من با اینکه مامانم خونشون نزدیکمه تا ۱۰ روز وایستاد بعدش رفت خونه خودشون از اول از بیمارستان گفت برم خونشون نرفتم طبقه اول خونشون، خونه ما طبقه سوم پر از پله اس و آسانسور خراب، ۱۰ روز اومد خونم، بعد ۱۰ روزم گفت برم خونشون نرفتم منم چون داداشام و بابام هستن دیدم معذبم اونجا گفتم نمیام با اینکه داداشم از خودم کوچیکترن ولی بازم معذب بودم نرفتم ولی چند روز بعدش مامانم میومد یک خبر میگرفت و میرفت با اینکه مامانم که رفت خیلیی خیلیی اذیت شدم شبا خودم همش بیدار وایسم روزا هم همینطور و بچم خیلی اذیت میکنه اولش میگفتم از پسش برنمیام ولی خداروشکر تا اینجا تونستم ان شالله از این به بعد هم بتونم خدا کمکم کنه خیلی اذیتم میکنه و حتی هنوز که هنوز بخیه هام درد میکنه و میسوزه ،اصلا خواب درست حسابی ندارم از وقتی مامانم رفته ،ولی اصلا پشیمون نشدم که چرا نرفتم خونه مامانم حداقل راحتم توی خونه خودم هرکار بکنم
ببین بستگی ب برادرات دارن اکر بد قلق و ...هستن نرو ی حرفی نشه بدتر شی
اگر مهربانن برو
من ک خونه خودم بودم جایی هم نرفتم از ده روزگی خودم کارامو میکردم بقیشم شوهرم کمکم میکرد
منم نمیرم
مامان من همون ۱۵ روزم نمیتونه بیاد خونم چون پله داریم پاش درد میکنه داداش مجرد هم دارم نمیتونه اونم خونه تنها بذاره منم سختمه برم اونجا
هیچی دیگه قرار شد بمونم خونه خودم
احتمالا یه چند روز شوهرم مرخصی بگیره بعدم مامانم شاید چند روز یبار بتونه سر بزنه یا خالم چند روز بیاد
از اون طرف یه پرستار پیدا کردیم اشنا باشه اگر هیچکسی نبود گفته روزی ۱۲۰۰ میگیرم بیام کارای خونه و غذا و ... رو اوکی کنم همسرم گفت هیچکسی نبود به اون بگیم بیاد
همسرت چقدر از روز رو نیست؟
ببین من تاحالا نرفتم خونه مامانم ولی واقعا واقعا واقعا واقعا سخته..
شیرخشک درست کردن برا بچه ساعت ۳ـ۴ صبح و دوباره ۷-۸ صبح خیلی سخته.. داری از خواب میمیری ولی پاشی درست کنی یا در طول روز تنهایی با بچه باشی واقعا تحملش سخته، اگه بری خونه مامانت بهتره بهت میرسن و میتونی استراحت کنی. ما که شانس نداریم شوهرم آشپزی نمیکنم گیر میده چرا ناهار نداریم، ناهار میپزم میگه چرا آشپزخونه رو تمیز نمیکنی🤣🤣🤣🤣🤣🤣 بارداری استراحت مطلق بودم خودش آشپری میکرد و تمیز میکرد الان خسته شده واقعا تحمل نمیکنه من یکم رو به راه بشم، همیشه خستمه و نیاز به خواب دارم ولی خب غر هم باید تحمل کنم. راستش منم تو فکر فرار به خونه ی بابامم، حداقل چند روز راحت باشم
بمون خونه خودت مامانت روزا بیاد عصر همسرت اومد بره
ب نظرم ادم خونه خودش راحت تره منم بد ۱۵روز قراره تنها باشم با نینی جونم
منم سزارینی ام، مامان من هشت روز بعد زایمانم رفت و به تنهایی از عهده همه کارام میومدم اتفاقا با برنامه ریزی بیشتری کارام پیش میرفت
عزیزم واقعا احتیاج به کمکی داری و خودت دست تنها و نهایت همسرت جواب نیست چون سخته
برو نمیتونی
من 18روزگیم اومدم خونه خودم شب اولش چقد گریه کردم که ازبس برنمیام ولی خوب عادت کردم خدا خودش کمکت کنه عزیزم
بنظرم خونه ی خودت راحت تری
روحیه خانوما بعد زایمان خیلی لطیف میشه ممکنه هر چیز کوچیکی بهت بر بخوره
مثلا من خودم اوایل بارداریم خونه مامانم بودم صبح از خواب بیدار شدم بابام گفت مامانت از صبح زود بلند شده برات نون روغنی درست میکنه
همون بهم بر خورد و کلی گریه کردم
بنظرم بمون خونه ی خودت اگه دیدی واقعا نمیتونی برو خونه ی مامانت
منو چی میگی با این حس و حال مزخرفی ک داشتم و با وجود اصرار های مامانم برا اینکه برم خونشون شوهرم منو برد با ماشین هفت ساعت راه که بمونم ده روز خونه ننش و اصلا راحت نبودم
من که خونه خودم بودم نرفتم جایی
عزیزم داداش ادم محرم و اینکه قطعا اون ها هم مراعات حالت رو میکنن ان شالله تا اونموقع هم بهتر میشی
سخت با بچه و بخیه ک داری توخونه تنها باشی
به نظر من برو خونه مامانت
واقعا آدم نمیکشه و نمیتونه
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.