۱۰ پاسخ

من خودم انقد به بچم وابسته ام که یه رب پیش یکی بمونه دلم تنگ میشه براش
همش استرس دارم نکنه بلایی سرش بیاد
نکنه بندازنش.غذا بش میدن یا نه
پیش هیچکس نمیذارمش اصلا اصلا اصلا
از همه چیزم گذشتم چارچشمی مراقبش باشم

منم شرایطم مثل شماست و با اینکه عاشق بچه زیاد بودم میگم دیکه غلط بکنم بیارم🤦‍♀️

من اصلااااااااا نمیتونم بسپارمش به هیچکسسسسس ن مادرشوهر ن حتی مامانم ، چون پسرم خیلی فضول و شیطونه اونا ازادش میزارن میترسم بلایی سر خودش بیاره

من سه تا بچه خودم بزرگ کردم مادرم برا زایمان فقط هفت روز پیشم بود شوهرمم ک اصلا بگو ی اب بده بچه

منم کلا دست تنهام

منم مادرم جوونه ولی دستش دردمیکنه نگه نمیداره زیادبابام دوساعت نگه میداره ولی خداخیرش بده مادرشوهرم یه روزکاملانگه میداره گاهی دوتاشونواون یکی 5سالشه شوهرم نیم ساعتم نگه نمیداره بیشترم سرکار ه

من دوتا دارم اینجوریم خانوادم اصلا نزدیکم نیست گ روشون حساب کنم

واقعا سخته شوهر منم اینجا نیس تا دستشویی برم باید ببرم همرام اگ بزلرمش غش میکنه ولی مادرشوهرم کمکم برش میداره جای برم

منم تنهام آشنایی هم ندارم که بچمو پیشش بزارم
خیلی سخت میگذره کمردرد هم مهمون همیشگی منه از بس بلند میشم و میشینم

منم شرایطم همینجوریه عزیزم کاملا درکت میکنم....واقعا الان مادرشدن خیلی سخته ...خیلی صبوری میخواد ...من خودم که از نظر روحی روانی کم اوردم

سوال های مرتبط