۹ پاسخ

من دکترم گف صب زودساعت ۶اینجاباش رفتم همراه بامدارک پزشکیم سونو هام وازمایشای بارداریم وکارت ملی وشناسنامه خودم وهمسرم باخودم خرماوانجیرم بردم بانسکافه بعدش ازت سوال میکنن ک مثلا چن هفته ای سونوهاتو میبینن یادااشت میکنن بعدش ی اتاق دادن رفتم درازکشیدم سرم زدن برام دستگاه ان اس تی وصل کردن گفتن حرکاتشو بشمار بعدش اومدن لباس دادن عوض کردم وبهم سوندوصل کردن ک‌اونم باید خودتو شل بگیری ک دردت نیاد شکممو نگاکردن ک اگ موداره باژیلت بزنن ک من قبلش تمیزکرده بودم بعدش بردنم اتاق عمل وتزریق امپول بی حسی ب کمر ک اصن درد نداره باید خودتو شل کنی یکم خم شی رو ب جلو سرتم کامل خم کنی روب پایین بعدشم ک دیگ بچه ت بغلته ولی حتما بگوپمپ‌درد بهت بزنن ک خ خوبه درد کامل میوفته چون بعدش دردداری بعدش ک اومدی ازاتاق عمل بیرون سرتو ب هیچ وجه تکون نداره اصن حرف نزن ک سردرد میگیری بعدچن ساعتم حتما خرما ونسکافه وانجیربخور ک شکمتم کارکنه فرداش مرخص بشی ازبیمارستان شیافم ک هرجن ساعت میان پرستارا میذارن برات فقداولش ک میخای راه بری دردداری ک باید حتما کمک بگیری وماساژشکمی ک میدن یکم درد داره ک قابل تحمله

مامان مهوا کامل گفته😁👍🏻 فقط اینکه قبل از اولین حرکت حتما شیاف بذار یه کم قبلش تا اثر کنه، هر موقع هم دیدی درد داری باز فوری شیاف بذار🥲 من نذاشتم و خیلی سخت بود بلند شدن و نشستن و خوابیدن برام. شیاف ولی دردها آروم میکرد. مراقبت‌های بعدش هم خود بیمارستان قبل ترخیص بهت میگن مثلا بخیه‌ها هر روز بشوری و خشک کنی و سشوار بکشی. چرک خشک کن بخوری برا جلوگیری از عفونت..‌. و چیزهای این مدلی. توی بیمارستان هم تا شکمت کار نکنه اجازه مرخصی نمیدن. آلو، ژله، چیزهایی نرم که شکم کار میکنه بخور تا زودتر کار کنه وقتی هشت ساعت گذشت. (اینکه چندساعت بعد عمل نباید چیزی بخوری خودشون میگن) اگه هم کار نکرد بهت شربت و شیاف میدن تا راحت‌تر بیاد. سرت هم اصلا تکون نده توی اون مدت و حتی حرفم نزن چون میگن سردرد میگیری. من خودم عوارضی مثل سردرد و کمردرد اینا نگرفتم چون حرف نزدم و حرکتم نکردم. فقط راه رفتن ها برام خیلی سخت بود اونم فکر کنم اگه زودتر شیاف میذاشتم قابل تحمل‌ بود. این وسطا ممکنه بیان رحمت هم ماساژ بدن اگه خون اضافی هست دربیاد. برا بعضی‌ها توی همون اتاق عمل میدن. اونم یه خرده دردناکه ولی زود تموم میشه، نترس🩷 خلاصه که امیدوارم به خوبی پشت سر بذاری.

دیگه خسته شدم ان شاءالله ینفرم بیاد بهت مراقبت های بعدشو بگه چون من زیاد یادم نیس

بار دوم از تخت پایین اومدن خیلی راحت بود و بسیار قابل تحمل من کم راه رفتم ولی هرچی بیشتر راه بری دردت کمتر میشه و خیلی زودتر سرپا میشی
بعد پرستار گفت سوپ بخور و بعدش کباب شوهر را ساعتد۱۱ شب فرستادیم کباب پیدا کرد خرید خوردم حالم بهتر شد
موقع ترخیص هم یه آمپول زدن به بازوم فک کنم ضد انعقاد خون بود که کتفم شدید درد گرفت و نمیتونسم دراز بکشم گفتن کیسه آبگرم بذار رو کتفت درست میشه
اینا برای ۵ سال پیشه و ممکنه ک من چیزی جا انداخته باشم
راستی سوند هم وقتی بلند شدم برم دسشویی درآوردن ک یه سوزش خیلی خفیف داشت و اولین ادرار یکم سوزش داشتم بعدش خوب شد

قبل اینک از تخت بیام پایین پرستار تند تند آب کمپوت و خرما و نبات و قاطی کرد داد خوردم ک قندم نیوفته ولی من بلند شدنی از درد زیاد چشام سیاهی رف قلبم نزد و از حال رفتم بهم اکسیژن زدن و دوباره نشوندنم رو تخت به حال اومدم دوباره چیزا شیرین دادن خوردم و اینبار پرستار زیر بغلم و گرفت و بلندم کرد و رفتم سرویس (باید قبل بلند شدن مثلا بیس دقه قبلش شیاف میذاشتم انقد درد را حس نکنم ان شاءالله سر این یکی🤣

