۱۴ پاسخ

نه بمب اتمی درکار نیست

بنظررر من شروع زمینیه😬

سه ساعت دیگه مهلت تموم میشه لعنت بهشون😭😭

🟧 کاخ سفید:
ایالات متحده هرگز و به هیچ وجه از بمب هسته ای در ایران استفاده نخواهد کرد

بمب اتم؟؟؟
نه بابا
واقعا هیچکی نمیدونه چه اتفاقی قراره بیفته. اما هرچیه، بمب اتم نیست

اذیتش نکن ،یبار دیدی بمب اتمشو بهت فرو کرد🤣🤣

زیر ساخت میزنه بمب اتم فکر نکنم

قرص ید چیه یکی نوشته بود😐

والا حرفی از بمب اتم نیس

بنده خدا راست گقته

بابا منظورش اتم نبود منظورش این بود شرایط زندگی رو سخت می‌کنیم نمیکشیم🚶‍♀️ بیا قانع شو تا شوهرت گهواره رو نبسته

بی خیال چرا اینقدر به خودتون استرس میدین
بمب اتم کجا بوده🫠

راست میگه

کی میخاد بزنه ما بریم روستا

سوال های مرتبط

مامان نرگس🐥حاج‌علی🐣 مامان نرگس🐥حاج‌علی🐣 ۲ سالگی
دکترم نامه داده واسه ۱ آذر برام
و منی که دردام شروع نمیشه طبق معمول🤦🏻‍♀️
دیگه زنگ زدم به ماماهمراهم گفتم دو سه روز اینور اونور هیچ فرقی نداره، من‌ ۲۸ آبان با نامه میام برای بستری😬
اونم گفت اوکی حله بیا🫡
خلاصه که هماهنگ کردیم گفت فرداشب ساعت ۹ بیا، دیگه تا زایمان کنی همون ۲۸ آبان میشه😂

خلاصه که این اوضاع ماست، مثل سزارینیا‌ برای خودم وقت تعیین میکنم و شیک و پیک میرم زایشگاه🏥

دیشب آخرِشب شوهرم می‌گفت نمیترسی؟ گفتم از چی؟ گفت از زایمان، از مسئولیتات بعد زایمان....گفت من میترسم، میدونم نباید به تو استرس بدم ولی واقعا پر از اضطرابم برات🥲
منم گفتم من از هیچی نمی‌ترسم فقط میترسم سرِزایمان بمیرم و بعد من کی قراره به نرگس رسیدگی کنه؟🥺 کی قراره مامانش باشه؟ اصلا همه‌ی هوش و حواسم به نرگسه...
سر نرگس اینجوری نبودم، یعنی همچین نگرانی‌ای نداشتم اما الان دارم...فکر می‌کنم طبیعی باشه برای همه‌ی مامان دومیا🙂
خلاصه که یه مقدار وصیت هم کردم بهش(کار از محکم کاری عیب نمیکنه😅) بعدم بهش گفتم وصیت میکنم حتما حتما هرجا برای من قبر خریدی برای خودتم کنار من قبر بخری😁 بعد میگه من چرا؟ گفتم والا بچه هام بعد مرگت آلاخون والاخون نشن بین من و تو، راحت بیان پیش جفتمون😄 بعد برداشته میگه نه قبول نیست، منم گفتم وصیته! باید به وصیت مرده عمل کنی!🤗
اونم گفت اوکی پس سه تا میگیرم که یکیش باشه برای زن بعدیم🤣

خلاصه که محتاج دعاهاتونم🥰❤️
مامان عسلچه مامان عسلچه ۱ سالگی
دختراااا بیاید یه چی جالب تعریف کنم بخندیم. 😅
من امروز پسرمو بردم خونه بازی اونجا بچه ها زیاد بودن یهو چشمم به یه پسر هشت ساله خورد همینکه نگاش کردم مستقیم اومد بغلم کرد منم نازش کردم
دیگه من همش درگیر پسرم بودم باهاش بازی میکردم اینم هی دنبال ما میومد نمی‌دونم این بچه تو دلش چی بود ولی حس بدی گرفتم یجوری نگاه می‌کرد خودشو میچسپوند بهم دوسه بارم الکی میومد بغلم می‌کرد یجوری نگاه می‌کرد حس می‌کردم میخاد ببوسه😩 😩😂🤦🏻‍♀️
حس بدی گرفتم گفتم خاله برو اونور با بچه ها بازی کن پسرم کوچیکه من با این بازی میکنم دیگه منم چون بی بی فیسمم😂
بچه یهو گفت مگه پسر داری گفتم آره میگه مدرسه نمیری گفتم نه یه عالمه سوال پرسید گفتم من مامان اینم نگاه کن پسرم کوچیکه میخام باهاش بازی کنم توام برو با بقیه خاله ها بازی کن بنده خدا همینکه فهمید عروسی کردم بچه دارم‌ یجوری شد رفت دیگه نیومد 🤦🏻‍♀️🤣🤣🤣
بنظر شما منظورش چی بود؟😂😂😂
شیرخشک
پوشک
رفلاکس
مای بی بی
مولفیکس
شیردهی
نوزاد
مامان سایه های پزشک مامان سایه های پزشک ۱ سالگی
#نیاز ۳۵۸



و البته رادمهر … رادمهر کوچولوی من … قبل دیدنش بچه داشتن برام یه کابوس بود و هیچ وقت نمیخواستم عملی بشه ولی الان … با دیدن پسرک یه بخشی از قلبم روشن شده بود که قبلا اصلا از وجودش خبر نداشتم ، اون شیرین ترین نقطه ضعف من به دنیاست، رد پای بودنش تو زندگیم هرچند کوتاه ولی دل نشینه .
بهش نگاه کردم و دست کوچکشو در دستم گرفتم و اروم‌ بوسیدم و نمیدونم چطوری ولی قطره اشک کوچیکی از چشمم روی گونم افتاد
رادمهر کمی تکون خورد و چشماشو باز کرد ، با اون نگاه به رنگ اقیانوس بهم خیره شد و بعد بلند شد نشست
با لبخند گفتم : سلام جان بابا
با تعجب اطرافشو نگاه کرد و لب چیند
بغلش کردم و گفتم : قربون رادمهرم بشم من ، گریه نکن خشگلم
چشماشو مالوند و اروم گفت : ماما
موهاشو ناز کردم و گفتم: ماما اینجا خوابیده ، ببین چقد خسته بوده
به نیاز نگاه کرد و میخواست گریه کنه که سریع همینطوری که بغلم بود از روی میز شیشه و شیر خشکی رو که تازه گرفته بودم برداشتم و براش شیر درست کردم
پرستار قبلا بهم گفته بود که وقتی بیدار شد حتما بهش شیر بدم
نشستم روی مبل دوباره و تو بغلم درازش کردم و شیشه رو دادم دهنش
با دستاش شیشو گرفت و درحال خوردن بهم نگاه میکرد
با لبخند گفتم: شیر دوست داری؟
همینطوری با دهن پر گفت : هوم
خندیدم و انگشتمو روی ابروش کشیدم و خدارو هزار بار بخاطر داشتنش شکر کردم
وقتی شیرشو خورد خواست بلند بشه و منم گذاشتمش روی زمین و با خنده گفتم : رادمهر مامان خوابیده زیاد سر و صدا نکن