افتاده بود سرگیجه گرفته بودم
دیگه یدونه زیر انداز گذاشت وسط پاهام گفتم یدونه هم بنداز روی ویلچر
تا من اینو گفتم نمیدونم کی از حال رفتم