اجیاااااااااااا 🥺🦠
صبح ساعت تقریبا ۵ بود که سهیل از خواب بیدار شد و همش جیغ میزد نه پستونک میگرفت نه شیر
منم خواب و بیدار بودم دیگه بلند شدم برم پاراکید بیارم بهش بدم یهو دیدم بدنش داغِ داغه هیچ‌جوره آروم نمیشد دیگه یکم شیر خورده و من بلند شدم آماده شدم بریم اورژانس مای بیبیش عوض کردم اصلا حال این نداشت ک بخاد بچرخه یا فرار کنه🥲
بعد که داشتیم راه میوفتادیم ک یهو آروغ زد و بالا اورد همش خلطی بود از اونوقت به بعد بی‌حالیش دوبرابر شد
دیگه رفتیم بیمارستان مجیبیان اورژانس اطفال دیگه نوبت گرفتیم (۷۰۰ تومن)
دیگه رفتیم تو معاینه کرد و گفت یه جور ویروسه و اگه تا دو روز آبش قطع نشد بیاریدش بستری بشه🥲
دارو هم
نئو زینک 💊
پاراکید
ومترال ( اندانسترون )
آمپول
سفکسیم
پدی لاکت

بعدشم اومدم خونه مامانم اینا همش تبش رو می‌گرفتم از ۳۶ بود تا ۳۹/۲
اولش که رسیدم بلافاصله پاراکید دادم بهش ک سریع تبش بخوابه و داروهای دیگشم دادم بهش و الان گرفته خوابیده
اینو هم نوشتم واسه مامانایی که خدانکرده بچهاشون مثل پسر من شدن🩵

تصویر
۷ پاسخ

بله دقیقا دختر منم جمعه ساعت ۲ صبح دقیقا همینجوری بود و متاسفانه این وضعیت تا دیروز ادامه داشت دارو هم همینارو داد بهش من دادم خداروشکر الان بهتر شده

پسرمنم سرما خورده از صبح زود. ابریزش گرفتگی بینی😭 برا ابریزش چی خوبه بدم

عزیزم مزاری تبش بالا بره دیگه


تند تند چک کن
دارو ها سر موقع بده
حتما دست پاشویه بده
تند تند دست و پاهاش تو دمای متعادل اتاق بزار تو تشت آب
صورتشم همینطور خیس کنم
اینقدر تکرار کن تا تبش بیاد پایین

ای خدا انشالله زود خوب خوب میشه عزیزم
منم مریض شدم تو این وضعیت بارداری همش نگران اینم عفونت گرفتم به جنین اسیبی نرسه زبوتم لال

عزیزم 🥺🥺🥺
مریضی بچه خیلی سخته ان شاء الله که زودتر خوب بشه

عزیزممممم
الان بهتره..؟

خودتی زینب؟

سوال های مرتبط

مامان ایلیا مامان ایلیا ۱ سالگی
وااااااای امان از بچه و دردستر هاش😵‍💫 دیشب ایلیا خواب بود دیگه بیدارش نکردم تو خواب مای بیبیش رو عوض کردم چون گرم بود شلوار پاش نکردم صبح ساعت 5 شیرش دادم خواب و بیدار بودم بعد دیدم ایلیا بیدار شد فکر کردم باز میخوابه منم که خوابم میومد خوابیده بودم اونم داشت با خودش حرف میزد بعد اومده بود روی من دست به سینه هام میزد چون لباسم بالا بود بعد یهو بیدار شدم دیدم رومه اومدم درازش کنم بخوابه که دیدم وااااااااای چسب مای بیبی‌ش کنده شده بود کل جاشو لباساشو گوهی کرده بود😂😭 سریع گفتم وای ایلیا مامان چیکار کردی خدا مرگم باز گفتم وای مهدی چیکار کنم شوهرم بلند شد دیدم اونم حساس روی این چیزا گفت وای مگه نگفتم شلوار پاش کن گفتم چند بار اینجوری بدون شلوار خوابیده اینجوری نشده دیگه بلند شدم ایلیا رو بردم شستم تمیز لباساشو عوض کردم جاشو شستم لباساشو شستم حتی جای خودمون هم یا ذره کثیف شده بود شستم سینه منم گوهی کرده بود😮‍💨😂 دیگه منم رفتم حموم لباسامم شستم خودمم دوش گرفتم الان خدمت شمام😐😭😮‍💨😂 اینم از صبح من😵‍💫
مامان لیانا مامان لیانا ۹ ماهگی
سلام مامانا بیاین ماجرای تب کردن دخترمو تعریف کنم
تاپیک های قبل گفتم که دخترم تب می کنه و تبش پایین نمیاد روز اول رو با پاراکید بسر کردیم ساعت ۲ خوابید و صبح که بیدار شد یکم تب داشت ولی کلا خوب بود از شب ساعت ۸. باز تبش شروع شد. دیگه با تب سنج زیربغلی تبش ۳۸ به بالا اومد ساعت ۱ اینا بود با اینکه هر چهار ساعت پاراکید می دادیم فایده نداشت و بردیمش بیمارستان یه آمپول زدن اوردیم خونه تبش پایین اومد و خوابید.
فرداش بردیم دکتر. گفت از گوششه عفونت داره به دکتر گفتم دندوناشو هم یه نگا کن شاید از دندونه.... گفت نه لازم نیست از گوششه
اموکسی کلاو داد و ازمایش ادرار
عصری تبش پایین اومد دیگه گفتم خوب شده رفتیم کافه یه شیرموز بستنی زدیم بعد برگشتیم‌خونه.
شب از ساعتای ۹ اینا دوباره تبش برگشت این بار سریع شیاف گذاشتم و تبش پایین اومد و خوابید. منو همسرم هم هی بیدار می شدیم چک می کردیم تا ساعت ۳ نخوابیدیم...
روز سوم صبح که بیدار شد حالش خوب بود همسرم بستنی خریده بود گفت بدیم به بچه. دادیم یکم ظهر هم مامانم اومد طالبی براش اوردم یه قاشق اب طالبی دادیم به بچه. عصر خواهرام اومدن کلی با لیانا بازی کردن حالش خوب بود. بعد رفتن خواهرام بشدت گریه کرد بغل کردم گردوندنم خوب نشد دیدم باز داره بدنش داغ میشه.
شب شد جاریم اینا اومدن و بعدش مامانم اینا
بچه داغ داغ بود داشت می سوخت.عصری هم پوشک شو عوض کردنی دیدم چند تا لکه خون هست گفتم لابد بخاطر بستنیه