از تخت ریکاوری بلندم کردن گذاشتن رو یه تخت دیگه اونجا یکم حس درد داشتم تو بخیه هام رفتم بخش دوباره تختمو جا به جا کردن بازم درد حس کردم خفیف بهم شیاف زدن و گفت ۱۰ شب باید بلند شی و راه بری بچه را آوردن شیرش دادم سینه ام زخم شد چون نوک نداشت و دردم میومد بچه هم همش گریه میکرد😐 مامانمم دستوپاشو گم کرده بود🤣 من احساس دفع داشتم دو ساعت زودتر پا شدم تا برم دسشوی خیلی سخت بود از تخت پایین اومدن

یه پرده را قبلش انداختن جلو روم که پایین تنه امو نمیدیدم همه جای خصوصیم بیرون بود و خوبیش این بود ک دیگ سرما را نمیفهمیدم دکترم اومد سریع حالم پرسید و با مهربونی حرف زد و تیغو گرف دسش گفتم دکتر من هنو حس دارم گف نگران نباش تا ما آماده بشیم تو بی حس شدی که قشنگ رد تیغ رو روی شکمم حس کردم اما اصصصصصلا درد نداشت و گف پس بچه کو رفته اون بالا دس انداخت تو شکمم و تخت خیلی تکون میخورد ولی من هیچی نفهمیدم اونجا حس کردم دارم بالا میارم به پرستار گفتم گفت سرتو کج کن و بیار بالا ولی بالا نمیاری بخاطر بی حسیه بعد صدا بچه ام اومد گریه میکردم ک بالاخره مادر شدم و ذوق داشتم بچه را تمیز کردن و وزن کردن من اینا را نمیدیدم پرده نمیذاشت آوردنش لپشو چسبوندن به لپم و صدا گریه اش میومد هم چنان بردنش و دکترم بخیه زد و دوباره تخت شدید تکون میخورد و من فک کنم داشتن ماساژ شکمی میدادن ولی هیچ دردی نفهمیدم رفتم ریکاوری و یساعت اونجا بودم بهم اکسیژن وصل کردن و دکتر قلب اومد بالا سرم(مشکل قلبی دارم)یسری دستورا داد و رفت پرستارا دوبار اومدن حالمو پرسیدن

منم این کار را کردم قبلا رفته بودم پیشش و باهاش حرف زده بودم خیلی مرد آروم و مهربونی بود براهمین اصلا نترسیدم کامل توضیح داد گفت میخام یه سوزن بزرگ را وارد نخاعت کنم تو باید کامل خم بشی و اصلا تکون نخوری اولش یه سوزش خفیف داره که برای سوزنه و بقیش درد نداره حالا میخام پنبه الکلی بکشم به مهره هات ک شاید یکم سردت بشه چون خیسه و اصن نفهمیدم که سوزن کی رفت تو حتی سوزشش هم نفهمیدم فک کنم حین پنبه کشیدن زد! بعد بهم گفت حالا یواش ولی بدون معطلی دراز بکش و دستاتو بذار روی این جا دستا(دوتا جای بلند از تخت با زاویه ۹۰ درجه بیرونه که جای دستته برا منو نبستن گفتن الان بی حس میشی نمیتونی تکون بدی بعد بهم تاکید کرد که تا ۱۲ ساعت سرمو اصلا تکون ندم یا بسییییار یواش و خیلی حرف نزنم اگر این کارا را کنم هیچ وقت سردرد بعد زایمان را نمیگیرم و گفت بعد ده ساعت حتما نسکافه و کاپوچینو بخورم بعد رفت رو صندلی یه گوشه نشست منم خوابیدم پرستاره اومد بهم سوند وصل کرد چون بی حس بودم هیچی نفهمیدم

ان شاءالله که سبک باشه و راحت و زود سرپا شی
من بدون سانسور میگم
خودم شب قبل رفتم و تشکیل پرونده دادم و نامه دکتر را دادم و چکاپ کردن و گفتن صبح ساعت ۶ اینجا باش شام را تا ساعت ۸ شب و مقوی بخور مثل جوجه و بعد تا ۱۰ شب میوه میتونی و تا ۱۲ شب هم آب بعد اون هیچی نخور صبح ساعت ۷ رفتم دیر رفتم به همه توضیح داده بودن که برا بچه چیا آماده کنید و... تا ساعت ۱۱ ول معطل بودم🤣و گرسنه و پر استرس تاحالا اتاق عمل ندیده بودم یه گان بهم پوشوندن پشتش کامل باز بود از بالا یه گره میخورد و یه شلوار و یه کلاه بعد ساعت ۱۱ روم شنل انداختن ردم کردن اتاق عمل(چون ممکن بود مرد ببینه) اتاق عمل سرد بود به دلایل علمی و من میلرزیدم فک کردم از ترسه ولی دیدم نه ذوق دارم و یکم فک کردم و گفتم خیلیا این روند رو گذروندن بیا لذت ببریم دختر بعد آروم شدم یه اتاق بزرگه وسطش یه تخته که دسته بلند داره کلی چراغ و دم و دستگاهم بهش وصله و اطراف اتاق هم چیزای مختلف بود یه زن اومد و گفت شلوارتو در بیار بده من بشین رو تخت و باهام حرف زد و فهمید ک نمیترسم در اصل میخاست آرومم کنه بعد متخصص بیهوشی ام اومد گره گان را باز کردن و بهم گفت پاهاتو رو تخت دراز کن و راحت بشین

سوال های مرتبط