۸ پاسخ

وای نگو
یادمه تا سه ماه اول بی حال ترین بودم،به شدت تنبل و بیحوصله بودم،اما خب یه سری کارا رو شوهرم میکرد،یه سریا هم خودم ب زور انجام میدادم،ولی یادمه تنبل ترین ورژن کل عمرم سه ماهه اول بارداریم بود

بالاخره گذشت 😄
من شبها رفلاکس داشتم و تا صبح روی تخت حالت نشسته میخوابیدم و صبح ساعت ۷ بیدار میشدم میرفتم سرکار
در طول روز بهتر بودم ولی شبها خیلی بد میگذشت

به سختی گذشت تو جلسات شرکت خیلی بهم سخت میگذشت و هر وقت تهوع داشتم باید میرفتم بالا میاوردم ولی فقط تنها راهش تحمل کردنه
البته من گاهی نصف قرص دمیترون هم میخوردم وقتی که خیلی تهوع داشتم

فقط باید تحمل کنی بگذره من نون خشک و پنیر حالما خوب میکرد ته دلما می‌گرفت سردی جات نخور به محض خوردن سردی حالم خیلی بد میشد وای صبحا باید با اون حالم میرفتم سر کلاس یه کلاس چشم نگاهم میکرد باید خودما قوی نشون میدادم درس میدادم تازه من از تهوع و بی‌حالی بیشتر افسردگی داشتم از شوهرم بدم می‌مد بهش ویار داشتم بش شک داشتم تلفنش که زنگ می‌خورد حالم بد میشد 🥴😂اوضاعی بود

من کل نه ماه رو همسرم با ماشین میبرد دم شرکت ماشینو پارک میکرد خودش با مترو میرفت سرکار
منم تا تایم سرکارم تو ماشین دراز میکشیدم حالت تهوع رو فقط نون خشک خوب میکرد
ولی از نظر من حاملگی بهتر بود با اونکه سخت بود
بچه داری یه دنیای دیگه و خیلی سختتره

سیرابی بخور حالت تهوع خوب میکنه

من هبچکدومو‌ نداشتم شکرخدا
تا هفته ۳۲ اصلا انگار بادار نبودم

من اردیبهشت باردار شدم تا مهر بیکاربودم فقط استفراغ میکردم حتی ارزوی یه لیوان اب داشتم و نمیتونستم بخورم مطکعن بودم اگه مدرسه بودم نمیرفتم مرخصی میگرفتم اول مهر شش ماهم شش مسمومیت بارداری گرفتم مرخصی استعلاجی گرفتم هنوز نرفتم
اول مهر ان شاالله میرم
شما چیزی که حالتونو بد نمیکنه داشته باشید هی بخورید اما کم کم

سوال های مرتبط

مامان نیل مامان نیل روزهای ابتدایی تولد
مامان فسقلی مامان فسقلی هفته سی‌وچهارم بارداری