۱۱ پاسخ

بچه ات مهمتر از هر چیز و هرکسیه
زنگ بزنید بشون ولی نگید که نیاید ولی بوید رفتی دکتر بت گفته کلا از جان تکون نخور و یه چندوقت دیگه بچه قرار بدنیا بیاد حالت درددل بگو
اگه فهمیدن و نیومدن که بهتر اگرم نفهمیدن و اومدن اونوقت توام دراز میکشی از جات بلند نمیشی تا گشنه بمونن

سلامتی خودت و بچه ات از همه واجب تره
بهتره همسرت صحبت کته
خودشون درکی از خانوم باردار ک ماه آخر رو سپری میکنه ندارن ینی

خب همینو بهشون بگید ک شرایط مناسبی نداری

ای جان هم هفته منی تقریبا. چرا گفته ۱۰ شهریور؟

بهشون شرایط رو توضیح بده بگو بعداز زایمان بیاید خیلی خوشحال میشم الان نمیتونم.

عزیزم خانواده همسرته تو اصلا چیزی نگو خودش زنگ بزنه به مادرش بگه شرایطمون اینجوریه خانومم باید تا میتونه استراحت کنه دکتر گفته حتی یک روزم بیشتر بچه بمونه به نفعشه الان شرایطشو نداریم بخوایم از همه پذیرایی کنیم منم دست تنها نمیتونم زندگیم بهم ریخته اس خواهر بردرا بیان من خجالت میکشم روم نمیشه بهشون بگم نیاین اگه میشه شما جریانو بهشون بگین

اصلن باردارم نبودی چه جوری ی سری ادم اینقدر بی درک فهمن ۱۵ نفری میخان برن مهمونی ۱۰ روز بمونن ، هتل مسافر خونرو واسه چی گذاشتن ،همین الان بهشون بگین پزشکتون چی گفتن تا برنامه ریزی نکنن برا خودشون 😬

حتما ب همسرت بگو بگه بهشون‌ اصلا سر این قضیه ریسک نکن توروخدا

خوب به همسرت بگو بهشون بگه شرایطت چطوریه و نیان

عزیزم همسرت باید بگه بهشون شما استراحت مطلقی

خب همسرت شرایط شماروبهشون توضیح بده فعلانیان

سوال های مرتبط

مامان لیا🩷☃️ مامان لیا🩷☃️ ۵ ماهگی
شما با این شرایطی که میگم جای من بودین کجا زایمان میکردین ؟
خودم تهرانم ، خانواده خودم و همسرم تبریز هستن .
زایمانم میوفته ده روز دوهفته قبل از عید و ماه رمضون .
مامانم اصلا راضی نیس بیاد تهران پیشم ،میگه ماه رمضونی نمیتونم بابا و داداشت رو تنها بزارم یا عید تو خونه خودم نباشم .
بعدش میگه تهران دست تنها هستم و کسی نیس تو حمام کردن بچه کمکم کنه یا وقتی تو بیمارستانیم یه غذایی چیزی لازمت شد بپزه بیاره برات ،خلاصه تک و تنهاس تو تهران اگه بره دکتر و بهداشت و ...خودش هست و همسرم .از طرفی خونم آسانسور نداره و طبقه دوم هستیم . ولی خودم خیلی دوست دارم تهران زایمان کنم هم به خاطر دکترم هم به خاطر شناسنامه بچه .
مامانم میگه بیا تبریز زایمان کن هم من راحت باشم هم خودت ، تبریز کمکی داره ، میگه بابا و داداشت میتونن بیان بیمارستان دیدنت یا مثلا زبونشون رو میدونم ،میشناسم اگه دکتر یا بهداشت لازم شد کجا ببرم بچه رو .
نمی‌دونم چیکار کنم الان .
خیلی تحت فشارم ،هر روز میگه تو بیا تبریز من تهران سختمه .هر روز بحث داریم باهم .
من دلم به تهران مونده ولی هی میگه بچه یه چیزیش میشه بعداً پشیمون میشی و فلان .
اینم بگم ۱۰روز بعد از زایمانم اگه تهران باشم میام تبریز