۱۸ پاسخ

ماشین خراب شده اعصابش خورد بوده سخت نگیر عزیزم
انقد همه چی گرون شده ماشین ک خراب بشه مردا قاطی میکنن

والا تقصیر توه بابا ولش کن محلش نزار خودش باید بزنگه

سطح دغدغتو دوست دارم

سخت میگیری،شل کن خوشگلم،خودتم ناراحت نکن شوهرتم ناراحت نکن راستش چیز بی ارزشیه خودتون مهمین

واقعا خیلی حساسی

حق با شماست ولی بنظرم زیادی حساسی من بودم تماس نمیگرفتم تا برگرده خونه یا حداقل ناراحت نمیکردم خودمو الکی

عیب نداره لابد اعصابش خورد بوده اینجوری گفته، ما خانما هم رو ریزترین حرفا حساسیم

این چیزها زیاد پیش میاد به دل نگیر عزیزم

بیخیال بابا خیلی پیگیر نباش من وایمیسم ییاد بعد کم کم خودش میگه کجابوده چیکار کرده

احتمالا پشت ماشین ننشستی که خراب شه ببینی چقد عصابت خورد میهش

اشکال نداره خودتو ناراحت نکن اعصبی بوده

بابا من دیگ وقتی میره بیرون ینی حوصلم نمیکشه هی بخام زنگ و تکست بدم

چندوقته عروسی کردی؟

ماشین خراب بوده دیگه‌‌. اعصابش خورد بوده. سخت نگیر

مگه چقدر دوره که پیام بده رسیدم؟؟

ول کن گلم مردا از پیگیری خوششون نمیاد

محلش نده 😐

خب شاید دستش بند بوده گیر نده عزیژم خودتو اذیت نکن

سوال های مرتبط

مامان دو قلوها🩷🩵 مامان دو قلوها🩷🩵 ۱۵ ماهگی
یه خاطره یادم اومد گفتم ب شما هم بگم
این خاطره مال اونوقتی ک بچه هام ۸ ،۹ ماهشون بود
یه بار صبح که یکی از قل ها زودتر بیدار شد ،من خیلی خسته بودم و به شوهرم گفتم تو یه امروز اینو نگه دار تا من یکم بخوابم دیشب هیچی نخوابیدم.گفت باشه
منم با خیال راحت تو اتاق پیش اون یکی قل خوابیدم
بعدش دیدم هی صدا گریه بچم میاد ولی صدا شوهرم نمیاد که ارومش کنه.هی گفتم شاید داره اروم باهاش حرف میزنه ک من بیدار نشم و منم چون خیالم راحت بود ک شوهرم پیششه نمیرفتم ببینم چه خبره.دیدم خیلی داره گریه میکنه و هی با مظلومیت میگه ماما ماما
دیگه اعصابم خورد شد و رفتم ببینم پسرم چشه.
حالا هرچی تو اتاقو نگاه کردم دیدم بچم نیست و شوهرمم نیست و فقط صدای گریه بچم میاد.یه لحظه دیدم بچم تو تاب هست .
وای اینقدر اعصابم خورد شد و دلم سوخت برا بچم که حد نداشت.اینقد گریه کرد منه خوش خیال فکر میکردم شوهرم پیششه و منم نرفتم پیشش
منم زنگ زدم به شوهرم و کلی بد و بیراه بهش گفتم که چرا بچه رو گذاشتی تو تاب و ول کردی رفتی.
اونم گفت اخه تو تاب خوابید منم کمربندشو بستم و اومدم سرکار
گفتم خو لامصب قبل اینکه بری میومدی بیدارم میکردی ک حواسم بهش باشه،یوقت از تاب نیفته و از تنهایی نترسه
گفت من چه میدونستم که بیدار میشه و گریه میکنه😐
مامان بردیا مامان بردیا ۱ سالگی
خیلی دلم گرفته ..با مامانم صحبت کردنی پشت تلفن خواهرم زنگ زد ب مامانم ..مامانمم زود قطع کرد باشه باشه کاری نداری .
صبح هم به خاطر بزرگم زنگ زدم ج نداد دوباره زنگ زدم اشغال بود موند الان زنگ زد ....خیلی سخته تو زندگی واسه هیچ‌کس مهم نباشی
با مادر شوهرم دعوام شد زنگ زد گفت شوهرم دست تو اسیره منظور شوهرم
اختیار چیزیو نداره ‌معدش درد میکنه از عصابشه ...من بعد از زایمان سه چهار ماه هیچ به خودم نیومدم از کارای مادرشوهرم از استرس و ناراحتی که بهم داد شیرم خشک شد ....انقد شیر داشتم انقد شیر داشتم وقتی یه سینه مو میدادم اون یکی همینجوری سرازیر میشد تا شورتم خیس میشد ...تازه از بیمارستان مرخص شده بودیم اومد پیش مادر و خواهرم و زنداداشم انقد حرف زد حرف زد
ولی یکی پیدا نشد بگه بسه کن لال بشی انشالله بحق این روز عزیز ...این تازه زایمان کرده با شکم سزارینی یک هفته مونده پیش بچه ش این همینجوری حالش بده روحیه ش خرابه دم ب دیقه گریه می‌کنه بس کن ...
دلم گرفته از این که تو زندگی هیچ کس پشتم نبوده هیچ کس